es
Feedback
کدینگ ۵۰۴ | سریال فرندز

کدینگ ۵۰۴ | سریال فرندز

Ir al canal en Telegram

ما به شما کمک میکنیم تا سریعتر زبان انگلیسی را بیاموزید, ادمین شما @O2021 کانال های دوره های ما👇🏻👇🏻 @Friends_en @Coding_Toefl @Extra_en @Joey_en نظرات و نتایج 👈 @coding_comments

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram کدینگ ۵۰۴ | سریال فرندز

El canal کدینگ ۵۰۴ | سریال فرندز (@coding_504) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 54 085 suscriptores, ocupando la posición 3 160 en la categoría Educación y el puesto 6 174 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 54 085 suscriptores.

Según los últimos datos del 30 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -497, y en las últimas 24 horas de -11, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 2.36%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 1.01% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 1 278 visualizaciones. En el primer día suele acumular 549 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 1.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como t.me/o2021, ایدی, مکالمه, listen, لغت.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
ما به شما کمک میکنیم تا سریعتر زبان انگلیسی را بیاموزید, ادمین شما @O2021 کانال های دوره های ما👇🏻👇🏻 @Friends_en @Coding_Toefl @Extra_en @Joey_en نظرات و نتایج 👈 @coding_comments

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 01 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Educación.

54 085
Suscriptores
-1124 horas
-1127 días
-49730 días
Archivo de publicaciones
#unruly بی قانون، تخس، سرکش، نافرمان کدینگ: آن رالی چون که روش بی قانونی رو پیش گرفته بود از دور مسابقه ها خارج شد. ❄️ @codin
#unruly بی قانون، تخس، سرکش، نافرمان کدینگ: آن رالی چون که روش بی قانونی رو پیش گرفته بود از دور مسابقه ها خارج شد. ❄️ @coding_504 ❄️

2.15 KB

0.79 KB

Unruly.m4a0.49 KB

157. #Unruly: ənˈruːli Hard to rule or control; lawless نافرمان، غیرقانونی، شرور، سرکش a. Unruly behavior is prohibited at the pool. رفتار غیر قانونی در استخر ممنوع است. b. When he persisted in acting unruly, Ralph was fired from his job. «رالف» وقتی بر نافرمانی اصرار ورزید، از کارش اخراج شد. c. His unruly actions were a menace to those who were trying to work. اعمال خلاف کارانه ی او برای کسانی که سعی داشتند کار کنند تهدیدی بود. ❄️ @coding_504 ❄️

sticker.webp0.11 KB

🔊حتما گوش کنید برای تهیه پکیج جامع آموزش تلگرامی لغات انگلیسی 504 به روش کدینگ عدد ۱ را برای ادمین ارسال کنید 👇👇🏿👇🏼 🆔 t.me/O2021

لیست کلمات #درس14 کتاب 504 ❄️1)Unruly عنان گسیخته ، سرکش ❄️2)Rival رقیب ❄️3)Violent خشن ❄️4)Brutal وحشیانه ❄️5)Opponent حریف ، رقیب ❄️6)Brawl کتک کاری ❄️7)Duplicate کپی کردن ❄️8)Vicious وحشی ، وحشیانه ❄️9)Whirling چرخش ، چرخیدن ❄️10)Underdog آدم بازنده ، توسری خور ❄️11)Thrust حمله کردن ❄️12)Bewildered سردرگم کردن ❄️ @coding_504 ❄️

دوستانی که مشکل اینترنت دارن ارسال فلش هم داریم 😍😍

تخفیف ویژه کاربران قدیمی این تخفیف تا امشب فرصت ثبت نام دارد 6219861918426064 عسکری بانک سامان بعد از واریز عکس فیش رو به اید
تخفیف ویژه کاربران قدیمی این تخفیف تا امشب فرصت ثبت نام دارد 6219861918426064 عسکری بانک سامان بعد از واریز عکس فیش رو به ایدی زیر ارسال کنید👇 @O2021

