پرتو؛
Ir al canal en Telegram
جهان ترانه میشود ؛ 𝘛𝘢𝘭𝘬🗣️: https://t.me/SecretPulseBot?start=tLXnqOMCyyFv 𝘐𝘎: https://www.instagram.com/text4_mood?igsh=MTlpNWIzNXV3ODdnbg%3D%3D&utm_source=qr
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
243
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
+2130 días
Archivo de publicaciones
243
«بدتر از همه اینست که از خودت میپرسی فردا از کجا قدرت ادامه دادن به همین کاری را که دیروز کردهای و مدتهاست انجام میدهی، بیاوری.
از کجا توان این سگدو زدنهای احمقانه و صدها نقشه و برنامه پوچ که به هیچکجا هم نمیرسند، پیدا کنی…»
لویی فردینان سلین - سفر به انتهای شب
243
زندگی شاید همینه؛
کنار اومدن با چیزی که نمیتونیم تغییرش بدیم،
دوست داشتن چیزی که همین حالا وجود داره،
و ساختن چیزی که هنوز نیومده...
243
میدانی آندرهی، هیچوقت در وجود من آتشی روشن نشده است. نه حیات بخش و سازنده و نه مخرب و سوزاننده. در زندگی من، برخلاف دیگران، هرگز آتشی همچون طلیعه صبح نبوده است که به تدریج بر افق رنگ و آتشی میافشاند که بعد به روز مبدل میشود و جهان را گرم و جوشان و ظهر را سوزان میکند و بعد آهسته آرام میشود و پیوسته رنگ میبازد و به قرار طبیعی به خاموشی شب میگراید. نه، زندگی من با خاموشی شروع شد.
این حرف عجیب است، اما حقیقت همین است. از همان دقیقه اول که خودم را شناختم احساس کردم که رو به خاموشیام.
تو الان گفتی که چهرهام بینور است و تازگی جوانی ندارد. حق با توست. من یه شولای کهنهام! شل و ول پارهپوره! اما این حال نه از بدی هواست و نه از زیادی کار. بلکه به علت آن است که نوری که در دل داشتم و راهی به بیرون میجست دوازده سال در دلم محبوس ماند و نه تنها نتوانست به خارج بتابد و فقط زندان خود را سوزاند، بلکه خود نیز خاموش شد. آری، آندرهی عزیز من، دوازده سال به این شکل گذشت. دیگر نمیخواستم بیدار شوم.
آبلوموف - ایوان
243
حرکت که کنید
درها باز میشوند
و آنگاه متوجه خواهید شد
هیچگاه واقعاً دری بسته نبوده
آنچه بسته بوده ذهن شما بوده است .
