namjun's legacy
Ir al canal en Telegram
a safe place for heo namjun's ass t.me/HidenChat_Bot?start=7861776368 t.me/HidenChat_Bot?start=418391642
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
245
Suscriptores
+124 horas
+87 días
+630 días
Archivo de publicaciones
⟡ ویدیوی منتشر شده از اکترس شین سوری و سسانگش 'مدیر بیوجه'، چا سهگه در ویتنام که شایعات دیتینگشون بالا گرفته .
+5
⟡ نامجون دم در فرودگاه اینچئون درحال رفتن به تفریح با کست سریال 'my royal nemesis' به سمت فوکوک، ویتنام .
حالا که سال ۲۰۲۶ به نیمه رسیده، این سؤال مطرح میشه که کدوم سریال بیشترین درخشش رو در نیمه اول سال داشته؟ روزنامه ورزشی 'اسپورتس تودی' از ۵۰ نفر از فعالان صنعت، از جمله خبرنگارا، مدیرای شبکههای تلویزیونی، مسئولان آژانسهای بازیگران و شرکتهای تبلیغاتی، نظرسنجیای با موضوع 'بهترین سریال نیمه اول سال ۲۰۲۶' برگزار کرد.سریال شبکهی sbs با اسم 'my royal nemesis' با کسب ۷ رأی در رتبه سوم قرار گرفت. ❀᭢᜴꤬
افراد حاضر در نظرسنجی در ستایش این سریال گفتن: ۱. یک کمدی رمانتیک سبک و استاندارد که به بهترین شکل ساخته شده. ۲. باورکردنی نیست که این اثر اولین کار یک نویسنده تازهکار باشه؛ داستانپردازی محکم و قلمی فوقالعاده داره. ۳. سریالی که نوید بازگشت و احیای ژانر رمانتیک-کمدی رو داد. ۴. هم از نظر کیفیت و هم از نظر میزان توجه مخاطبان موفق بود. بهویژه عملکرد دو بازیگر اصلی بسیار مورد تحسین قرار گرفت. ۵. رقابت بازیگری لیم جیون و هئو نامجون واقعاً تأثیرگذار بود. ۶. بازیهای پرشور و بیپروا، کارگردانی دقیق و داستانی هیجانانگیز باعث شد نویسنده، کارگردان و بازیگران کاملاً هماهنگ و موفق عمل کنن. ۷. توانایی بالای بازیگران در جان بخشیدن به کرکتر ها و روایت منسجم داستان از نقاط قوت اصلی سریال بود.
چه شباهتهایی بین شخصیت چا سهگه و بازیگر هو نامجون وجود داره و مهمتر از اون، چه تفاوتهای اساسیای با هم دارن؟ 💭 : یکی از شباهتهامون یه جور شیطنت و بازیگوشی خاصه. همین ویژگی خیلی بهم کمک کرد که کرکتر رو بهتر درک کنم و نقشش رو بازی کنم. وقتی فیلمنامه رو میخوندم، همه کارها و رفتارهای چا سهگه کاملاً برام قابل فهم بود. حتی نشون دادن اینکه رفتارش بسته به اینکه با چه کسی طرفه عوض میشه هم برام راحت بود، چون خودم هم تا حدی همینجوریم. اما یه تفاوت خیلی مهم بینمون هست؛ اونم اینه که چا سهگه خیلی رک و بیپرده حقیقت رو میکوبه توی صورت آدمها! من همچین آدمی نیستم که مستقیم برم با یکی بحث کنم و نکتهبهنکته جوابش رو بدم. معمولاً سعی میکنم حرفم رو با ملاحظهتر بزنم و یه کم از تندیِ ماجرا کم کنم. ولی چا سهگه شخصیتی داره که کاملاً بر اساس منطق و واقعیت جلو میره، برای همین لحن و رفتارش خیلی با من فرق داره.