📺 قسمت دوم سریال محبوب اکسترا با زیرنویس انگلیسی و فارسی Part5 🎞 Hector goes shopping 5⃣ 🇺🇸 A short movie . Listen to it If you wanna improve your English برای تهیه ی مجموعه کامل سریال اکسترا با دو زیرنویس انگلیسی و فارسی در فروش ویژه عدد 10 را یه ایدی زیر ارسال کنید👈🏻 🆔 T.me/O2021 🇺🇸 Join @coding_504 | @extra_en

A Secret Talent #داستان_کوتاه_انگلیسی #Short_story_18 🚙 @coding_504 🚙

ابتدا داستان را به صورت روزنامه وار بخوانید. سپس با خواندن موشکفانه، داستان رو دوباره بخونید و این موارد رو چک کنید: ۱. لغت های جدید ۲. ساختارهای گرامری ۳. عبارت کاربردی ۴. تلفظ 🗣 @coding_504 🗣

A Secret Talent #داستان_کوتاه_انگلیسی (سطح پیش متوسط Pre-Intermediate) Eve is excited to go to her first Dylan Wyman concert in New York. Dylan Wyman is Eve’s favorite singer. In fact, Eve tells her mother Jeannine, Dylan Wyman is her favorite person! ایو به خاطر رفتن به اولین کنسرت “دیلن وایمن” در نیویورک هیجانزده است. دیلن وایمن خواننده ی مورد علاقه ی ایو است. راستش، ایو به مادرش جینین می گوید که دیلن وایمن فرد مورد علاقه اش است! When they are about halfway to New York, Jeannine hears a weird noise. “Oh no,” she says, realizing that they have a flat tire. وقتی آنها تا نیمه راه نیویورک آمدند جینین صدای عجیبی شنید. او وقتی متوجه شد که لاستیک شان پنچر شده است گفت:«اوه نه.» There isn’t much room on the side of the road, but Jeannine pulls the car over and climbs out. Sure enough, their right rear tire is completely flat. جای زیادی کنار جاده وجود ندارد اما جینین ماشین را کنار جاده نگه می دارد و از ماشین بیرون می آید. همانطور که انتظار می رفت لاستیک عقب سمت راست کامل پنچر شده بود. Jeanine opens the trunk to get the jack and the spare tire. Traffic continues to whiz by at seventy miles per hour. جینین صندوق عقب را باز می کند تا جک و لاستیک یدک را بیاورد. ماشین های دیگر با سرعت هفتاد مایل بر ساعت از کنارشان با سرعت عبور می کنند. “Mom, are we going to die?” Eve asks. She is really scared. ایو می پرسد:« مامان، ما قرار است بمیریم؟» او واقعا ترسیده است. “Don’t worry honey, I’ll be quick,” Jeannine says as she starts to jack up the car. جینین همانطور که شروع می کند بالا بردن ماشین با جک می گوید:« نگران نباش عزیزم، سریع انجامش میدهم.» “Wow Mom, how do you know how to do this?” Eve is shocked at her mother’s secret talent. « وای مامان، چطور یاد گرفتی این کار را بکنی؟» ایو از استعداد پنهان مادرش شوکه شده است. Then Jeannine takes off the flat tire. بعد جینین لاستیک پنچر شده را در می آورد. “Wow Mom, how do you know how to do that?” Eve asks in wonder. ایو با تعجب پرسید:« وای مامان، آن کار را چطور یاد گرفتی انجام دهی؟» Jeannine just laughs. Then she puts the spare tire on. Eve says, “Mom, who are you?” جینین فقط می خندد. بعدش لاستیک یدک را نصب می کند. ایو می گوید:« مامان، تو دیگر که هستی؟» The entire tire change takes only 10 minutes. They both climb back into the car and Jeannine says, “I’m so sorry honey, but we can’t drive all the way to Albany on this spare tire. We’re going to have to stop and buy a new tire. We might be late for your concert.” تمام پروسه عوض کردن لاستیک تنها ده دقیقه طول می کشد. آنها هر دو بر می گردند به ماشین و جینین می گوید:« متاسفم عزیزم ولی ما نمی توانیم تمام راه تا آلبانی را با این لاستیک یدک برانیم. ما باید توقف کنیم و یک لاستیک جدید بخریم. ممکن است دیر به کنسرت برسیم.» “That’s okay, Mom,” Eve says, “You’re my favorite person now!” ایو می گوید:« اشکالی ندارد مامان، تو الان فرد مورد علاقه من هستی!» #Short_story_18 🚘 @coding_504 🚙

