مَرثیهای برایِ وطن 🤍
مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن کتابمن «تمامیکلحظه» در پیام های پین شده راه ارتباطی: بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109 2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot 3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld 4-پیج اینستاگرام ما : matin_poem
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram مَرثیهای برایِ وطن 🤍
El canal مَرثیهای برایِ وطن 🤍 (@mersiye_vatan) es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 18 596 suscriptores, ocupando la posición en la categoría Otro.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 18 596 suscriptores.
Según los últimos datos del 30 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 2 993, y en las últimas 24 horas de -25, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 28.22%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 26.78% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 5 258 visualizaciones. En el primer día suele acumular 4 989 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 96.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن
کتابمن «تمامیکلحظه» در پیام های پین شده
راه ارتباطی:
بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109
2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot
3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld
4-پیج اینستاگرام ما : matin...”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 01 octubre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Otro.
بلوغ احساسی یعنی اجازه بدهی بعضی آدمها برداشت اشتباهی از تو داشته باشند. این که لازم نباشد برای هر سوءتفاهمی توضیح بدهی، خودت را ثابت کنی یا همه را وادار به فهمیدن خودت کنی. چون در نهایت تصویری که بعضی ها از تو میسازند، بیشتر بازتاب ذهن سطحی نگر خودشان است تا حقیقت وجود تو.متین https://t.me/Mersiye_vatan
من از دیدن رنجِ یک حیوان، دلم میگیرد؛ از اشکِ کودکی، چیزی درونم فرو میریزد؛ از دیدن پیرمردی که درد را به دوش میکشد، غمگین میشوم؛ و صدای آمبولانس، گاهی تمام آرامشم را برهم میزند. من با دیدن زخمی که بر تنِ انسانی نشسته، حتی اگر او را نشناسم، درد میکشم؛ و اگر بدانم دستی از سرِ ظلم بر او فرود آمده، قلبم بیشتر به درد میآید. حال چگونه میتوانم در برابر ظلم، به ظلم پناه ببرم؟ چگونه میتوانم چشمانتظار روزی باشم که رنجِ دیگری، پاسخِ رنجِ من باشد؟ مگر نه اینکه پیش از آنکه انسانها دشمن یکدیگر شوند، انسان بودند؟ شاید بزرگترین اندوهِ این جهان همین باشد؛ اینکه گاهی انسان، چنان از انسان زخم میخورد که فراموش میکند خودش نیز از همان جنس است. من از رنج بیزارم، نه فقط از رنجِ خودم؛ از هر رنجی که بر موجودی روا شود و شاید همین است که نمیگذارد برای خاموش کردن یک آتش، آتش دیگری روشن کنم.متین https://t.me/Mersiye_vatan
