es
Feedback
Castielholic

Castielholic

Ir al canal en Telegram

𝓨alk with me here @Iii_kbot 𝓒𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 & 𝖻𝗈𝗑 @somewhere1inheaven

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
364
Suscriptores
+224 horas
+307 días
+7630 días
Archivo de publicaciones
بوسه ی همجنسگرا

قلب آتشین

یه ایران همراهته

خودم به زودی

واقعا عاشق کاراکتراییم که به جنون میرسن

1_5120945951481004110.mp313.38 MB

فصل گرمی بود. گلوله های آتش نامرئی خورشید روی زمین پرتاب میشدند، عرق از پیشانی اش به پایین لیز میخورد و بین ابروهایش گیر میکرد تا وارد چشمش نشود اما با این حال، این مرد همچنان پانچوی قدیمی و کهنه شدهٔ پدرش را به تن داشت. سال 1903، وقتی که خورشید غرب وحشی درحال غروب بود و عصر مدرن کم کم طلوع میکرد، لئونارد همچنان به اصل خودش پایبند بود؛ یک یاغی‌ تفنگدار. چندین سال پیش، چگونه پدرش را به دار آویختند. کل این شهر، تک تک مردم این شهر وایساده بودند و تماشا می‌کردند که چگونه پدر بیگناهش به جرم قتل به پای دار می‌رفت. همه می‌دانستند او بیگناهست اما هیچکس جرعت کلام روی کلام کلانتر شهر گذاشتن را نداشت یا شاید هم نمی‌خواستند این را بکنند. هرچه باشد، لئونارد پدرش را در سن سیزده سالگی از دست داده بود. همینطور که مادرش را در سنین کمتر از دست داده بود. بعد از اون مجبور بود گرسنگی و تنهایی را تحمل کن، شب های سرد زمستانی یا گرمای جنون‌آمیز این فصل. بعد از اون قسم خورده بود که یک روزی برمیگردد و انتقام پدرش را میگیرد؛ و همین کار را هم کرد. صدای جیرینگ جیرینگ چرخ کفشش با هر قدمی که برمیداشت توی شهر طنین انداز میشد، زنی از لای پنجره نگاهی مینداخت و میدید که کی برگشته است، پیرمردی کشاورز که سرش توی کار خودش بود هم حتی صدای آن جیرینگ را میشناخت. او برگشته بود، تازه و سرحال. برای انتقام. صدای آهنگ Sultans of swing توی بک گراند پخش میشد همینطور که لئونارد یکی از اسب های توی اصطبل را برمیداشت و سوارش میشد، گوشه کفشش را به پهلوی اسب زد و اسب شروع به تازیدن کرد لوله های تفنگ هفت تیرش را در هردوتا دستش میچرخوند و به هر جای مناسبی که میدید شلیک میکرد، اول اون خانوم کنار پنجره، دوم پیرمرد کشاورز، سوم فروشنده اسلحه ای که تازه مغازه‌اش را تعطیل میکرد، و جنازه ها همینطور یکی پس از دیگری روی زمین میوفتادند. لئونارد پس از سال ها خفت و طرد شدن با سری که روی تنش سنگینی میکرد و چشمانش که قرمز شده بودند برای انتقام برگشته بود و انتقامش را هم می‌گرفت. جنون به اوج خودش می‌رسید همینطور که کل شهر را رنگ قرمز خون در بر میگرفت، ناگهان کلانتر (همان کلانتری که سالیان پیش پدرش را به دار آویخته بود و حالا پیرتر شده بود) جلویش ایستاد، متاسفانه این کلانتر تفنگدار بهتری از لئونارد بود و با یه گلوله مستقیم توی پیشانی لئونارد، اون رو کشت. دقیقا همانطور که پدرش را کشت. پایان بد.