📺 قسمت دوم سریال محبوب اکسترا با زیرنویس انگلیسی و فارسی Part4 🎞 Hector goes shopping 4⃣ 🇺🇸 A short movie . Listen to it If you wanna improve your English برای تهیه ی مجموعه کامل سریال اکسترا با دو زیرنویس انگلیسی و فارسی در فروش ویژه عدد 10 را یه ایدی زیر ارسال کنید👈🏻 🆔 T.me/O2021 🇺🇸 Join @Coding_504 | @extra_en

ابتدا داستان را به صورت روزنامه وار بخوانید. سپس با خواندن موشکفانه، داستان رو دوباره بخونید و این موارد رو چک کنید: ۱. لغت های جدید ۲. ساختارهای گرامری ۳. عبارت کاربردی ۴. تلفظ 🗣 @coding_504 🗣

The lump of gold تکه ی طلا #داستان_کوتاه_انگلیسی (سطح پیش متوسط Pre-Intermediate) Paul was a very rich man, but he never spent any of his money. He was scared that someone would steal it. He pretended to be poor and wore dirty old clothes. People laughed at him, but he didn’t care. He only cared about his money. پاول مرد بسیار ثروتمندی بود اما هیچ وقت از پولهایش خرج نمی کرد. او می ترسید که کسی آن را بدزدد. وانمود می کرد فقیر است و لباسهای کثیف و کهنه می پوشید. مردم به او می خندیدند ولی او اهمیتی نمی داد. او فقط به پولهایش اهمیت می داد. One day, he bought a big lump of gold. He hid it in a hole by a tree. Every night, he went to the hole to look at his treasure. He sat and he looked. ‘No one will ever find my gold!’ he said. روزی یک تکه بزرگ طلا خرید. آن را در چاله ای نزدیک یک درخت مخفی کرد. هر شب کنار چاله می رفت تا به گنجش نگاه کند. می نشست و نگاه می کرد. می گفت: «هیچکس نمی تونه طلای منو پیدا کنه!» But one night, a thief saw Paul looking at his gold. And when Paul went home, the thief picked up the lump of gold, slipped it into his bag and ran away! اما یک شب دزدی پاول را هنگام نگاه به طلایش دید. و وقتی پاول به خانه رفت دزد تکه ی طلا را برداشت، آن را درون کیسه اش انداخت و فرار کرد! The next day, Paul went to look at his gold, but it wasn’t there. It had disappeared! Paul cried and cried! He cried so loud that a wise old man heard him. He came to help. Paul told him the sad tale of the stolen lump of gold. روز بعد، پاول رفت تا طلایش را نگاه کند اما طلا آنجا نبود. ناپدید شده بود! پاول شروع به داد و بیداد و گریه و زاری کرد! صدایش آنقدر بلند بود که پیرمرد دانایی آن را شنید. او برای کمک آمد. پاول ماجرای غم انگیز تکه طلای به سرقت رفته را برایش تعریف کرد. ‘Don’t worry,’ he said. ‘Get a big stone and put it in the hole by the tree.’ او گفت: «نگران نباش.» «سنگ بزرگی بیار و توی چاله ی نزدیک درخت بذار.» ‘What?’ said Paul. ‘Why?’ پاول گفت: «چی؟» «چرا؟» ‘What did you do with your lump of gold?’ «با تیکه طلات چیکار می کردی؟» ‘I sat and looked at it every day,’ said Paul. پاول گفت: «هر روز میشستم و نیگاش می کردم.» ‘Exactly,’ said the wise old man. ‘You can do exactly the same with a stone.’ پیرمرد دانا گفت: «دقیقا». «می تونی دقیقا همین کارو با یه سنگ هم بکنی.» Paul listened, thought for a moment and then said, ‘Yes, you’re right. I’ve been very silly. I don’t need a lump of gold to be happy!’ پاول گوش داد و کمی فکر کرد و بعد گفت: «آره راست میگی. چقدر نادون بودم. من واسه خوشحال بودن نیازی به تیکه طلا ندارم که!» #Short_story_19 ✨ @coding_504 💫

