es
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Ir al canal en Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
966
Suscriptores
+924 horas
+277 días
+7430 días
Archivo de publicaciones
معلومه که این کار رو نمی‌کنه.😭😭😭

=))))

به‌نظر خودتون منطقیه که توی اون حال و اوضاع، در حالی که سانتا داره خون بالا میاره و مسموم شده، پرث زنگ زده نانون برای "کمک" بیاد، شرایط کاملا تنش‌زاست و پرث اینقدر عاشقه که گریه می‌کنه کنار تخت سانتا یهو نانون رو ببینه و بگه "واو نیمه گمشده من تا الان کجا بودی؟" و سانتا رو ول کنه بره؟

بابا من که نگفتم الان پرث نانون رو می‌بینه و یهو به کل سانتا رو فراموش می‌کنه د آخه محض رضای ناراویت کمی صبر کنید.

دقیقا😭😭😭😭😭

حالا بین کامنت‌ها می‌گم براتون

اصلا اگر گذشته این دوتا رو بدونید... =)))))

وای شما رو به سانتا قسم همین.

https://t.me/boylovetales/23115 دوست عزیزم منطقی نبود این حرفت واقعا ۱. پرث فقط برای نجات سانتا به نانون پیام داد ۲. ما نمیدونیم چه گذشته ای وجود داره و این دونفر از کجا همدیگه رو میشناسن و چیشده بینشون ۳. هنوز هیچکس هیچ حرکتی نزده و مثلث عشقی میتونه اینجوری باشه که نانون و سانتا جفتشون عاشق پرث باشن هیچ جایی نگفته قراره پرث عاشق نانون بشه که از الان داره هیت میگیره! ۴. ما هنوز نه از احساسات و افکار نانون خبر داریم نه پرث چیزی جز سلامتی سانتا براش مهمه فعلا برای همچین حرفی خیلی زوده

ممنونم واقعا همین.

جدی منم هنوز این چپتر رو نخوندم، خیلی وضعیت داغونی داشتم ولی با خوندن پیام ها جدا اعصابم حتی خورد تر شد گارد گرفتن مقابل یه شخصیت که شما نمیشناسیدش مثل متنفر شدن از آدمیه که نه میشناسیدش نه تا به حال دیدینش هشت میلیارد آدم توی دنیا هستن، شما نمیتونید از یه نفر رندوم متنفر بشید و باور کنید این به روان نویسنده ای که شما ۱۸ چپتر رو باهاش گذروندید، با قلمش ارتباط گرفتید و حتی با شخصیتش تا حدودی آشنا شید، واقعا آسیب می‌زنه پس بجای تنفر از یک شخصیت "فیکشنال" که نمیشناسیدش سعی کنید مواظب روان نویسنده ای که میشناسیدش باشید

خب war is over دیگه واقعا واقعا نمی‌خوام هیچ هیت یا حرف بدی درباره پرث و نانون سینرز بشنوم مخصوصا تا وقتی هیچ اشتباهی ازشون سر نزده. نمی‌دونم جدی اگر تحمل دیدن این دوتا رو کنار همدیگه ندارید، فقط بی‌خیال خوندن سینرز بشید. ارزشش رو نداره که به‌خاطر یک فیکشن اعصاب خودتون و روان من رو داغون کنید.

الان دست دوست پسرمو می‌گیرم بریم نماز بخونیم

گی مسلمان شدم

مسلمون شد.😂😂😂😂😂

یا حضرت اقا امام زمان به دادم برس

۳. کجای این مسئله از نظرتون مزخرفه؟ اگر کمی با احساسات دست و پنجه نرم کرده باشید، احتمالا می‌دونید که نمی‌تونید جلوشون رو بگیرید. احساسات چیزی نیستن که کنترل بشن. نانون نمی‌تونه بگه "وای پرث عاشق سانتاست پس بذار من احساساتم رو خاموش کنم و عاشقش نباشم" خب عاشقه دیگه. چیکار کنه؟ دکمه خاموش که نداره. =))) اما طبیعتا تا وقتی بدونه خب پرث و سانتا توی یک "رابطه رسمی" هستن قرار نیست بره جلو چیزی بگه. گفتم بهتون که سانتا و پرث برای ۶ ماه قراره جدا بشن. ۶ ماه یعنی ۱۸۰ روز. ۱۸۰ روز قرار نیست همدیگه رو ببینن. ۱۸۰ روز پرث فقط نانون رو کنارش داره، تنها تکیه‌گاهش اینجا قراره نانون باشه.

۲. آدم‌ها می‌تونن هزار دفعه توی عمرشون عاشق بشن. بچه‌ها من آدم هستم و ۴ تا اکس دارم و الان هم دوست‌دختر دارم پس یعنی چطور تونستم دوباره عاشق بشم؟ پرث هم همون‌طوری می‌تونه. نمی‌دونم این حرف‌هاتون از عدم تجربه‌ست یا ناآگاهی یا چی اما هرچی که هست بهش فکر کنید کمی؟ مثلا کسی که از همسرش طلاق می‌گیره دیگه حق زندگی نداره؟ سانتا هم عاشق ساوان بود، چطور دوباره عاشق پرث شد؟