وقتی عاشق کسی میشی، مثل چا سهگه مستقیم میری سر اصل مطلب یا یه کم ناز و ادا درمیاری و سخت به دست میای؟ 💭 : فکر میکنم خیلی با اون مدل بازیهای حسابشدهٔ "بکش و هل بده" که آدم برای هر حرکتش نقشه میکشه فرق داره. البته ممکنه بسته به زمان یا شدت احساساتشون متفاوت باشه، ولی قطعاً از اون آدمهایی نیستن که عمداً ناز کنن یا سخت به دست بیان. بیشتر یا خیلی رک و مستقیم میرن دنبال چیزی که میخوان، یا برعکس، احساساتشون اونقدر شدید میشه که دیگه نمیتونن چیزی بگن و فقط توی سکوت عذاب میکشن، بدون اینکه طرف مقابل حتی بفهمه چه حسی دارن.
این موفقیت بزرگ باکسافیس باعث شده مردم خیلی مشتاق پروژهٔ بعدی تو باشن. میخوای با چه طرز فکری به مسیر بازیگریت ادامه بدی؟ 💭 : راستش رو بخواید، من هنوز هم خودم رو یه تازهکار میدونم. با توجه به اینکه تجربم هنوز زیاد نیست، میدونم تواناییهام محدودیتهایی داره و در عین حال مسئولیتهایی هم هست که فقط به عهدهٔ خود منه. در نهایت این مخاطبها هستن که نتیجهٔ کار رو قضاوت میکنن. کاری که من باید انجام بدم اینه که با تمرکز و پشتکار برای نقشم آماده بشم و تموم تلاشم رو بکنم؛ طوری که بعدها وقتی به کارم نگاه میکنم، هیچ حس شرمندگی یا پشیمونی نداشته باشم. ممکنه مسیر آیندم بسته به موفقیت پروژهها یا سلیقهٔ مخاطبها بالا و پایین داشته باشه، اما نمیخوام اسیر این فرازونشیبها بشم. فکر میکنم اگه همیشه این ذهنیت رو حفظ کنم که "من نهایت تلاشم رو کردم"، حتی وقتی همهچیز دقیقاً طبق برنامه پیش نره، میتونم بدون فرسوده شدن و از پا افتادن، سالهای طولانی به عنوان بازیگر به کارم ادامه بدم.
در نهایت، سریال مای رویال نمسیس برای بازیگر هئو نامجون با چه خاطرهای باقی میمونه؟ 💭 : این پروژه چیزهای خیلی زیادی بهم داد. بعضی وقتها پیش میاد که یه پروژه صرفاً شبیه یه کار و کاسبی به نظر برسه، یا فشار جسمی و روحی کار اونقدر زیاد بشه که آدم واقعاً خسته بشه. اما این پروژه باعث شد دوباره بفهمم که کل فرایند فیلمبرداری چقدر ارزشمند و خاصه. یاد گرفتم که انرژی مثبت پشت صحنه دقیقاً همونطور که هست از طریق صفحهٔ نمایش به مخاطب منتقل میشه؛ چیزی که فقط با مهارت بازیگری یا غرق شدن در نقش به دست نمیاد. چون همهٔ ما رابطهٔ خیلی خوبی با هم داشتیم و هر کسی نقش خودش رو با حرفهایگری انجام میداد، نتیجهٔ نهایی از هر نظر زیبا از آب دراومد. حتی روی صفحه هم میشد دید که چقدر اعضای تیم و کارگردانها شخصیت من رو دوست داشتن. توجه و محبتی که به همدیگه نشون میدادیم، حرفهای دلگرمکنندهٔ کوچیکی که به هم میزدیم و لبخندهایی که حتی توی روزهای سخت با هم قسمت میکردیم... بله، خوب بازی کردن مهمه، اما چیزی که برای همیشه توی قلبم میمونه اینه که این پروژه بهترین نمونهٔ ممکن از ارزش فوقالعادهٔ ساختن یک فضای مثبت و خوب در کنار هم بود.