📺 قسمت دوم سریال محبوب اکسترا با زیرنویس انگلیسی و فارسی Part3 🎞 Hector goes shopping 3⃣ 🇺🇸 A short movie . Listen to it If you wanna improve your English برای تهیه ی مجموعه کامل سریالهای ما با دو زیرنویس انگلیسی و فارسی در فروش ویژه عدد 55 را به ایدی زیر ارسال کنید👈🏻 🆔 T.me/O2021 🇺🇸 Join @Coding_504 | @extra_en

ابتدا داستان را به صورت روزنامه وار بخوانید. سپس با خواندن موشکفانه، داستان رو دوباره بخونید و این موارد رو چک کنید: ۱. لغت های جدید ۲. ساختارهای گرامری ۳. عبارت کاربردی ۴. تلفظ 🗣 @coding_504 🗣

The magic paintbrush قلم موی سحرآمیز #داستان_کوتاه_انگلیسی Rose loved drawing. She was very poor and didn’t have pens or pencils. She drew pictures in the sand with sticks. رز عاشق نقاشی بود. او خیلی فقیر بود و هیچ خودکار و مدادی نداشت. او با چوب روی ماسه نقاشی می کشید. One day, an old woman saw Rose and said, ‘Hello! Here’s a paintbrush and some paper for you.’ ‘Thank you!’ smiled Rose. She was so happy. ‘Hmmm, what can I paint?’ she thought. She looked around and saw a duck on the pond. روزی از روزها پیرزنی رز را دید و گفت: «سلام! بیا این قلم مو و کاغذها رو بگیر. مال تو.» رز با لبخندی گفت: «خیلی ممنون!» رز خیلی خوشحال بود. با خود فکر کرد: «بذار ببینم، چی بکشم؟» اطراف را نگاه کرد و اردکی را در برکه دید. 'I know! I’ll paint a duck!’ So she did. Suddenly, the duck flew off the paper and onto the pond. ‘Wow!’ she said. ‘A magic paintbrush!’ «فهمیدم! یه اردک می کشم!» همین کار را کرد. ناگهان اردک از کاغذ به بیرون پرید و به سمت برکه پرواز کرد. او گفت: «وای! این قلم مو سحرآمیزه!» Rose was a very kind girl and she painted pictures for everyone in her village. She painted a cow for the farmer, pencils for the teacher and toys for all the children. رز دختر خیلی مهربانی بود و برای همه­ی اهالی روستایش نقاشی کشید. او برای کشاورز گاوی نقاشی کرد و برای معلم مداد و برای همه بچه ها اسباب بازی کشید. The king heard about the magic paintbrush and sent a soldier to find Rose. ‘Come with me,’ said the soldier. ‘The king wants you to paint some money for him.’ ‘But he’s already rich,’ said Rose. ‘I only paint to help poor people.’ But the nasty soldier took Rose to the king. پادشاه از قلم موی سحرآمیز با خبر شد و سربازی فرستاد تا رز را پیدا کند. سرباز گفت: «با من بیا. پادشاه می خواد براش مقداری پول نقاشی کنی.» رز گفت: «ولی اون که ثروتمنده.» «من فقط واسه آدمای فقیر نقاشی می کشم.» اما سرباز بدجنس رز را پیش پادشاه برد. ‘Paint me a tree with lots of money on it,’ he shouted. Rose was brave and said, ‘No!’ So the king sent her to prison. But Rose painted a key for the door and a horse to help her escape. او داد زد: «برای من درختی بکش که رو شاخه هاش پر از پول باشه.» رز شجاع بود و گفت: «نه!» به همین خاطر پادشاه او را زندانی کرد. اما رز یک کلید برای باز کردن در و یک اسب برای فرار کردن از آنجا نقاشی کرد. The king chased after her. So she painted a big hole, and splat! The king fell in. پاشاه او را تعقیب کرد. رز هم چاله بزرگی کشید و تالاپ! پادشاه در چاله افتاد Today, Rose only uses her magic paintbrush to help people who really, really need help. حالا رز فقط از قلم موی سحرآمیز برای کمک به آدمهایی استفاده می کند که خیلی خیلی به کمک نیاز دارند. #Short_story_20 🖌 @coding_504 🎨