blue hour !!
Ir al canal en Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
968
Suscriptores
+224 horas
+317 días
+7630 días
Archivo de publicaciones
ببین من واقعاً نمیدونم با چه کلماتی باید از این فیکشن تعریف کنم 😭😭 هرچی جلوتر میرم بیشتر توش غرق میشم، اصلاً ولکن من نیست اون وایب مافیایی و تنش بین کاراکترااااا؟؟؟ رسماً منو نابود کرد
هر قسمت رو که تموم میکنم فقط میشینم به سقف نگاه میکنم و میگم «خب حالا من تا قسمت بعد چیکار کنم؟» 😭
خلاصه که قلمت خیلی خوبهههههه، چون آدم با نیت «فقط یه قسمت بخونم» میاد و چند ساعت بعد هنوز توی داستان گیر کرده خیلیییی دوستش دارم، رسماً معتادش شدم 😭😭
وای الهی بمیرم همه این وسط دارن برای مرگ و زندگی دست و پا میزنن اونوقت این کیوتی نگرانه که نانون خیلی ناراحت نشه😭😭😭😭😭
حالا من که ناراحت شدن کسی تو سینرز واسم مهم نیست توروسانتا زنده بمونن فقط
https://t.me/boylovetales/23107
دیروز عصر یکهویی چنلت و فیکشنت رو پیدا کردم و وای کاملا جدی و از ته دلم میگم، عاشق قلمت شدم، خیلی قشنگ و عالی نوشتی😭😭
این رو چپتر بعدی خواهید فهمید
و خب... همهچیز به هونگ بستگی داره، اینکه بخواد چی بگه و اجازه بده نات بفهمه یا نه؟
آره میدونه، نه دقیق و با جزئیات اما خب پوند ساده و مختصر براش گفته که مثلا سانتا رو پیدا کردن و حالش خوب نیست و اینها؟ و نتونست اونجا باشه چون باید آموزشگاه میبود متأسفانه اما چپتر بعدی قراره بیاد
میرسه، نگران نباشید
تا تولد پووین هنوز سه چهار روزی مونده و شاید حالا سانتا کاملا بهبود پیدا نکنه تا اونموقع اما از این حالت در میاد به زودی
صرفا شنیده بود
میدونید است سرتاپا خون بود وقتی برگشت بیمارستان برای دیدن پدرش و خب یک کلاغ چهل کلاغ دیگه =)
پاوین زیاد موندگار نیست، تا اواسط فصل دوم هست و بعد جمع سینرز رو ترک میکنه اما توی مدت زمانی که حضور داره، صرفا میخواد از فرصت برای برگشتن پیش است استفاده کنه چون پاوین یه مرد شکستخوردهست، آدمی که یه زمانی است و رابطهشون رو بهخاطر هدف خاصی که منتهی به ثروت و قدرت میشده رها کرده و الان که به هدفش نرسیده، پشیمون شده
است قراره یه کاری بکنه که احتمالا ازش شوکه بشید و در ادامهش متوجه بشید وقتی میگم "انتخاب هیچچیز توی سینرز الکی نیست" واقعا الکی نیست. اون کارش باعث میشه احساس بهتری داشته باشه، با تنهایی کنار بیاد و فقدان پدرش رو زیاد احساس نکنه و حتی کسی که قراره باهاش آشنا بشه، بهش کمک میکنه بیشتر و بیشتر به رابطهش با ویلیام فکر کنه، جواب سؤالهاش رو پیدا کنه و به عبارتی راحتتر تصمیم بگیره
سانتا برای آئو تهدید به حساب نمیاد، بین این مافیاها، سانتا واقعا مثل یه جوجه میمونه =)) مخصوصا برای آئو؟ راحت پاش رو میذاره روش و رد میشه، در نتیجه؟ کشتنش به درد آئو نمیخوره. این کار رو بهخاطر چیزی که از ویلیام در ازای کارش گرفت انجام داد. بعداً قراره ازش پشیمون بشه.
راستش من شخصاً خوشحالم که پرثِ فصل دوم قراره نانون رو کنارش داشته باشه چون این پسر هیچکس رو نداره، حتی برای مدت طولانی قرار نیست سانتا رو هم کنارش داشته باشه و این تنهایی امکان داشت باعث بشه پرث دست به کارهایی بزنه که نباید؟ اما حضور نانون میتونه تفاوت ایجاد کنه
نانون قراره مغز ما رو منفجر کنه =))) مختصر و مفید
قبلا گفته بودم شخص سوم مثلث عشقی یه آدم از گذشته پرثه و آدم جدیدی نیست، نانون تنها کسیه که میدونه پرث پسر جاکراپاترهاست، میدونه پرث چه مأموریتی داشته، پرث رو خیلی خوب میشناسه، خیلییییی خوب و این احتمالا قراره به ضرر سانتا تموم بشه چون پسر نقاش فکر میکنه که پرث رو میشناسه ولی فقط یکسری از زخمهای ظاهری روحش رو دیده، زخمهای بسیار عمیقتری روی روح این پسر هست که مدتهاست پنهانشون کرده و فقط نانون ازشون خبر داره... و میدونید؟ آدمها معمولا توی شرایط سخت به کسی پناه میبرن که بیشترین شناخت رو ازشون داره یا به عبارتی بهتر میتونه درکشون کنه، شاید برای همین پرث نهایتا وقتی از همه ناامید میشه، سمت نانون برمیگرده
