Escapism
Ir al canal en Telegram
«گاهی فرار، شجاعانهترین انتخاب است. اما، ما از واقعیت نمیگریزیم؛ آن را روایت میکنیم.»/ "روایتهایی از تنهایی، فیلم، موسیقی، ادبیات و فرار از شلوغی دنیا." برای صحبت: t.me/HidenChat_Bot?start=6733052343
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 633
Suscriptores
-5324 horas
+4027 días
+1 25230 días
Archivo de publicaciones
1 630
چی میشد اگر زندگی اینقدر سخت نبود؟
اگر فاصلهها اینقدر بلند نبودند،
اگر برای داشتن یک زندگی معمولی،
لازم نبود هر روز با هزار نگرانی از خواب بیدار شویم.
گاهی به این فکر میکنم که آیا جایی در این دنیا هست که آدمها برای سادهترین آرزوهایشان اینهمه نجنگند؟
جایی که کار کردن فقط برای زنده ماندن نباشد،
درس خواندن تنها راه فرار نباشد،
و آینده، بیشتر از آنکه ترس باشد، امید باشد.
عجیب است...
ما آنقدر به سختی عادت کردهایم که آرزوهایمان هم دیگر بزرگ نیستند.
دیگر از زندگی چیز خارقالعادهای نمیخواهیم؛
فقط کمی آرامش،
کمی امنیت،
و روزهایی که مجبور نباشیم مدام نگران فردا باشیم.
شاید خواستهی زیادی نباشد.
شاید حق هر انسانی باشد که بتواند بیآنکه هر روز زیر بار اضطراب خم شود، زندگی کند.
اما گاهی این سؤال رهایم نمیکند:
واقعاً هیچ جای این دنیا، زندگی معمولی اینقدر سخت است؟
یا فقط ما یاد گرفتهایم که سختی را نام دیگری برای زندگی بدانیم؟
@OurEscapismway
1 630
با توجه از فیدبک های خوبتون؛
قصد داریم تمام ده اپیزود این سری از پادکست های زیستگاه اندیشه رو کامل براتون پوشش بدیم.
از صاحب اثر هم حمایت کنین تا با انرژی بیشتری ادامه بده.
@Habitatofthought
@OurEscapismway
1 630
مرا بازگردان...
به جایی که بودم،
پیش از آنکه تو را بشناسم.
پیش از آنکه اشتباه بگیرمت.
تو،
نه عشق بودی،
نه خاطره،
نه حتی زخمی که ارزشِ به یاد آوردن داشته باشد.
تو فقط
اشتباهی بودی
که بهایش را
اعتمادِ من پرداخت.
حالا هر بار که نامت
از گوشهای عبور میکند،
نه دلتنگ میشوم،
نه غمگین.
فقط از خودم شرم میکنم
که روزی
برای کسی مثل تو
قلبم را کنار گذاشتم.
مرا بازگردان...
نه برای آنکه دوباره زندگی کنم،
برای آنکه هیچوقت
چشم در چشمِ این همه ابتذال
لبخند نزده باشم.
بعضی آدمها
آنقدر حقیرند
که حتی نفرت هم
اتلافِ احساس برای آنهاست.
تو را نمیبخشم...
نه چون ارزشی برای کینه داری،
بلکه چون فراموش کردنت،
تنها مجازاتیست
که لایقش هستی.
@OurEscapismway
1 630
زندگی را نباید در شمارِ روزها جست؛
زندگی همان لحظه ایست که نسیمی آرام از میانِ شاخه ها میگذرد و دلت بی دلیل لبخند می زند.
گاهی تمامِ جهان در سکوتِ یک صبح، در آوازِ پرنده ای دور، یا در عطرِ خاکِ باران خورده خلاصه میشود.
اگر نگاهت را از هیاهوی دنیا برداری، خواهی دید که خوشبختی نه در رسیدن، که در آرام قدم زدن کنارِ رودِ زمان پنهان است.
دل را سبک نگه دار؛ زیرا درختان با بارِ سنگین به آسمان نمی رسند.
زندگی، هدیه ایست که هر روز با رنگی تازه به پنجره ات میآید؛ کافیست پنجرهی دلت را رو به نور باز بگذاری.
@OurEscapismway
1 630
«هر چیزی که دوست داری
احتمالاً از دست میرود...
اما در نهایت،
عشق به گونهای دیگر
باز خواهد گشت.»
🖋 — Franz Kafka
@OurEscapismway
1 630
آدمها ناامیدکنندهان عزیزم؛
و واقعا هیج موجودی به اندازهی آدمیزاد، نمیتونه تورو از خوبی پشیمون کنه.
@OurEscapismway
1 630
همهی پیامهاتون رو با حوصله خوندم و جواب دادم؛ و واقعاً باعث افتخار ماست که شما رو کنار خودمون داریم.
خیلی به ما لطف داشتین. راستش بعضی از سؤالهاتون هم واقعاً عجیب بودن، ولی خدا رو شکر خبری از انتقاد نبود😂
فقط میخواستیم بدونین که برای ما خیلی ارزشمندین. توی این دنیای شلوغ و پرهیاهو، شما یه جورایی دلگرمی و دلخوشی ما شدین.
