es
Feedback
هم‌سکوت

هم‌سکوت

Ir al canal en Telegram

باید میان آوا ها ما «هم‌سکوتِ» هم باشیم... @Ermia1789 سید محمد ارمیا کیش بافان

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
749
Suscriptores
-924 horas
Sin datos7 días
+5230 días
Archivo de publicaciones
بر شاخه‌های خشکِ دارِ روی تپه ما برگ‌های زردِ حلق‌آویز بودیم جز غم کسی در زندگی نشناخت ما را ما نیمه‌ی غمگین‌ترِ پاییز بودیم! #ارمیا_کیش_بافان

شال وا کن، عصر آبان، آه سردم را ببینی قلب سرخم را که دیدی... روی زردم را ببینی... #سیدحسن_میلانی

پرسيد: قافيه چيه؟! گفتم: مثلا شما آخر مصراع اول كه "كمرنگ" ميشى ما مجبور ميشيم آخر مصراع دوم "دلتنگ" بشيم.

در نماز خود گرفته گوشه‌ی دیوار را ناتوانی سخت اذیت می‌کند بیمار را در نگاهش طاقت پیمودن این راه نیست کاش دنیا راه می‌آمد همین یک بار را... از کلامش خون‌جگر بودن مشخص می‌شود گرچه پنهان می‌کند خود زردی رخسار را غم چه بیش از این که جای خلوت سجاده‌اش بینِ بستر دیدم عبدِ تا سحر بیدار را شوق وصلت می‌کِشد او را به دنبالت ولی در قیامت تازه باید کرد این دیدار را چیزی از تنهایی او کم نخواهد شد ولی دست‌کم در دل ندارد وحشت بازار را...🖤 #ارمیا_کیش_بافان

در تصور گاهی آدم ها به معنا می‌رسند برکه در رویای خود از ماه، ماهی ساخته عاقبت در بین مشتی خاک پیدا می‌کند هرکه عمرش را برای جست و جو پرداخته... #ارمیا_کیش_بافان

باد را در قفس نگه داری وصف بیهودگی‌ست زندگی‌ات پای اندوه تو نشست! نرفت پا به پایت گریست زندگی‌ات #احسان_محمودی

پیمبری به ظواهر نمی‌شود اثبات که هر بدون پدر مادری که آدم نیست
#شعریار | #شهریار_بصیری @sheariar

تمام دردهایم را برایم در هم آوردی سبد پر کردی از سیب و برای آدم آوردی #ارمیا_کیش_بافان

تمام دردهایم را برایت در هم آوردم سبد پر کردم از سیب و برای آدم آوردم #ارمیا_کیش_بافان

دستم، اگر از روی قبرم می‌گذشتی بیرون می‌آمد دامنت را چنگ می‌زد... #ارمیا_کیش_بافان

حتی دلش از جنس آهن هم اگر بود یک بار تا امروز باید زنگ می‌زد :) #ارمیا_کیش_بافان

بی‌نقص بودن در سرشت هیچکس نیست تیمور هم یک جای کارش لنگ می‌زد! #ارمیا_کیش_بافان

وقتی تمام شهر به من سنگ می‌زنند ای‌دوستان شما که نه دیگر! شما که نه... #ارمیا_کیش_بافان

دیدم به خواب می‌گذرم باز از این دیار طوری که هست هر چمدانی اضافه بار... #محمد_رضا_شفایی

تا مرگ، خیره خیره به چشمم نگاه کرد پلکی به‌هم فشردم... یعنی چرا که نه... #ارمیا_کیش_بافان

گرچه با تلخی میِ، انس عجیبی داشتم گریه‌ام امشب درآورده‌ست شور باده را وعده‌ام می‌داد مویش را ببافم تا ابد پشت گوش انداخته قولی که قبلا داده را... #ارمیا_کیش_بافان

به جای شاخه‌ی گل، سنگ می‌خرم از شهر که می‌روم به تماشای سنگسار خودم... #ارمیا_کیش_بافان

برای خلوت ما شانه‌ای مهیا نیست مگر شبی بنشینم خودم کنار خودم! #ارمیا_کیش_بافان

نشسته‌ام که بگِریم به حالِ زارِ خودم نیامدی و سرم گرم شد به کارِ خودم... #ارمیا_کیش_بافان

Repost from ادبیات فن
بنگر به اشقی‌ترین عالم مابین مسجد حرمت نگه داشت در سجده ضربت بر فرق سر زد تا کس نبیند حیدر بی‌افتد #دانیال_قانع