شلیک کن به سینهام ؛ ما نمیترسیم. اگر گلوله به قلبمان برسد از زخم آن صبح خواهد رویید. ما آخرین فصل شب های تاریک شماییم ؛ زمستان تمام شده است. بهار ، نام کتاب تازهایست که با عشق ، امید و اگر لازم باشد خون خود خواهیم نوشت...فرزند ایران و ایکاش جانفدای میهن ؛ متین https://t.me/Mersiye_vatan
همه آدمها ممکن است در کالبد انسان آفریده شده باشند، اما وجدان همگان در یک تراز نیست. یکی از شکستن دلی بیمناک است و دیگری، بیتناسب و بیدرنگ، آوار میشود بر جان دیگران. یکی تا واپیسین نفس، حرمت قطرهای نیکی را پاس میدارد و دیگری، همهی فداکاری هارا در یک چشم به هم زدن به باد فراموشی میدهد. آنچه آدمی را به مقام انسان میرساند، نه لعاب ظاهر، که ژرفای وجدان ، عیار مهربانی و جوهرهی اخلاق اوست. پناه آوردن به کسی که بویی از وجدان نبردهست ، خطاست ؛ چه عشقش ، چه دوستیاش و چه حتی کلامش، هرگز خانه امنی برای آرامش نخواهد بود.متین https://t.me/Mersiye_vatan
هنرمند شدن، جرأت میخواهد؛ جرأتِ متفاوت دیدن، متفاوت اندیشیدن و متفاوت آفریدن. باید آنقدر به نگاه و ایمانِ خویش باور داشته باشی که از قضاوتِ دیگران نهراسی؛ چرا که هنر، جایی متولد میشود که جرأت کنی خودِ واقعیات باشی، نه آنچه دیگران و جامعه از تو میخواهند. هنر، زادهی تقلید نیست؛ از دلِ کسی برمیآید که جرأت دارد متفاوت باشد، جرأت دارد دیده نشود و با این همه، دست از آفرینش نکشد.متین https://t.me/Mersiye_vatan
مدام میگفتند آدمهای اصیل دیگر پیدا نمیشوند؛ آدمهایی که بلد باشند بیچشمداشت دوست بدارند، راست بگویند و حرمت دل دیگران را نگه دارند. اما مگر اصالت را کجا جستوجو میکردند؟ میان هیاهوی شهرت؟ در مسابقه بیپایان خودنمایی؟ لابهلای لبخندهایی که برای دوربین ساخته شدهاند؟ نمیدانستند که آدمهای اصیل معمولاً پر سر و صدا نیستند. شاید همین حالا پشت میزی نشستهاند و برای آیندهشان تلاش میکنند؛ شاید کنار پدر و مادرشان چای مینوشند؛ شاید کتابی ورق میزنند یا بیآنکه کسی بفهمد، گرهای از کار انسانی باز میکنند. خوبی همیشه فریاد نمیزند؛ گاهی آنقدر آرام راه میرود که جهانِ شیفتهی هیاهو، از کنار آن عبور میکند و حتی نمیبیندش.متین https://t.me/Mersiye_vatan
عزم پولادین میخواهد پاک ماندن در روزگاری که پلیدی، سایه به سایه تعقیب میکند و همرنگ جماعت شدن، آسانترین راه گم شدن در سیاهی است. در بزنگاههایی که مسیر لغزش هموار است و وسوسهی خطا دهان گشوده، صیانت از خویش هنر نیست، که استلزام اصالت است. فرو غلتیدن در سراشیبی آلودگی، به هیچ تقلایی نیاز ندارد؛ اما سربالا رفتن و دستنیاز دراز نکردن به سوی تباهی، ارادهای پولادین و ریشههایی عمیق در خاک نجابت میطلبد. بگذار تاوان این تفاوت، غریبی در میان این نسخههای تکراری باشد؛ مهم این است که نامت تداعیگر اصالتی باشد که پدر و مادر، روز و شب به داشتنش بر خود میبالند.متین https://t.me/Mersiye_vatan