امیدواریم این خانواده هر روز بزرگتر بشه؛
اونقدر بزرگ که از هر گوشهی این کرهی آبی، عضوی از این خانواده کنارمون باشه.
ما بی اندازه دوستتون داریم و بازم
ممنون که هستین❤️🩹
1 630
Happy 1K 🥳🎉
راستش هنوزم باورمون نمیشه که Escapism تو کمتر از یک ماه به ۱۰۰۰ نفر رسیده.
اگر بخوایم صادق باشیم، این یک ماه اصلاً آسون نبود.
خسته شدیم، بعضی وقتها دلمون گرفت، حتی گاهی با خودمون فکر کردیم شاید این مسیر سختتر از چیزیه که تصور میکردیم.
ولی هر بار که برگشتیم و پیامهاتون رو دیدیم،
هر بار که انرژیتون رو حس کردیم…
انگار دوباره جون گرفتیم 🌿
شما باعث شدید این مسیر سخت، هموارتر و قابل تحملتر بشه.
حتی گاهی قشنگتر.
این ۱K فقط یه عدد نیست؛
یادآور آدمهاییه که تو لحظههای سخت کنارمون بودن 🤍
اگر نظری، پیشنهادی یا حرفی دارید، خوشحال میشیم ناشناس برامون بفرستید.
✉️ ارسال پیام ناشناس
ممنون که فقط همراه Escapism نیستید…
بلکه بخشی از اون هستید.
🆔 @OurEscapismway
1 630
آدمها...
عجیباند.
ابتدا با واژههایشان
برای تو خانه میسازند،
پنجره میکارند،
و در فنجان قهوهات
اندکی امید میریزند.
بعد،
بیآنکه حتی صدای بسته شدنِ در را بشنوی،
میروند...
و تو میمانی
با اتاقی پر از خاطره،
پنجرهای که دیگر رو به هیچکس باز نمیشود،
و سکوتی
که از هر خداحافظی بلندتر است.
آدمها را هرگز از آنچه میگویند نشناس؛
آدمها را
از ردِ حضوری که پس از رفتنشان
در قلبت باقی میگذارند، بشناس.
چه بسیار کسانی که آمدند،
از عشق گفتند،
و تنها چیزی که به یادگار گذاشتند،
ناامیدی بود.
@OurEscapismway
1 630
«برای اینکه خوابت ببرد،
اول باید وانمود کنی که خوابیدهای...
و همه چیزِ دیگر هم
تقریباً همینطور کار میکند.»
🖋 — Seneca
@OurEscapismway
1 630
صدایت را که میشنوم،
بهار
پیش از رسیدنِ فصلش
در رگهای جهان جوانه میزند.
فرقی نمیکند
پنجره رو به شکوفه باز باشد
یا برف،
صدای تو
همیشه از سمتِ بهار میآید.
حرف بزن...
بگذار واژهها
بهانهای برای ماندن شوند.
من تمام عمر
در حاشیهٔ صدایت زندگی میکنم،
مثل نقطهای خاموش
بر آخرین سطرِ دستنوشتهای
که هنوز
به نامِ تو
ادامه دارد.
@OurEscapismway
1 630
فکر میکنم اینهمه عمیق احساس کردن، روزی کار دستم خواهد داد. آنقدر که هر نُت، هر واژهی عمیق، هر تصویر، بتواند چیزی را درونم بیدار کند. هر اتفاق کوچکی، هر برخوردِ گذرا، در ذهنم حک میشود و در تمام وجودم جریان پیدا میکند.
فکر میکنم هرقدر هم یاد گرفته باشم احساساتم را مهار کنم، همیشه بخشی از وجودم در معرض خطر خواهد ماند؛ بخشی که آسیبپذیر است، به کوچکترین جزئیات دقت میکند، همهچیز را بارها در حافظهاش مرور میکند و هرگز از تپیدن بازنمیایستد.
بخشی که از یک سو، با تمام تار و پودش آرزوی دوست داشتن و دوست داشته شدن را دارد، و از سوی دیگر، از همین خواستن میترسد.
همین بخش میتواند عاشقترین، دیوانهترین، آزادترین، فداکارترین، خودخواهترین یا خشمگینترین نسخهی من باشد.
و من از او میترسم؛ از این ژرفای ناشناختهای که درونم زندگی میکند، آنقدر عمیق که حتی خودم هم به انتهایش نمیرسم و هنوز نتوانستهام بهتمامی درکش کنم.
@OurEscapismway
1 630
گاهی چیزی که از آن فرار میکنی، همان چیزیست که بیشتر از همه به روبهرو شدن با آن نیاز داری...
@OurEscapismway
1 630
ناگهان حس کردم که چقدر نیستی. در خانه نیستی، در اتاق نیستی، در خیابان نیستی، در آغوش من، در گریهها و خندههای من نیستی.
@OurEscapismway
