es
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Ir al canal en Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
970
Suscriptores
+224 horas
+37 días
+7130 días
Archivo de publicaciones
:))))))

Repost from N/a
-Is this really the end? I don’t think it is.. but maybe it’s the end of us. (I should've seen it coming, yeah, we wouldn't s
-Is this really the end? I don’t think it is.. but maybe it’s the end of us.
(I should've seen it coming, yeah, we wouldn't see it to the end, the end, the end..)

تکه‌های شکسته قلبم داره زخمی‌تون می‌کنه:)))

😭😭😭😭 وای من هم؟؟؟ جدی نمی‌دونم وقتی سینرز تموم بشه قراره بدون این شخصیت‌ها چیکار کنم

فکر کنم اینجا باید دوباره تکرار کنم که سانتا آرزو می‌کنه از جنگل زنده بیرون نمیومد

:))) وحشت خالص

Repost from N/a
احساس می‌کنم یک خنجر تیز توی قلبم فرو رفته و متاسفانه مغزم برای بیشتر عذاب دادنم داره به این فکر می‌کنه که سانتا قراره در نبو
احساس می‌کنم یک خنجر تیز توی قلبم فرو رفته و متاسفانه مغزم برای بیشتر عذاب دادنم داره به این فکر می‌کنه که سانتا قراره در نبود پرث چه حسی داشته باشه و چه چیزهایی رو تجربه کنه؟ (آخ)

Repost from N/a
اسم فرمانده و جایی که پرث توش بزرگ شد و آموزش دید میاد، پنیک می‌کنم
اسم فرمانده و جایی که پرث توش بزرگ شد و آموزش دید میاد، پنیک می‌کنم

و موفق نشد... تمام تلاشش کافی نبود. می‌دونید این احتمالا تا ابد پرث رو haunt می‌کنه که اگه توی اون جنگل موفق شده بود، هیچ‌وقت اتفاقات چپتر ۱۹ و ۲۰ نمی‌افتاد.

فکر کنم دچار سندروم استکهلم شدید کم‌‌کم دیگه

=)))))

احساسات پشت پیامت رو حس کردم اصلا لازم نیست

=))))))

Mensaje de voz00:08

خودم رو پرت می‌کنم‌ها.😂😂😂😂

آه بچه‌ها نکنید.

صااااف عاشق یارو شد😂😂😂😂

پرث دیگه در نزد، اومد با لگد😂😂😂😂

میخوام چیزی بگما. ولی نمیتونم
میخوام چیزی بگما. ولی نمیتونم

"پرث بهش یاد داده بود چطور نشونه بگیره اما هیچ‌کس بهش یاد نداده بود چطور باید به یک انسان شلیک کنه‌ و حالا که گرمای دست حمایت
"پرث بهش یاد داده بود چطور نشونه بگیره اما هیچ‌کس بهش یاد نداده بود چطور باید به یک انسان شلیک کنه‌ و حالا که گرمای دست حمایتگر محافظش رو احساس نمی‌کرد، انگار نمی‌تونست ماشه رو بکشه."