به آیندگان بگویید؛ ما نسلی بودیم که جوانیمان را زندگی نکردیم، آن را میانِ اضطرابِ فردا و حسرتِ امروز جا گذاشتیم. بگویید رؤیاهایمان بزرگ بود، اما سهممان از زندگی، گاهی فقط جنگیدن برای سادهترین حقِ زیستن بود. بگویید بسیاری از ما رفتیم؛ نه از سرِ بیمهری به وطن، که از فرطِ خستگی از روزگاری که هر بار امید بستیم، چیزی از ما کم کرد. اما اگر روزی پرسیدند آیا هنوز وطن را دوست داشتیم، بگویید: آری؛ آنقدر که دردهایش را دردِ خود دانستیم، زخمهایش را بر جان خریدیم و اگر روزی دوباره نوبتِ فدا شدن برایش باشد، باز هم از جانمان خواهیم گذشت؛ چرا که بعضی عشقها را نمیتوان ترک کرد، حتی وقتی تمامِ زندگی، دلیلِ رفتن باشد.فرزند ایران و ایکاش جانفدای میهن ، متین https://t.me/Mersiye_vatan
با نهایت فروتنی و احترام ، به همه توصیه میکنم متن این سه تصویر را بخوانید ، بسیار مهم و پر اهمیت در دنیای امروزی ما.فرزند ایران ، متین
اینستاگرام ما : matin_poemhttps://t.me/Mersiye_vatan
آدمی، آن چیزی نیست که در روشناییِ جهان از خود نشان میدهد؛ حقیقتش را باید در تاریکترین اتاقِ خویش جست، جایی که هیچ دستی برای تشویق بالا نمیرود و هیچ چشمی شاهدِ انتخابهایش نیست. بعضی آدمها از میانِ رنج عبور میکنند و زخم میشوند؛ بعضی، عبور میکنند و زخم میمانند؛ اما نادرند آنان که از دلِ آتش برمیگردند و هنوز بوی باران میدهند. شاید معنای انسان ماندن همین باشد؛ اینکه جهان، هرقدر از تو چیزی کم کرد، نتواند روشناییِ درونت را به تاریکیِ خودش شبیه کند.متین https://t.me/Mersiye_vatan
کوروش، شاه بزرگ! اگر قرنها پیش در این خاک ایستادی و نام ایران را بلند کردی، امروز ما ایستادهایم تا بگوییم: ایران هنوز زنده است و تا هنگامی که یک ایرانی، در هر گوشهٔ این جهان، با شنیدن نام میهنش قلبش به تپش درمیآید، این نام جاودانه خواهد ماند. پاسارگاد گواه باشد، تاریخ گواه باشد، این خاک گواه باشد: ایران را از یاد نخواهیم برد.
متن کامل در تصویر چهارم#پاینده_ایران و #جاویدشاه فرزند ایران و ایکاش جانفدای میهن ، متین 2585/6/13 https://t.me/Mersiye_vatan
شاید از بس مهربان بودیم، دل بعضیها را زدیم؛ شاید آنقدر بخشیدیم که بخشش برایشان عادت شد و خوبی، چیزی بدیهی. اما من هنوز دست از مهربانی نمیکشم؛ نه برای آنکه دیگران قدرش را بدانند، بلکه برای آنکه شبی، وقتی همهٔ هیاهوی دنیا خاموش شد و من ماندم و وجدانم، از آدمی که در این جهان بودهام، شرمنده نباشم. من خوب میمانم، حتی اگر خوبیام گاهی به چشم نیاید ، چون نمیخواهم تلخیِ آدمها، چیزی را در من خاموش کند که سالها برای زنده نگهداشتنش جنگیدهام.متین https://t.me/Mersiye_vatan
وقتی عشق تو را پیدا کند امیدوارم انسانی را به تو هدیه دهد که از مسئولیت قلبت نترسد ، کسی که از تلاشی که برای مراقبت از روحی مانند روح تو لازم است هراسی نداشته باشد ، وقتی عشق تو را پیدا کند امیدوارم کسی را برایت بیاورد که تو را به وضوح ببیند ، کسی که تو را در نظر بگیرد ، کسی که مرز های تنهاییات را بشناسد ، کسی که گوش دهد و تلاش کند ، که ارتباط برقرار کند ، وقتی عشق دوباره تو را پیدا کند امیدوارم به آرامی وارد زندگیات شود ، امیدوارم حس آرامش بدهد ، حس امنیت ، حس بازگشت به چیزی که کامل است ، امیدوارم که مانند چیزی قطعی باشد ، مانند چیزی پایدار ، مانند یک بازدم عمیق. وقتی عشق تو را پیدا کند امیدوارم که حس بازگشت به خانه را داشته باشد ، مانند دعایی که پاسخ داده شده است ، مانند تمام عشقی که در این دنیا بخشیدی و سرانجام به سوی تو باز میگردد.🩵متین https://t.me/Mersiye_vatan
