es
Feedback
کلبه شعروغزل Cocotiti@

کلبه شعروغزل Cocotiti@

Ir al canal en Telegram

🌳کلبه شعروغزل کانالی پرازگنجینه اشعار عاشقانه وعارفانه وزیباترین اشعار ، و دوبیتی موزیک های ناب وغزلهای زیبا 🌳 🌷بی تو متروکه وبی رهگذرست کلبه من با تو آباد شود کلبه ی شعر و غزلم 🍃💕💕 آیدی مالک👇 @Cocotiti1

Mostrar más
1 533
Suscriptores
Sin datos24 horas
-67 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنم بوسه را بر جـــــــام یک دلـــبر زنم اه ساقی می بده جــــانم سِــــتان تا که یک پیـــــــــمانه ی دیـــگر زنم دم به دم عشقت مرا دلـــخون کند اتشی بر جـــــــــــان و بر پیــکر زنم غیرِ عشقت نیست عشقی بر دلم من به ســــودای غــــــمت پرپر زنم پرده ایی از ســــوز و نای دل شنو بوسه ده تا جان به خـــــاکستر زنم عاشـــق میـــــخانه ی شــــهر تو ام یار من ســـــاز، از تو عاشـق تر زنم

‌ ایستاده ام بر بام اسفند باچشمانی خیره به روزهایی که تلخ و شیرین گذشت و خاطره شد ... حالا بهار در راه است لبریز از عطر بهار نارنج سرشار از شکوه علفزار با کوله باری از شکوفه های عشق سبزه های امید و ابرهایی که آبستن باران اند ... شاید خدا خواست و این بهار درخت آرزوهایمـــان جوانــه زد ...

آمدی و عشق را در سینه معنا کرده‌ای مهربانی را چو خود در جان و دل جا کرده‌ای از کدامین کوچه‌ی عشق آمدی با من بگو؟ هم‌‌زبان و همدل خود را تو پیدا کرده‌ای دل ز تنهایی نمی‌نالد دگر، ای خوب من تا که عشق و مهر را مهمان دل‌ها کرده‌ای سینه‌ام لبریز از مهر تو و احساس توست کس نمی‌داند درون سینه‌ام جا کرده‌ای‌!!!

ای دو چشم مست تو در این حوالی بی نظیر خسته ام ، تنهاترینم ، دست هایم را بگیر قطره قطره آب شد، دل درغمت بی تاب شد زیر خورشید فروزان نگاهت ناگزیر آه اگر صد سال بنشینم تماشایت کنم من نخواهم شد زچشمان تو هرگز سیر سیر با امید با تو ماندن ، ازتو گفتن زنده ام بی تو من می میرم ای بالا بلند سر به زیر بس که دنبال تو راه افتاده ام دیوانه وار رد پایم مانده بر شن های گرم این کویر ای دلیل ماندن من در کویرستان درد سایه عشق خودت را از سر من بر مگیر

عشق، تعبیرِ نگاهی آشنا و ساده بود؛ مستیِ پنهانِ بیتابِ درونِ باده بود! پَر نمی‌زد حسِّ باران‌خورده‌ی پاییز ِ من آسمانی از عقابان بر زمین افتاده بود! از نفس افتاده بودم در سرابی رنگ‌رنگ؛ جاده هم دنبالِ چشمم، از نفس افتاده بود! دردِ باران خورده‌ای، آهسته خیسم کرد و رفت "باز باران با ترانه" بر زبانم زاده بود! از خراشِ گریه و احساس، آتش می‌فروخت خاطراتِ خیسِ بدتر از خشِ سمباده بود! برگ‌برگِ هر خزانی زیر پایم می‌سرود: آنچه را ویرانیِ پاییز یادم داده بود...! #

پنجشنبه و یاد در گذشتگان 😔 🙏 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ  🙏     🙏 التماس دعا🙏 🥀💐🥀💐🥀💐🥀 ميگن خواب مرگ كوتاهه ولى چه فرق عجيبى است بين "مرگ" و "خواب"! وقتی "عزيزى" خوابيده، دلت میخواد حتى هيچ پرنده اى پر نزنه تا بيدار نشه، اما وقتى "مُرده"، دوست دارى با بلند ترين صداى دنيا بيدارش كنى ولى افسوس…😔 پنجشنبه‌ها یادی کنیم از عزيزان به خواب رفته ى ابدى، دسته گلی از جنس فاتحه و صلوات تقدیم کنیم به درگذشتگان 🕯🥀🕯🥀🕯🥀🕯🥀🖤🖤🖤

▫️اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه اس ❤️❤️

به قدری خسته و دلتنگ و دلگیر و غم آلودم که هر عکسی که میگیرند از من تار می افتد نسیمی میوزد آرام در پستوی این خانه نگاهم خیره روی قاب بر دیوار می افتد امان از درد تنهایی در این شبهای بعد از تو که چشمم لحظه ای بر پرده ی گیتار می افتد صدای گل نراقی ، چای دم نوش و غزل هایم که یاد خاطرات لحظه دیدار می افت سکوت و بار دیگر...بغض باران...نغمه میخواند غمی سنگین به قلبم همچنان آوار می افتد تو رفتی و مرا با خاطراتت خوب آزردی خداحافظ...برو...این عکس آخر تار می افتد..

ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭِ ﺩﯾﺪﻥِ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺷﻮﺭِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺣﮑﻤﺮﺍﻧﯽ می‌کند ﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩﻫﺎ، ﺁﺷﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺻﺒﺮ ﻣﻦ ﺳﺮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻟﺐ، ﺍﻣﺎ ﺑﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺻﺒﻮﺭﯼ می‌کنم، ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺍﺷﮏ ﺯﺍﻧﻮ می‌زند ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻐﺾ ﺳﻨﮕﯿﻦِ ﻣﻦِ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ می‌روم ﺍﺯ ﯾﺎﺩ، ﺍﻣﺎ ﯾﺎﺩِ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﺺ ﻭ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﻮﺳﻒ ﮔﻤﮕﺸﺘﻪی ﯾﻌﻘﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ

‍ ‍ چشمان قشنگ تو مجسّم شدنی نیست آهنگ دلم بی تو منظّم شدنی نیست قسمت نشد آخر که تو را سیر ببینم حتّی شده در خواب، که آن هم شدنی نیست در کار من افتاده هزاران گره ی کور تنها گره عشق است که محکم شدنی نیست تو ماه جهانی، من ِآواره زمینم این فاصله بین من و تو کم شدنی نیست کمتر گله کن از من و دیوانگی من این عاشق دیوانه که آدم شدنی نیست...

من منتظر دیدار، با حالت دلسردی افسوس نمی‌دانی با عشق چها کردی! یک بار تو را دیدم، یک عمر پر از دردم کارم شده در کوچه، از فکر تو شبگردی این بود مرام تو؟ ای وای به حال شعر تف بر تو و بر ذاتت از بس که تو نامردی آخر چه بلایی بود، آوار سرم آمد! ای غصهء ناخوانده، تو شورش یک دردی لبریز تراز گل بود، فواره‌ی چشمانم کافی‌ست ببینی تو، رخسار من و زردی سهم تو غزل کردم، در شام بدون تو هر بار برایم درد، نیرنگ تو آوردی بدرود خداحافظ، من داغ زدم دستم هی! می‌کشمت این‌بار، با وسوسه برگردی ❤❤

. گفتم به دام اسیرم، گفتا که دانه با من گفتم که آشیان کو؟ گفت آشیانه با من گفتم که بی بهارم شوق ترانه‌ام نیست گفتا بیا به گلشن، شور ترانه با من گفتم بهانه‌ای نیست تا پر زنم به سویت گفتا تو بال بگشا، راه بهانه با من گفتم به فصل پیری در من گلی نروید گفتا که من جوانم، فکر جوانه با من گفتم که خانمانم در کار عاشقی رفت گفتا به کار خود باش، تدبیر خانه با من گفتم به جرم شادی جور زمان مرا کشت گفتا تو شادمان باش، جور زمانه با من گفتم ز عشق‌بازی در کس نشان ندیدم زد بوسه بر لبانم، گفتا نشانه با من گفتم دلم چو مرغی‌ست کز آشیانه دور است دستی به زلف خود زد، گفت آشیانه با من گفتم ز مهربانان روزی گریزم آخر گفتا که مهربان باد، اشک شبانه با من ... 💖

‍ می ترسم نتوانم بنویسم و نوشته هایم در سکوتی مبهم بمیرد و شعرهایم به تو هدیه نشود هر جا هستى باش يك نفر اينجاست كه در خواب و بيدارى تو رو مرور ميكند دلم براى عطر تنت لمس نگاهت تنگ شده من روى دلم تمام تو رو حك كرده ام اى رويا نشين خوابهاى من پايان تمام عاشقانه هايم كلاميست بنام دوستت دارم.......❤️ 💔😔