در آخر هم یه سؤال سبکتر! فکر میکنم واقعاً منتظر مراسمهای پایان سال باشی. بالاخره شخصیتی رو خلق کردی که میتونه نقطهٔ عطف کریرت باشه؛ پس حتماً امیدوار به بردن جایزهٔ بهترین بازیگر تازهکار هستی، درسته؟ 💭 : راستش خودم هیچوقت زیاد بهش فکر نکردم. فقط امیدوارم اعضای تیم ما کلی جایزه ببرن. دوست دارم من همون کسی باشم که از پایینِ سن با بلندترین تشویقها براشون دست میزنه و بهشون تبریک میگه. فقط فکر کردن به جایزهٔ تازهکار سال باعث میشه استرس بگیرم و کف دستهام عرق کنه. حتی تصور اینکه روی اون صحنه وایسادم هم من رو خیلی مضطرب میکنه.⠀⠀⠀⠀⠀ ⢀⡀⠀⣠⣤⣤⡀ ⠀⠀⠀⠀ ⢰⠋⠉⠳⠁⠀⣸⠇⠀ ⠀⠀⠀⠀ ⠈⠣⠄⠀⢀⠔ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠂
نحوهی فیت بودن کتوشلوار به ین موضوع داغ توی سریال تبدیل شد و حتی صحنهای بود که بدنت رو نشون دادی. برای ظاهر فیزیکی بدنت روی چه چیزی تمرکز کردی؟ 💭 : چون سکانس هایی بود که نیاز داشت بدنم رو نشون بدم، واقعاً روی فیزیک بدنم کار کردم. با این حال، برای این پروژه، به جای هدف گرفتن روی ظاهر عضلانی با عضلات خیلی واضح، من فیزیکی رو میخواستم که حجیم و قدرتمند به نظر برسه، مثل بدن یه بازیگر هالیوودی. برای بهتر بازی کردن کرکتر، روی: اعتدال سالم رژیم غذایی و در برنامهی تمرینی ( به جای محدودیت های شدید ) تمرکز کردم.ذبرای چا سهگه، کتوشلوار مثل یه زره عمل میکنه. حس کردن اینکه لباس محکم به بدنم چسبیده، نتیجه تمرینای سخت، به من در حین بازیگری اعتماد بنفس داد. بعداً، برنامهی فیلمبرداری شلوغ کارم رو سخت کرد که ورزش کنم و کمی وزن کم کردم، که باعث شد کتوشلوار گشادتر بشینه. با این حال، اون اعتماد بنفس اولیه از چسبیدن کتو له بدنم کمک کرد که با آرامش بازی کنم و خیلی تلاش کردم که اون نوع فیزیکی محکم و حجیم رو بسازم.
لحظهای در حین فیلمبرداری وجود داشت که حس کردی توی کرکتر چا سهگه غرق شدی؟ 💭 : فکر میکنم از حدود نیمهی کار این حس رو پیدا کردم. تا قبل از اون، مخصوصاً در مراحل ابتدایی و میانی، مدام تلاش میکردم خودم و با دیدگاه و خواستهی کارگردان هماهنگ کنم و بابتش خیلی وسواس و نگرانی داشتم. چون تازهکار بودم و نقش مهمی رو بر عهده گرفته بودم، اعتمادبهنفس کافی نسبت به کرکتر نداشتم و همین باعث میشد بیش از حد فکر کنم و مدام مضطرب باشم. اما از یجایی به بعد، انگار همهچیز سر جای خودش قرار گرفت. هرچی با همبازیم راحتتر شدم، اون فشار هم از بین رفت. حتی لحظاتی بود که دیالوگها رو بدون فکر کردن آگاهانه اجرا میکردم؛ طوری که با خودم میگفتم 'واقعاً اشکالی نداره بدون این همه فکر کردن بازی کنم؟' اما وقتی صحنه رو بازبینی میکردیم، میدیدم اجرا در واقع خیلی بهتر شده.ذقبل از اینکه متوجه بشم، کرکتر چا سهگه به بخش جداییناپذیری از وجودم تبدیل شده بود. من معمولاً هیچوقت بداههپردازی نمیکنم، اما وقتی دیدم دیالوگهایی که همون لحظه به ذهنم میرسید بطور کاملاً طبیعی وارد اجرا میشن، فهمیدم که واقعاً توی کرکتر غرق شدم.