Wi*cest

sticker.webp0.00 KB

چه چلنج های بامزه ای میذاری خدا‌مرگم‌بده

وقت‌بده الان مینویسم

نه دیگه اونا 'برای' دین نبود 'بخاطر' دین بود

خدا صبر بده

کستیل یه بار برای دین مرد من هر روز چند وعده برای دستیل میمیرم

تیر خلاص کستیل بود واسه من

Now I'm ready God Take me now

دین یه شکارچی،یک خونه برای برادر بزرگترش مردی که هزاران بار مرده، راهش رو فراموش کرده و از خودش چیزی که بوده و میتونسته باشه دور شده(حتی واضحا میشه فرق دین فصل یک با فصل پنج و دید) feel like I'm in control دین نتونست جلوی مردن مادر یا پدرش و بگیره،یا جلوی رفتن سم از خونه،مردن جو بابی کراولی و خیلی های دیگه،نتونست جون برادرش رو توی دستاش نگه داره،نتونست جلوی کس و بگیره که با کراولی کار نکنه،نتونست جلوی مردن کس و فداکاری هاش رو بگیره،و در اخرنتونست به کس بگه که چقدر دوسش داره،حتی نتونست جون خودشو کنترل کنه ولی همیشه میخواست همه چیز تحت کنترلش باشه و ظاهر هم همیشه همین رو نشون میده life's too short to even care at all دین به عنوان کسی که مرگ های زیادی دیده و خودش هم ماشالا کم نمرده و حتی یکبار نقش مرگ رو بازی کرده،برادرش تو آغوش خودش جون داده،کس جلوی چشماش دوبار با بلید کشته شده و در اخرم دید که empty چقدر ساده فرشتش رو ازش گرفت،چیز های زیادی در طول زندگیش دیده حتی بهشت و جهنم.همچنین میدونه شکارچی بودن یعنی اینکه هر لحظه ممکنه بمیری هر شکار میتونه اخرینش باشه. و همچنین خودکشی هم کرده میدونه زندگی چقدر راحت تموم میشه و ارزونیه Half the people in this town are already dead They won't give a damn if we stay or if we don't John,mary, sam,cas,crowley,bobby,rufres,Charlie,Rovena,Gabriel,jo,allen,alex,or even Death himself سوپرنچرال رسما یه شهر مُردست This could all end tomorrow and we don't own آخر الزمان،مرگ،جدایی دین هیچوفت نتونست جلوشون رو بگیره،هرچقدرم که قوی بود و تلاش کرد.چون هیچکس نمیتونست Take me back to where I'm from دین رو به زمین برگیردونید،به زندگی ،به پسر پر انرژی و پاکدلی که بود،به قبل تروماهاش،به خانوادش،به سم،به کس.. Time plays this game Stays still all day I'll find some way some day چیزی که دین همیشه به خودش میگفت،اما اون روز هیچوقت نرسید برای همین میخواد به چیزی که قبلا بوده برگرده If you go this would all end tomorrow ولی کس رفت،سم ترکش کرد،کس به empty رفت،سم روبی و چندین نفر دیگه رو به دین ترجیح داد،کس به بهش برگشت،سم با لوسیفر پرید توی قفس،و دین تموم شد "Take me back to where I'm from When I look around nothing but a cloud I don't wanna die bring me back to life let me see the light one more time one more time please When I look around nothing but a cloud I don't wanna die bring me back to life let me see the light one more time one more time" این فقط چیزیه که دین به کس میگه،فقط همین،خام و بی پرده،دین میخواس زندگی کنه نمیخواست بمیره،انگار این دقیقا برای زمانیه که دین تو جهنم بود و کس gripped him dragged him out of hell دین از کس خواست که از غرق توی جهنم بکشتش بیروو بده و از مرگ نجاتش بده ولی بعد از اون هم کس تنها کسی بود که میتونست دین و از کابوسا و مشکل هاش بیرون بکشه،کس نور زندگی دین بود و دین نمیخواست بدون دیدن نور زندگیش بمیره،اما در اخر تاریکی نورش رو گرفت،و دین هرچی تلاش کرد هیچی پیدا نکرد و در اخرشم تنها مرد بدون اینکه بتونه یکبار دیگه فرشتش رو ببینه پس به نظرم فرام برای دین وینچستره

"from" is used to show where something begins, whether in location, time, or sequence. Indicating origin or source: It shows where someone or something comes from

1|1 - From - AEMIA (320).mp37.34 MB