اما راز زندگی در حذف رنج نیست ؛ زیرا رنج ، بخش جداییناپذیر از انسان بودن است. مسئله این است ه اجازه ندهیم رنج ، تمام هویت ما را تصاحب کند. میان آنچه بر ما میگذرد و آنچه از آن میسازیم ، فاصله ای وجود دارد و آزادی انسان در همین فاصله نهفته است.متین https://t.me/Mersiye_vatan
امشب ، آخرین صفحات کتاب «طاعون» اثر آلبر کامو را که ورق میزدم، فهمیدم کامو از بیماری نمیگوید؛ از انسان میگوید، از روزهایی که شر آرام و بیصدا وارد زندگی میشود و بیتفاوتی، راه را برایش باز میکند. فهمیدم قهرمان بودن، همیشه جنگیدن با شمشیر نیست؛ گاهی فقط انجام دادنِ وظیفه در میان ترس و خستگیست. فهمیدم رنج، اگرچه انسان را میشکند، میتواند او را به دیگری نزدیکتر کند؛ و آزادی، بدون مسئولیت، چیزی جز توهم نیست و آخر سر فهمیدم طاعون هرگز کاملاً نمیمیرد؛ فقط منتظر لحظهایست که ما دوباره فراموش کنیم باید بیدار بمانیم.متین https://t.me/Mersiye_vatan
جگرِ شیر میخواهد پاک ماندن، در جامعهای که فساد از مردمکِ چشم نزدیکتر است؛ جایی که آلوده نشدن، گاهی از جنگیدن هم دشوارتر است. اما من میخواهم میان این همه هیاهو، خودم بمانم؛ نه رنگِ جماعت بگیرم، نه برای پذیرفته شدن، از باورها و اصالتم دست بکشم. میخواهم آنقدر پاک بمانم که اگر روزی همهچیز در اطرافم رنگ باخت، هنوز بتوانم به آینه نگاه کنم و از کسی که آنسوی آن ایستاده، شرم نکنم.متین https://t.me/Mersiye_vatan
خطرناکترین معاملهٔ تاریخ، تبدیل «ورد و دعا» به «قولنامهٔ زمینهای بهشتی» است. جماعتی را میشناسیم که میگویند لازم نیست کتابشان را بفهمی؛ کافیست چند خط بخوانی تا چیزهایی نصیبت شود که خودت هم از شمارششان عاجزی. انگار دستگاه خودپرداز ثواب دارند! زمینهای بهشت را پیشخرید کردهاند و برای بعضیها، بسته به میزان ارادتشان، یک انشعاب اختصاصی از «رود عسل» تا دمِ خانه گرفتهاند. هنوز نمیدانم این همه اختیار را چه کسی به آنها داده؟ چرا برای زندگیای که فقط یکبار تجربهاش میکنیم، باید اختیار خودمان را به کارشناسان و نمایندگیهای تماماختیار بسپاریم؟ شاید بهتر باشد پیش از آنکه بهشتِ وعدهدادهشده را پیشخرید کنیم، همین یک زندگیِ واقعی را خودمان با انسانیتی که نه بخاطر ثواب و گناه بلکه بخاطر آرامش درونی خودمان است ، زندگی کنیم.متین https://t.me/Mersiye_vatan
این پرونده را انگار هیچکس حاضر نیست مختومه کند. نه آنقدر ناامید شدهایم که استعفای «خدا» را بپذیریم، و نه آنقدر خاطرجمع که نپرسیم: «پس او کجاست؟» هم از مؤمنانِ پیشانیسوخته زخم میخوریم، هم از بیخدایانی که نبودنِ خدا را چنان قطعی میدانند که انگار خودش شخصاً توی گوششان گفته: «خیالت راحت، من نیستم!» یک لحظه صبر کنید؛ شاید فعلاً بودن یا نبودنش مسئلهی اصلی ما نباشد. یک مدت، برای رفعِ این بلاتکلیفیِ الهی، خودمان دستِ هم را بگیریم، مرهمِ زخمهایِ هم شویم. اصلاً بیایید این «کمیتهی رسیدگی به رنجِ بشر» را هم از آسمان به زمین منتقل کنیم. شاید آنوقت، از روزنهی کوچکِ عشق، سوسوی نورش را دوباره ببینیم. شاید خودش هم بالاخره دستورِ پیگیریِ ما را صادر کند.متین https://t.me/Mersiye_vatan