بعد از حضور توی سریالایی با فضای ژانری پررنگ و نسبتاً سنگین، مثل Sweet Home 2 و Your Honor، این بار با موفقیت در یک کمدی رمانتیک ظاهر شدی. حالا که از نزدیک این ژانر رو تجربه کردی، به نظرت جذابیت منحصربهفرد کمدی رمانتیک چیه؟ 💭 : کار کردن در ژانر کمدی رمانتیک برام واقعاً لذتبخش بود، هرچند از نظر شخصی سختترین ژانری بود که تا به حال تجربه کردم. البته بازیگری هیچوقت آسون نیست و من در هر نقشی با فکر و تردیدهای زیادی دستوپنجه نرم میکنم. اما توی کمدی رمانتیک باید احساسات کرکتر رو با دقت و ظرافت زیادی هدایت کرد، چون تمرکز این ژانر بیشتر روی تغییرات و فرازونشیبهای احساسی ظریفه، نه احساسات شدید و انفجاری. به همین دلیل، این پروژه بیش از هر کار دیگهای باعث شد با کارگردان و بازیگرای دیگه دربارهی جزئیات نقش و صحنهها گفتوگو و تبادل نظر داشته باشیم. در نهایت تونستیم با هماهنگ کردن دیدگاههای متفاوتمون نتیجهی خوبی بگیریم، اما واقعاً متوجه شدم که این ژانر چقدر دشواره. شاید همین دشواری باشه که اونو تا این حد جذاب و لذتبخش میکنه.
بینندهها بهت لقب 'استاد جدید کمدی رمانتیک' دادن. خودت در مورد این لقب چی فکر میکنی؟ 💭 : راستش رو بخوام بگم، اول از همه نویسنده کار فوقالعادهای انجام داد. ریتم و ساختار داستان از همون اول توی فیلمنامه خیلی دقیق و خوب طراحی شده بود. کارگردان هم با ایدههای خلاقانهش کیفیت سریال رو چندین برابر بهتر کرد. همه بازیگرها، از جمله نونا، لیم جیون هم توی نقشهای خودشون عالی بودن. وقتی نتیجه نهایی رو دیدم، تازه فهمیدم فیلمبرداری، نورپردازی، تدوینی که ریتم بازیها رو درست منتقل میکنه و موسیقیای که احساسات رو به اوج میرسونه، چقدر مهم هستن. در نهایت این کار حاصل اینه که همه توی جایگاه خودشون نهایت تلاششون رو کردن. در مقابل، من واقعاً کار خاصی نکردم، برای همین وقتی بهم میگن استاد رومکام حقیقتاً خجالت میکشم. من فقط نقشی رو که بهم سپرده شده بود بازی کردم. حتی الان هم سریال رو مثل یه بیننده تماشا میکنم و از کارگردانی و تدوینش شگفتزده میشم. این اصلاً چیزی نیست که به تنهایی به دست آورده باشم.
