es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

ehsasat🤍channel

ehsasat🤍channel

Ir al canal en Telegram

کانال احساسات جهت تبليغات در پيج اينستاگرام به آى دى زير پيام بدين 👇👇 @ehsasat پيجمون در اينستاگرام👇 instagram.com/_u/ehsasat_

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram ehsasat🤍channel

El canal ehsasat🤍channel (@ehsasatchannel) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 22 287 suscriptores, ocupando la posición 1 264 en la categoría Motivación y presupuesto y el puesto 15 354 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 22 287 suscriptores.

Según los últimos datos del 20 marzo, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -231, y en las últimas 24 horas de 0, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 0%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener N/A% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 0 visualizaciones. En el primer día suele acumular 0 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کس, زور, وقت, چیز, آدما.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“کانال احساسات جهت تبليغات در پيج اينستاگرام به آى دى زير پيام بدين 👇👇 @ehsasat پيجمون در اينستاگرام👇 instagram.com/_u/ehsasat_”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 21 marzo, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Motivación y presupuesto.

22 287
Suscriptores
Sin datos24 horas
-307 días
-23130 días
Archivo de publicaciones

تنهايي عضوي از من است مثلِ دست ، چشم ، گوش... حتي خودِ قلب... و آنقدر قوي است که در من می‌دواند و نفس ميكشد من را با خود به هر سويي ميبرد تنهايي ، گاهي شبيه آدمي ست كه نيست اما خاطرش نفست را ميگيرد تنهايي ، گاهي منم با آنكه نيستي تو را به آغوش ميكشم...! #ياسمن_مهديپور @ehsasatchannel 🦋

یه جوری عاشقت میشم صداش دنیارو برداره 😍 @ehsasatchannel 🦋

ما آدم ها خوب بلدیم بعد از شنیدن داستان زندگی دیگران در دلمان بگوییم: اگر من بودم هرگز این کار را نمی کردم اما بی برو برگرد روزی خواهد رسید که آن "  هرگزِ با اطمینان " ما را وسط همان داستان پرت می کند و مشغولِ همان عملِ نکوهش شده... کاش می دانستیم قصه های زندگی تکراری اند فقط جای شخصیت ها عوض می شوند #پریسا_زابلی_پور @ehsasatchannel 🦋

خوابي چنين ميان آغوشت آرزوست😍🙈 @ehsasatchannel 🦋

روزهایی که نداشتنت فریاد می کشید... انگیزه ام رو به تباهی بود. آن روز ماهی های حوض مردند... درختان حیاط خشکیدند... گرد و خاک بی حوصلگی هم تمام جانم را گرفت... اکنون ... روی صندلی خاطرات نشسته ام... و کلافی سپید را جمع کرده و برای خودم کفنی می بافم... از جنس مو... #فرناز_ناصری_نسب @ehsasatchannel 🦋

حیف که هیزم خاطراتش تر بود جای سوختن و خاکستر شدن فقط دود شدند و چشم و دل را کور کردند... #علی_رجبی @ehsasatchannel 🦋

میدانی ترسو بود.! دوستم داشت اما هیچ وقت "جرأت" نداشت به زبان بیاورد.! یک نفر! یک نفر مسبب این جنایت بود. آمده بود دستش را گرفته بود... وارد رابطه اش کرده بود... زخمی شده بود.! مصدوم بود.! درست مثل ورزشکاری که آسیب میبیند و دیگر نمیتواند به ورزشی که دوست دارد ادامه دهد. دیگر نتوانست مثل قبل عاشق شود ترسیده بود.! دست و پایش شکسته بود! "عشقش" را دست و پا شکسته ابراز میکرد. گناهی نداشت میدانم! تو فکر کن یک نفر در کودکی تا دمِ غرق شدن میرود اما زنده میماند ولی تا آخر عمر نسبت به آب فوبیا پیدا میکند. به "فوبیایِ عشق" دچار شده بود.! میدانی! او فقط یک مجروح بود. و من میانِ این همه علاقه ام برایش فقط یک "طبیبِ دلسوز" بودم! #زهی_حیدری @ehsasatchannel 🦋

