Parmi's Diaryᥫ᭡
Ir al canal en Telegram
Nursing Stu🩺 🦢. ݁₊ ⊹ . ݁ اینجا باهم درس میخونیم، صحبت میکنیم، کتاب میخونیم و کلی خاطره میسازیم💞✨ ارتباط🍓: http://t.me/BluChtBot?start=65a0af05bcddac8d8c
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
586
Suscriptores
-1024 horas
+317 días
-5430 días
Archivo de publicaciones
در جهان موازی
من کتابفروشی دارم که هنگام بارش باران به گربه ها پناه میدم🌻
آدم ها قهوه سفارش میدن و به دنیای کتاباشون سفر میکنن🌊
بین خودمون بمونه گاهی میتونی اون پشت پشتا کتابای جادویی پیدا کنی💕✨
یه جاییش یه چیز خیلی جالب گفت که
بدن انسان از نظر تکاملی برای حرکت و دوپا راه رفتن طراحی شده، نه نشستن طولانیمدت.
اون زمانای خیلی خیلی قدیم پشت میز نشینی نبود بر خلاف عصر امروزی
بیشتر شکار میرفتن؛ طولانی مدت راه میرفتن.
به همین دلیله که تو دنیای امروزی آدما بیشتر با بیماری های اسکلتی عضلانی درگیرن
چون بدن انسان برای نشستنهای طولانیمدت تکامل پیدا نکرده.
Repost from GoodBye Africa - پادکست خداحافظ آفریقا
1⃣
اپیزود اول پادکست خداحافظ آفریقا
@GoodByeAfrica
پادکست خداحافظ آفریقا رو شروع کردم.
یه اپیزودشو گوش دادم و به نظرم خیلی جالب بود.
راجب بزرگترین ماجراجویی تاریخ بشره؛ سفری که از حدود ۷۰ هزار سال پیش شروع شد.
وقتی گروهی از انسانهای هوشمند برای همیشه آفریقا رو ترک کردن و دنیا رو قدمبهقدم فتح کردن.
ׁ⭑ ۟ ˖🫀 ʿ. ָ࣪ 🦋۰ ָ࣪ 🫧 ໑ ׅ 💫 ⋆ ˑ ܀ׅ🩶 ⋆
سودابه جان دلم میخواهد بدانی که
شب سراب نیرزد به بامداد خمار
+عمه دوباره پرسید: که گفتی خیلی دوستش داری؟
_سودابه شیفتهوار پاسخ داد: آره عمهجان.
+خدا به دادت برسد دخترجان. خدا به دادت برسد.
معرفی کتاب🪷💕:
دخترِ داستان، محبوبه، یه دختر از یه خانوادهی پولدار، اصیل و تحصیلکردهست.
همه انتظار دارن با یه پسر همسطح خودش ازدواج کنه، ولی اون عاشق رحیم میشه؛ یه نجار ساده.
یه رمان عاشقانه و تلخه درباره دختری که برای عشقش از همهچیز میگذره، اما وقتی وارد زندگی مشترک میشه، با واقعیتهایی روبهرو میشه که هیچوقت موقع عاشقی ندیده بود.
داستانی درباره فاصلهی بین رؤیا و واقعیت.
داستان با سودابه شروع میشه؛ دختری که عاشق یه پسر شده، اما خانوادهاش با این ازدواج مخالفن. برای اینکه آگاهتر تصمیم بگیره،
از عمهاش محبوبه میخوان داستان زندگی خودش و سرانجام عشقی که تجربه کرده رو براش تعریف کنه.
بعد از اون، کل کتاب روایت زندگی محبوبه میشه.
نمیدانم.
از قاجار هیچ نمیدانم. از رضاخان هیچ نمیدانم.
از دنیا غافل بودم سودابهجان.
چون عاشق بودم.
هرکه خواهد گو بیا و هرکه خواهد گو برو.
جهان میخواهد زیرورو شود.
میخواهد نشود.
چه اهمیتی دارد؟ فقط او بماند. مگرنه؟
_بامداد خمار🪴🪶₊𖤐࿔
بحث بامداد اینروزا بازم داغه؛میخوام کتابشو معرفی کنم
من چند ماه پیش خونده بودم
پیدیافشم میزارم براتون🍓
+1
و ترم ۳ هم بالاخره تموم شد.
از حسم بخوام بگم واقعا جنگیدم؛
با تکتک روزها، با اتفاقها، با خودم . . .
و منظورم فقط درس نیست.
و بیشتر از قبل یاد گرفتم که حتی اگه حالم خوب نیست،خستم، غمگینم، دلشکسته هستم بازم تلاش کنم.
چون واقعیت اینه که زندگی اصلا منتظر من نمیمونه تا حالم بهتر شه.
روزها میگذرن، زمان میگذره، و تنها چیزی که میمونه، قدمهاییه که با وجود همه سختیها برداشتیم.
متوجه شدم قوی بودن،
یعنی ادامه دادن؛
حتی وقتی هیچ چیز سر جاش نیست :)
به هرحال من هنوزم هستم.
ادامه میدم مثل همیشه . . .
باشد که بهار، راهِ دلِ مرا پیدا کند.🤍
یکمم ادامه دار میشد قطعا تریاک نیاز میشدیم .
(و مایی که آموزش به مددجو رو حساب نمیکنیم)
و بدینوسیله پایان ترم ۳ را به خودم و تمام دوستان عزیز، بدون نیاز به تریاک، تبریک و تهنیت عرض میکنم.