اگه بخوای یه صحنهی بهیادماندنی رو انتخاب کنی که در اون از طریق همکاری با بازیگر لیمجیون صحنه فوقالعادهای ایجاد کردین یا صحنهای که بیشترین واکنش رو از سمت تماشاگرا گرفت، کدوم بود؟ 💭 : میخوام سکانس پایانی اپیزود ۹ رو برجسته کنم. چون من هنوز نسبتا بیتجربم، توانایی دیدن یه صحنه از یه نگاه کلی یا جامع یا محاسبهی ظرافت بازیگری رو ندارم. اولویت فوری من فقط اینه که دیالوگ های خودم رو بگم و نقشم رو بخوبی ایفا کنم. در مقابل، لیم جیون نونا دید استثنایی و کلی داره. یه لحظهای توی اون سکانس بود که سوری بعد از سیلی زدن به من، میخواست بره. من باید دستش رو میگرفتم تا گفتوگو ادامه پیدا کنه. نونا دائما پیشنهاد میداد و راهنمایی میکرد که: سوری باید با شدت بیشتری ضریه بزنه یا لحظهای که من دستش رو میگیرم سنگینتر و خشنتر حس بشه. به لطف نونا من ایده های بیشماری به دست آوردم دربارهی اینکه چطور بازیم رو جذابتر کنم و چطور هردومون باهم بدرخشیم. اون کمکم کرد شکاف هایی رو پر کنم که تنهایی نمیتونستم ببینم.
سکانس بوسه مچ دست هم به یه موضوع داغ تبدیل شد که قلب تماشاگرا رو به تپش مینداخت. کنجکاوم بدونم آیا در حین فیلمبرداری داستان پشت صحنهای وجود داشت، و واکنش خودت وقتی بعداً پخشش رو دیدی چی بود؟ 💭 : اگرچه کاملا توی فیلمنامه نوشته بود، وقتی نوبت به تمرین واقعی سکانس رسید، دچار تردید شدم. فکر کنم به این دلیل بود که عمل بوسیدن مچ دست کسی، چیزی نیست که من توی زندگی روزمره بهش عادت داشته باشم. چون نمیتونستم تصاویر ضبظ شده رو در لحظه بصورت زنده ببینم، مدام توی ذهنم سوال میپرسیدم که دارم درست انجامش میدم یا نه، و حس های دستپاچگی و اضطراب برم چیره شد. به نظر میاد نویسنده و کارگردان هم هیچ تصوری نداشتن که این صحنه این همه جنجال به پا کنه. من روی این تمرکز کردم که تحویل دیالوگ رو تا حد امکان ساده و طبیعی نگه دارم، ولی فکر کنم فضای کلی رو به خوبی تصور نکردم. چون تازهکارم، هنوز از این نظر کمی بیترجمه هستم.
با این پروژه، بیشک به یه ستارهی نوظهور تبدیل شدی. آیا حس میکنی الان از مرحلهی تازهکار عبور کردی؟ 💭 : حتی الان، توی دهه سی سالگیم، ذهنیتم خیلی شبیه زمانیه که توی دبیرستان بودم. اگرچه به روش خودم درست کار کردم، مواقعی هست که حس میکنم رشد درونی کامل رو به دست نیاوردم. توی اون لحظات، هنوز هم حس میکنم یه تازهکارم و چیزای زیادی برای یادگیری دارم. با این حال، گاهی وقتی یه بازیگر تازهکار دیگه توی لوکیشن فیلمبرداری ازم سوال میپرسه، برای یه لحظه غافلگیر میشم و با خودم فکر میکنم: 'واقعا دیگه تازهکار نیستم؟' ولی، توی دل، تلاش میکنم که ذهنیت یه تازه کار رو حفظ کنم.
چطور دیالوگ های دلنشین و لحن منحصربهفرد چا سهگه رو توی این کمدی رمانتیک اجرا کردی؟ نحوهی صحبت کردنت فوقالعاده دوستداشتنی بود. 💭 : وقتی کنار کسی هستم که نحوهی صحبت کردنش جذاب و گیرا هست، ناخودآگاه عادت و ژشت های اونو یاد میگیرم و تقلید میکنم. برای سبک صحبت خشن و بیادبانه کع کرکتر سهگه استفاده میکرد من از نحوهی صحبت کردن بزرگتر های روستا الهام گرفتم، از زمانی که بعنوان یه بچه اونجا کار میکردم. اون لحن منحصربهفرد و دوستداشتنی رو میشناسی که وقتی کسی به یه لهجه مسلطه، کرهای استاندارد رو هم قاطیش میکنه، به وجوت میاد؟ چون من واقعا اون نوع صحبت رو از نزدیک و از سر گذرونده بودم، تونستم دیالوگ ها رو با اعتماد بنفس و بدون مشکل تحویل بدم.
