es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

‌ ‌blue hour !! (💤)

‌ ‌blue hour !! (💤)

Ir al canal en Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
954
Suscriptores
-224 horas
-117 días
+1930 días
Archivo de publicaciones
https://t.me/boylovetales/21922 It's like seeing an ex

عادیه

همونجوری که من خودم رو ۱۰۰ تیکه کردم و هر شخصیت سینرز یه تیکه ازم داره =))))

https://t.me/boylovetales/22000 نمیدونم چطور میشه همزمان پوند و پووین بود ولی هستم دیگه ببخشید من هی از دوباره دارم میخونم :)

چرا که نه

نگار به سوال خارج از سینرز بپرسم؟ چون معمولا دیدم که در رابطه با نویسندگی و این چیزا اطلاعاتت زیاده

پدر و مادرش از افراد مورد اعتماد پونگ‌ساپاک بودن که توی عمارت کار می‌کردن و توی حمله‌ای که به عمارت شده بود کشته شدن برای همین پووین پونگ‌ساپاک رو مقصر می‌دونه

حس می‌کنم سینرز یادم رفته انقدر که یادم نمیاد پووین و خانوادش چه ارتباطی با پونگ ساپاک داشتن...

من واقعا نیاز داشتم امشب باهاتون حرف بزنم و اصلا حتی نمی‌دونستم بیام چی بگم همینجوری رندوم شروع کردم ولی خیلی حالم بهتر شد

:)))) خوشحال شدم

https://t.me/boylovetales/22034 من هم همینطوررر یکی از جالب‌انگیز ترین شب‌های مربوط به سینرزه برام کلی ممنون 😭

نرمال‌ترین رابطه با خانواده مال هونگه اما حتی اون هم اونقدری نرمال نیست که هونگ بتونه راحت از مشکلاتش بهشون بگه چون خب می‌دونید کمک خرج خانواده بودن و مسئولیت داشتن سخته، نمی‌خواد کسی رو ناامید کنه

https://t.me/boylovetales/21990 خیلی مچکرم جدی برام سوال بود کرکتر سینرز و رابطه‌ی نرمال با خانواده؟؟

:)))) آره این دنیا توی ذهن ما نویسنده‌ها همیشه خیلی عمیق‌تر از دنیاییه که میاد روی کاغذ

https://t.me/boylovetales/22020 به عنوان یه نویسنده چیزهایی می‌دونم که فقط برای خودمه و کسی قرار نیست اون‌ها رو بفهمه و تو داری اون قسمت‌هایی که هیچ‌کس قرار نیست بخونه رو بهمون می‌گی و من خیلی دوست دارم این بخش‌ها رو بدونم

ویلیام فقط می‌ترسه که برادرش دیگه هیچ‌وقت برنگرده یا برگرده اما دیگه ویلیام رو نخواد.

و هنوز... ویلیام دیگه از ترک شدن نمی‌ترسه، ویلیام اینقدر ترک شده توی تمام زندگیش که دیدن رفتن آدم‌ها براش عادیه، سخته اما عادیه، همون‌قدر که دیدن رفتن است سخت اما عادی بود.

شاید هم چند سال؟ چند سال طول کشیده تا ویلیام ۹ ساله بفهمه مادر و برادرش دیگه برنمی‌گردن؟

https://t.me/boylovetales/21983 دارم فکر میکنم چندشب چندماه یا چندسال طول کشیده اون ترس تبدیل بشه به خشم رهاشدن؟ برای ویلیامی که زندگی اونو شبیه خودش نکرده بود تا همیشه دلم میسوزه. دلتنگ پرث میشه هنوزم؟ هنوزم میترسه پرث ترکش کنه؟ مشت‌های الانش همون گریه های بچگی‌شه؟