«برای دیدنت پر از دلیل عاشقانه ام» اگرچه بی اثرشده نگاه دلبرانه ام دوباره انتظار تو دلیل ماندنم شده وگرنه مثل ارگ بم شکسته صحن خانه ام بهار ارزوی من دوباره کوچ می کند قسم به ایه ی دلت، خزان بی نشانه ام به هرکجا که میروی به خلوت خیال خود پرازشکوه بارش و پراز غم شبانه ام به انتطار دیدنت نشستم و نیامدی شبی که می سرودمت به ذوق شاعرانه ام اگر غزل سروده ام، فقط تو را نوشته ام تویی غزل، تو قافیه، ردیف جاودانه ام بیا به نور چشم خود خراب کن خرابه ام که میشود نگاه تو بنای اشیانه ام ❤️

تحریم نکن وسوسه‌ی عطر تنت را ای کاش که با خود نبری پیرهنت را شاعر شدنم حادثه‌ی خوب و خوشی بود باید که ببوید دهن من دهنت را "در حسرت گفتار تو آواره‌ترینم" کوتاه نکن هیچ زمانی سخنت را ما عاشق و معشوق‌ترین زوج زمینیم بسپار به من دغدغه‌ی ما و منت را از مرز شب خستگی‌ام بگذر و هرگز از ذهن خودت دور نگردان وطنت را تا مرگ در آغوش هم آرام بگیریم از یاد ببر فکر و خیال کفنت را تو پاک‌ترین مریم تاریخ زمینی تحریم نکن وسوسه‌ی عطر تنت را❤️‍🔥 ‌‌‌‌‌‎‌‌‎

آمدی در خواب من یک شام دیگر هم بیا همقدم با من شدی یک گام دیگر هم بیا سر بنه بر شانه هایم خواب درمانی کنم دکترم تجویز کرده، بام دیگر هم بیا شربت قند لبت از بس که آرامم کند خواهشا هر دفعه با ارقام دیگر هم بیا چشم داری مثل بادام و لبی همچون انار یک سبد با میوه از اقسام دیگر هم بیا تا نبیند دزد شب حرکات موزون تو را مخفیانه رقص با اندام دیگر هم بیا حس لمس میوه هایت می برد هوش از سرم لطف کن از بعد هر اعزام دیگر هم بیا

حرف بسیار است اما اهل گفتن نیستم با دلم درگیرم... آری! با تو دشمن نیستم ساده می‌گویم... تو را این‌روزها گم کرده‌ام چند روزی می‌شود در قید بودن نیستم این که از او می‌نویسم در غزل‌هایم تویی! آن که از او می‌نویسی همچنان من نیستم! روح بی‌آلایشم را چشم‌هایت حس نکرد هیچ‌گاه این را نفهمیدی فقط تن نیستم حرف‌هایم را سکوتم می‌زند این روزها شاعر این بیت‌های نیمه‌جان من نیستم!

تو را در لابه لاے هر غزل جا میڪنم هر شب به عشقِ تو غزلها را تماشا میڪنم هر شب تو مثل ماه از دامان شعرم مے روے بالا چه راحت ماه را در دفترم جا مے ڪنم هر شب دوباره طاق ابروے تو و رقص غزل هایم خودم را با خم ابرو مداوا مے ڪنم هر شب ردیف شعرهاے خوب من هستے و مے دانی ڪه دنیاے غزل را با تو زیبا مے ڪنم هر شب نسیم عطر گیسوے تو آتش میزند جان را و من با عطر موهاے تو غوغا میڪنم هر شب هواے گرم مرداد و خیال ِروے دلجویت به گرماے حضورت عشق برپا مے ڪنم هرشب و گندمزار موهایم بهارے مے شود وقتی گل ِمو را ڪه از باغِ سرت وا مے ڪنم هر شب شب و روزم تویے من در درون خویش گم بودم خودم را روے ِ دستان تو پیدا مے ڪنم هر شب

     تو را عاشقانه‌ میبوسم تا با گرمی نفس هايم به لبانت جان دهم " و با گرمی نفس هايت جانی دوباره گيرم دوستت دارم " با همه هستی خود اے همه هستی من " و هزاران بار خواهم گفت دوستت دارم را ... 🍃❤️🍃     

منم و داغ نگاهی که به قلبم زده ای آتش خرمن آهی که به قلبم زده ای قول دادی همه ی دار و ندارم باشی در تنم رخنه کنی، فصل بهارم باشی من به بد قولی چشمان تو عادت کردم به همین بودنت از دور قناعت کردم ترسم این است بیایی و صدایم نکنی کوهی از درد ببینی و دعایم نکنی ترسم این است صدایم به صدایت نرسد بدوم با سر و پا باز به پایت نرسد نکند حادثه ای باز به بادم بدهد داغ فهمیدن یک راز به بادم بدهد نکند جای تو را فاصله ات پر بکند خاطره روی تورا سایه تصور بکند از تمام تو فقط فاصله ات سهم من است عشق وا مانده ی بی حوصله ات سهم من است!!!!!! 🌸🌹🌹🌹🌸