"ماندن یا نماندن، مسئله این است" وقتی گفت هم خندم گرفت هم رفتم تو فکر .. همیشه وقتی میومد یکی از چهار گوشه‌ی کافه رو انتخاب میکرد.این بار گوشه‌ی پنجره بود .. هوایِ بیرون تاریک بود! کافه پر بود از دودِ سیگارایی که مردم پشت سرِ هم روشن میکردن و نورِ کافه لابه‌لای دود گم شده بود .. هر وقت میومد میرفتم سرِ میزش میشستم و باهاش کلی حرف میزدم .. اونم بدش نمیومد ،معلوم بود عاشقِ تنهاییهِ اینو از اینکه اون همه سال تنها میومد کافه میشد فهمید ولی حس میکردم من تنهاییشو مختل نمیکنم .. یه جورایی مرهم بودم واسه اون همه تنهاییش ..یه مرهم از جنسِ تنهایی .. به روز حال و روزِ خوبی نداشتم .. تو زندگیم به یه دو راهی رسیده بودم .. که یکیش به یع دریایِ عمیق منتهی میشد و اون یکی راه به یه دریایِ عمیق تر .. دیدم درِ کافه باز شد اومد تو و رفت نشست کنار پنجره ! رفتم رو به روش نشستم .. از همه جا حرف زدیم ..گفتیم خندیدیم .. ولی اخرش فهمید ادم هر روز نیستم. پرسید چی شده!؟ امروز نیستی .. مکث کردم .. بدونِ هیچ مقدمه‌ای پرسیدم تو اگه یه روزی گیر کنی بین موندن و نموندن چیکار میکنی؟؟! حس کردم حرفم براش مثلِ یه تلنگر بود که چیزایی رو که تظاهر میکنه فراموش کرده به یادش بیاره .. برگشت سمته پنجره .. یه سیگار روشن کرد و گفت: کل زندگیِ ما آدما به همین گذشت .. "ماندن یا نماندن .." کل زندگیمو رفتم فقط به خاطرِ اینکه کسایی که دوسشون دارم اذیت نشن .. برگشت سمتِ من .." میدونی رفتن یه حرکت دو بُعدیه . گاهی اوقات میری واسه اینکه دوست داشتی نباشی .. اما گاهی میری چون دوست داشتن نباشی ولی همه وقتی از دور رفتنِتو نگاه میکنن فکر میکنن رفتی چون دوست داشتی نباشی .. و این خب یجورایی بی رحمیِه .. .. واسه همین بی رحمیاس که موندن انقد دور شده از زندگیامون .." پُکِ دومو محکم تر کشید .. تو کلِ زمانی که داشت حرف میزد فقط به چشماش نگاه میکردم .. با خودم گفتم این مرد پر از تناقضه دختر .. پر از نموندناییِ که هنوز موندن .. پر از رفتناییِ که هنوز نرفتن .. داشتم نگاهِش میکردم که لبخند زد و گفت: توام فهمیدی دردمو رفیق .. این چه دردیِ که مثل خُره داره تمومِ وجودمو میخوره و از آدما دورم میکنه .. پُکِ سومو بی جون‌تر از همیشه زد .. برگشت سمته پنجره .. تظاهر کرد به خوب بودن و گفت: "عجب بارونی ..این بارون ارزشِ رفتن داره .." برگشت سمته من .. تو چشمام نگاه کرد .. بدونِ هیچ حرفی کلاهشو برداشت و رفت .. فقط رفت .. مسئله حل شده بود .. ماندن یا نماندن! همیشه نماندن بود .. و اینبار مسئله‌ی دیگری .. "چرا نَماندن ..مسئله این است .." #پگاه_صنیعی @ehsasatchannel 🦋

سرشو بلند كرد و تو چشمهام خيره شد يهو ازم پرسيد: +هنوزم چاييتو با دو تا قند ميخوري؟هنوزم قهوه دوست نداري؟ با پرسيدن اين سوال چشم هاش برق زد، يه نگاهي به بيرون و رفت و امد ماشين ها انداختو دوباره پرسيد: هنوزم مثل قبل رانندگي ميكني؟ هنوزم نترسي؟ ازم پرسيد: هنوزم وقتي بند كتونيات باز ميشه اهميت نميدي؟ وقتي دل تنگي تنهايي ميري سينما؟ يه قلپ از چاييش خورد و دستاشو دور ليوانش حلقه كرد، روشو كرد سمت پنجره و ادامه داد هنوزم حاضرجوابي؟ هنوزم لبخندات ته دليه؟ هنوزم.... حرفشو قطع كردم نگراني تو چشمهاش موج ميزد، انگاري ميخواست بعد از اين همه هنوز هايي كه يادشه يه سوال مهم تري ازم بپرسه مثلا بپرسه ، هنوزم دوسم داري؟ هنوزم وقتي دلت برام تنگ ميشه به عكسام نگاه ميكني؟ هنوزم.... اخ از اين هنوزها، دلم ميخواست بگم اره هنوزم مثل قبله همه چيز، دلم ميخواست تو چشمهاش نگاه كنم و يه لبخند ته دلي بزنمو بگم اره هنوزم دوستت دارم اما نميشد من خيلي وقت بود چايي رو بدون قند ميخوردم، خيلي وقت بود خنده هام ته دلي نبود،خيلي وقت بود شوخي يادم رفته بود سكوت رو در مقابل حاضر جوابي ترجيح ميدادم،از ترس افتادن بند كتوني هامو محكم تر گره ميزدم، اما هنوزم دوسش داشتم تنها "هنوزي" كه هنوز ترك نكرده بودم دوست داشتنش بود.... دو تا قند انداختم تو ليوان چاييمو با يك لبخند تلخ بهش گفتم اره هنوزم دو تا قند با چاييم ميخورم! #آزاده_فتاحي @ehsasatchannel 🦋

دل را به مهرت وعده دادم دیدم دیوانه تر شد گفتم حدیث آشنایی دیدم بیگانه تر شد با دل نگویم دیگر این افسانه ها را باور ندارد قصه مهر و وفا را مگر تو از برای دل قصه وفا بگویی به قصه چون شد آشنا غصه مرا بگویی @ehsasatchannel 🦋

4_471505070282770395.mp33.97 MB

شب که می رسد خوش خیم ترین دلتنگی ها هم؛ عود می کنند‌... #زهرا_سرکارراه @ehsasatchannel 🦋
شب که می رسد خوش خیم ترین دلتنگی ها هم؛ عود می کنند‌... #زهرا_سرکارراه @ehsasatchannel 🦋

#امين_رستمي #بي_تو @ehsasatchannel 🦋