سریال همچنین یه زمان دوره چوسان داره. در حین بازی نقش لی هیون توجهی به لحن صدات داشتی؟ 💭 : من عمدا سعی نکردم یه سبم صدا یا شیوهی بیان خاص رو بزور تحمیل کنن، وون انجام این کار درواقع بازیگری رو سختتر میکرد. در حالی که چا سهگه کم عقله، و ویژگیهای یه مرد کم ارزش و بیغیرت رو نشون میده، لی هیون کرکتریه که با خویشتنداری تعریف میشه.داون لحن بطور طبیعی ظاهر شد، وقتی من با الگو های گفتاری و دیالوگ های خویشتندارانه فیلمنامه درگیر شدم. چون اون یه کرکتر متشکل و خونسرده که احساساتش به راحتی از صدا یا حالت چهرش نمایان نمیشه، لحن من بطور طبیعی در یه سطح آروم و ثابت قرار گرفت.. صدایی که از ترکیب ارگانیک فضا و کرکتر به وجود اومد.
با توجه به موفقیت چشمگیر این سریال، احتمالاً افزایش محبوبیتش رو حس میکنی.. نهتنها در کره، بلکه در سطح جهانی. بازخورد خاصی از طرف دوستا یا تماشاگران هست که توی خاطرت مونده باشه؟ 💭 : چون بلافاصله بعد از تموم شدن این سریال، فیلمبرداری پروژهی بعدیم رو شروع کردم، زیاد نمیتونستم بیرون برم. با این حال، واقعاً میتونم محبوبیتم رو حس کنم. چون افراد بیشتری توی لوکیشن فیلمبرداری منو میشناسن و واکنش دوستام تغییر کرده. دوستای صمیمیم قبلاً وقتی منو روی صفحه میدیدن، یه کم حالت احساساتی و شیرین پیدا میکردن (چون عادت نداشتن منو اونجا ببینن)، برای همین معمولاً بهم تعریف و تمجید نمیکردن. ولی اخیراً دارن بهم پیام میدن و میگن: "این سریال خیلی باحاله خیلی لذت بخشه" البته، هنوزم چیزایی مثل "خیلی خوشتیپی/کولی" بهم نمیگن، ولی فقط شنیدن این جمله ازشون که میگن سریال خوبه بهترین تعریف برای منه.
شنیدم تعداد فالورات توی شبکههای اجتماعی با سرعت سرسامآوری در حال افزایشه. ولی شایعهای بین فنها هست که میگن تو توی استفاده از اینستاگرام خیلی خوب نیستی چون از نظر تکنولوژی خیلی وارد نیستی.. آیا این حقیقت داره؟ 💭 : زدی به هدف. من واقعاً در IG خوب نیستم و اصلاً استعداد این کار رو ندارم. کار کردن با خود تکنولوژی برام مشکلی نیست، ولی توانایی استفاده از ویژگی های ریز اینستا یا چیدن یه فید زیبا و هنرمندانه رو ندارم. با این حال، دیدن اینکه فالورام زیاد شده واقعا حس فوقالعادهای داره.
