blue hour !!
Ir al canal en Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
990
Suscriptores
Sin datos24 horas
+267 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
https://t.me/boylovetales/21990
هرکی ازم درمورد سینرز بپرسه میگم اینقدر کل و بلبله که رایترش تصمیم میگیره همچین فکتایی بده تا یکم گل و بلبل بودنش رو کم کنه
نتیجه میگیریم زندگی نه به نویسنده سینرز و نه به این شخصیتهای بدبختش یه روی خوش نشون نداد.
شاید قبلا فکر میکرد "یعنی میتونم یه روزی گالری خودم رو داشته باشم؟" اما الان حتی به اینکه اصلا میتونه به نقاشی کشیدن ادامه بده یا نه فکر میکنه. داشتن گالری خودش اینقدر رویای دوری بهنظر میاد که دیگه حتی خوابش رو هم نمیبینه.
سانتا از اون بچههایی بوده که مادرش واقعا تلاش کرده جای خالی پدرش رو براش پر کنه. مادرش همیشه سعی کرده هرچی که نیاز بوده رو براش فراهم و کاری کنه به رویاهاش برسه. چند ماه قبل از مرگش، به سانتا قول داده بوده که وقتی دانشگاهش تموم بشه بهش کمک میکنه یه گالری برای خودش بزنه.
"یه پسر لجباز خوشگل" !!! ناراویت یه کاری نکن یازده شب بهخاطر شخصیت غیرواقعی داستانی که خودم دارم مینویسم لبخند بزنم.
عاشق این روابطیام که برای همدیگه تلاش میکنن و پوندپووین سینرز واقعا این شکلی هستن.
ولی شاید براتون جالب باشه که بدونید پوند بهخاطر این افکاری که داشته، هیچوقت جلو نرفته. قدمهای اول رابطهشون رو پووین برداشته.
چون خانوادهش خیلی محترم بودن، خودش هم به لطف زحمت پدر و مادرش توی بهترین مدارس درس خونده، همیشه بهترین دانشآموز کلاس بوده، همه دوستش داشتن، سرشار از انرژی مثبت بوده و در مقابلش پوند حتی خانوادهای هم نداشته، از یک جایی به بعد حتی درسش رو هم ول کرده و این باعث شده احساس کنه لیاقتش رو نداره.
