-ردخـون؛-
Ir al canal en Telegram
جایِ هیچکس.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 078
Suscriptores
-224 horas
-87 días
+1 81630 días
Archivo de publicaciones
2 079
کشیده است ردی بر زمین ز خون یعنی
بریدهاست در اینجا گلوی هر کلمه …
تک بیتی جناب
مهموم همدانی در
وصف چنل رد خون
2 079
-دلـ-
دنیـا و اهـل دنیا ؛
در نـظر ما یـک مسیـر بی پایـانِ
سخت و بـی آب و علفـی دارند
بی آب و عـلف نه بـه معنـای واقعـیه لفظ؛
بلـکه به مـعنای طـعام های اخـروی که
خداونـد متعـال برای مومـنانش میرساند
و این طـعام همٰـان «عند ربهم یرزقون»است
2 079
داستان زیر را حتما بخوانید:
مردی بعدِ گذشتِ چند سال از
زندگی دو نفره اش . با همسرش
متاسفانه متوجه شد که صاحب فرزند نمیشه.
او پس از هجده سال درمان و رفتن به شهر ها و کشور های دیگه برای درمان ناباروری همسرش ؛
خدا یک فرزندبه او هدیه داد .
پسری زیبا و خوش رو .
این مرد پس از چندماه فرزند را
برای اینکه به مردم شهر نشان دهد
سوار بر موتور خودش کرد و
شروع کرد به دور زدن تو شهر و کوچه پس کوچه هاش.
رفت نزدیک میدون اصلی شهر ؛
دید ماشین جلوییش یه نیسان میوه فروشیه که داره میره و به هر سرعت گیری میرسه یه میوه می افته پایین .
بار اول یه سیب زمینی افتاد
مرد موتور سوار چیزی نگفت و راننده نیسان هم به روی خودش نیاورد
بار دوم از ماشین یه طالبی افتاد ،
مرد موتور سوار از روی میوه رد شدو با هزار طرفند موتور رو نکه داشت اما باز هم راننده نیسان پشت رو نگاه نکرد .
بار سوم از ماشین یه هندونه ی بزرگ افتاد پایین و موتور سوار به محض دیدن این صحنه تغییر مسیر داد و نتونست تعادل موتور را برقرار کنه و زمین خورد .
تا به خودش اومد دید ؛ فرزندی که خداوند بعد از هجده سال به او هدیه داده بود ،بر اثر ضربه ای که به سرش وارد شد فوت کرد .
و اما …:
میخوام اینو بگم بهتون
ما تو زندگی مون هم میتونیم راننده نیسان باشیم هم مرد موتور سوار
یه وقتایی یه کسایی تو زندگیمونن که ممکنه با گذشت روز ها ،یه سری کار ها انجام بدن که تبعاتش برای ما سنگین باشه ،اون وقت وظیفه ماست که بهشون هشدار بدیم تا سنگینی و فشار رفتار هاشون به قلب و روح ما وارد نشه .
2 079
وفـاداری ؛
خـصلـت هرناکـسی نیست،
سـلاحت راسمـت ما بگیر؛
اگـر پاهایمـان لرزید بدان
مـرد نیستیـم
2 079
یـارب مـبادا گـدا معـتبر شود
گاهی اوقات به این فکر میکنم چه ادمایی رو بر حسب موقعیتی که درش گیر کرده بودم بزرگشون کردم ؛
به خودم میگم این مقامی که تو به اشخاص دادی فکر نکنم خدا اصن برای این بنده تو تخیلاتشم ، فراهم میکرد…
2 079
-و-
دونده تو مسابقات ؛
با تموم خستگی هاش
مسیر رو طی میکنه
فقط به امید رسیدن
به خط پایان .
اما جنگجو ،میدان کارزار را
به این امید پشت سر میگذراد
برای پیروزی .
گاهی زندگی من هم اینگونه است؛
به امید وصال ، لحظه ای از اغوشت را تجسم میکند و خود را به ارامی به سمتت میکشاند ؛
زیرا دیگر رمقی برای دویدن برایش نمانده است
و پایی برای طی کردن این مسیر دیگر سالم نمانده نیست ./