وقتی اولین بار فیلمنامه بهت پیشنهاد شد، مخفیانه به این فکر نکردی که "بالاخره یه پروژه اومده که احساسات رمانتیکم رو بیدار میکنه"؟ از طرف دیگه، چون این اولین بارت بود که مین کرکتر یه درام رمانتیک رو بازی میکردی، کنجکاوم بدونم نگران نبودی که اگه خوب از آب درنیاد، کل پروژه ممکنه آسیب ببینه؟ 💭 : چون این چون این ژانری بود که قبلا تجربش نکرده بودم، نگران بودم. حتی وقتی یه موج اطمینان به سراغم میومد، به محض اینکه فیلمنامه رو با دقت میخوندم و متوجه میشدم باید از پس این صحنه بربیارم دوباره نگرانی برمیگشت. مدام بین اعتماد بنفس و اضطراب در نوسان بودم. با این حال، خودم رو زیر فکر بزرگ اینکه 'اگه شکست بخورم، کل پروژه ممکنه نابود بشه' نبردم. حس نمیکردم که این سطح از بار مسئولیت روی دوشمه. در عوض، کاملا روی این ایده متمرکز بودم که فقط باید نقش خودمو خوب بازی کنم. پارتنر من توی سریال، لیم جیون، وابعا بازیگر فوقالعادهای هست. با این خال اون از همه توی لوکیشن فیلمبرداری سختتر کار میکرد. نویسنده و کارگردان هم به همون اندازه پرشور بودن و دنیایی کامل رو در ذهنشون تصور میکردن. با دیدن این فداکاری و اخلاص، از همون اول یه تصمیم محکم گرفتم: واقعاً باید بیشتر تلاش کنم. فقط باید نقش خودم رو خوب بازی کنم.
در حین بازی کردن کرکتر چا سهگه جنبههای جدیدی از خودت کشف کردی؟ اگه بخوای صحنهای رو انتخاب کنی که این موضوع توش بهخصوص آشکار بود... 💭 : از طریق این پروژه، نگاهی شهودی به جنبههای خندهدار خوپم پیدا کردم. معمولاً، زیاد فرصت ندارم خودم رو روی صفحه ببینم. در ابتدا دیدن خودم روی دوربین شوکه کننده بود، ولی وقتی شنیدم تماشاگران بهم میگن کیوت، حس کردم که واقعا شخصیتم رو درک کردن. این موضوع بهخصوص در تموم لحظات مربوط به سوری صادق بود. مثل اینه که 'مرد آلفای نهایی' باشی، ولی در باطن 'یه بتا' یا یه 'مرد واقعی در بین مردان ضعیف' باشی، اگه بخوام اینجوری بگم. از اپیزود ۵ به بعد، من مداوم سرسختانه اصرار داشتم مشکل از من نیست و در عین حال دست از سوری برنمیداشتم. وقتی خودم رو دیدم که این دیالوگ رو به سوری میگم: you're really going to regret this... متوجه شدم پس منم یه جنبهای دارم. البته، من این ویژگی رو از طریق بازیگری تقویت کردم، ولی این لحظهای بود که یه وجهی جدید از خودم رو کشف کردم.
چیز جدیدی هست که در حین کار با همبازیت، لیم جیون متوجه شدی یا یاد گرفتی؟ 💭 : قبل از اینکه لیم جیون رو از نزدیک ملاقات کنم، نمیتونستم شخصیتش رو فقط از روی صفحه تلویزیون بسنجم، ولی کشف کردم که واقعا مهربون و نرمخو هست. اگرچه بازیگرا معمولاً انقدر مشغول تمرکز روی بازی خودشون هستن، اون به صحنه های مربوط به همبازی هاش هم توجه داشت. خیلی از صحنه هایی که الان بازخورد مثبت میگیرن به لطف بحث و گفتوگو هایی هست که باهم داشتیم، حتی بهتر از اون چیزی که فکر میکردیم در اومدن. اون همیشه با یع لبخند فضا رو سبک و دلنشین نگه میداشت، کتی وقتی فیلمبرداری سخت بود. بدون شکایت با جدیت کار میکرد، حتی وقتی تحت فشار جسمی قرار میگرفت.. این یه تجربهی معنادار بود که عمیقاً فهمیدم بهترین بازیگرا، اغلب کسانی هستن که سختترین کار رو میکنن.
+1
⟡ مصاحبه خبرنگاری با نامجون در مورد سریال، کرکترش و زحماتش و چیزای مختلف دیگه درمورد نامجون :
