es
Feedback
‍‌ ‌ ‌ ‌‌ namjun's legacy

‍‌ ‌ ‌ ‌‌ namjun's legacy

Ir al canal en Telegram

‌ a safe place for heo namjun's ass t.me/HidenChat_Bot?start=7861776368 t.me/HidenChat_Bot?start=418391642

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
244
Suscriptores
+124 horas
+77 días
+330 días
Archivo de publicaciones
+1
‌ ⟡ مصاحبه های کوتاه نام جون قبل از فن میتینگ با Hweek و mmm magazine

sticker.webp0.00 KB

+1
‌ ⟡ مصاحبه های کوتاه نام جون قبل از فن میتینگ با eyesmag و b.stage

+1
‌ ⟡ مصاحبه های کوتاه نام جون قبل از فن میتینگ با eyesmag و b.stage

sticker.webp0.00 KB

+1
‌ ⟡ مصاحبه های کوتاه نام جون قبل از فن میتینگ با eyesmag و b.stage

‌ ⟡ مصاحبه منتشر شده از dip magazine قبل از فن میتینگ
-سلام dip. من هو نام‌جون هستم. -احساسات هو نام‌جون قبل از شروع فن‌میتینگ. -امروز، بعد از ۷ سال از زمان دبیو کردنم، اولین فن‌میتینگ انفرادی خودم رو برگزار می‌کنم. الان... خیلی استرس دارم... -برای فن‌میتینگ چه چیزهایی آماده کردی؟ -راستش، برای اینکه امروز جلوی طرفدارها خوب به نظر برسم، صبح زود، قبل از اینکه بیام اینجا، تا ساعت ۱۲:۴۰ شب ورزش کردم. -یه اسپویل از فن‌میتینگ بهمون می‌دی؟ -این بار قراره یک شعر بخونم. ممنون می‌شم منتظرش باشید و با اشتیاق دنبالش کنید. 🥹 امروز حتی به رفتن به خونه هم فکر نکنید. چون من به شما احتیاج پیدا کردم... خیلی هم شدید. dip شما هم به رفتن فکر نکنید

‌ ⟡ امروز اولین فن میتینگ نام جون برگزار شد🎉
+1
‌ ⟡ امروز اولین فن میتینگ نام جون برگزار شد🎉

‌ ⟡ آپدیت b.stage نامجون «فردا همدیگه رو می‌بینیم 🙌»
+1
‌ ⟡ آپدیت b.stage نامجون
«فردا همدیگه رو می‌بینیم 🙌»

‌ ⟡ آپدیت b.stage نامجون «فردا همدیگه رو می‌بینیم 🙌»
+1
‌ ⟡ آپدیت b.stage نامجون
«فردا همدیگه رو می‌بینیم 🙌»

‌ ⟡ آپدیت b.stage نامجون «فردا همدیگه رو می‌بینیم 🙌»
‌ ⟡ آپدیت b.stage نامجون
«فردا همدیگه رو می‌بینیم 🙌»

sticker.webp0.00 KB

شما به نتایج خیلی خوبی رسیدید و بازخوردهای مثبتی هم دریافت کردید. برای قدردانی از خودتون بابت تمام این تلاش‌ها، هدیه‌ای به خودتون دادید؟
این کاریه که این اواخر دارم سعی می‌کنم یاد بگیرم و انجامش بدم. قبلا ایده «هدیه دادن به خودت» برام چیزی بود که انگار فقط توی کتاب‌ها می‌خوندم. واقعا نمی‌فهمیدم اینکه آدم برای خودش پول خرج کنه چه معنایی داره، یا چرا مثلا رفتن به یک سفر می‌تونه به‌عنوان هدیه‌ای برای خودت در نظر گرفته بشه. اما این روزها دارم کم‌کم چیزهای مختلف رو امتحان می‌کنم. ممکنه فقط برای خودم یه غذای خوشمزه سفارش بدم، یا چیزهایی بخرم که قبلا حتی به خریدنشون فکر هم نمی‌کردم. می‌خوام از طریق همین تجربه‌ها، سلیقه و علایق خودم رو کشف کنم. همه این‌ها بخشی از فرایند یاد گرفتنه.
و اما سؤال آخر؛ از نظر شما یک مرد «جذاب» چه جور آدمیه؟
فکر می‌کنم بهتره از آدمی بگم که خودم دوست دارم تبدیل به اون آدم بشم. به نظرم آدم واقعا جذاب کسیه که در هر موقعیتی بتونه احساساتش رو به‌خوبی کنترل کنه؛ کسی که چه با آدم‌های نزدیک و آشنا و چه با افرادی که برای اولین بار می‌بینه، همیشه با ادب و احترام رو رعایت کنه. کسی که وقتی اشتباه می‌کنه، بلد باشه عذرخواهی کنه و وقتی از چیزی یا کسی ممنونه، بتونه قدردانی خودش رو بیان کنه. این‌ها چیزهای خیلی ساده‌ای هستن که از همون بچگی یاد می‌گیریم، اما سخت‌ترین بخشش اینه که آدم واقعا بتونه همیشه و در همه حال بهشون پایبند بمونه. من می‌خوام کسی باشم که با دیگران با مهربونی و احترام حرف می‌زنه، به‌خصوص با آدم‌های نزدیکش؛ به افراد کوچک‌تر از خودش احترام می‌ذاره و به دیگران دلگرمی و انگیزه می‌ده. البته خودم هم اشتباه می‌کنم و خیلی با آدم ایده‌آل فاصله دارم. اما باور دارم کسی که همیشه تلاش می‌کنه در چنین مسیری قدم برداره، در نهایت آدم واقعا جذاب و شایسته‌ایه.

با اینکه احتمالا بزرگ‌ترین دستاورد دشمن سلطنتی من برای شما افزایش محبوبیتتون بوده، فکر می‌کنم وقتی پروژه به پایان رسید، چیز دیگه‌ای هم به‌عنوان یک بازیگر با خودتون از این تجربه بیرون آوردید.
چیزی که از این پروژه به دست آوردم، شجاعت زندگی کردن با قلبی پاک و بی‌آلایش بود. این موضوع واقعا برای من مهمه. در زندگی، اینکه آسیب ببینیم یا با آدم‌هایی روبه‌رو بشیم که از حد و مرزهامون عبور می‌کنن، اجتناب‌ناپذیره. توی چنین موقعیت‌هایی ممکنه با خودمون فکر کنیم که شاید باید کمی محتاط‌تر، تیزتر یا گاردگرفته‌تر رفتار کنیم. من هم چنین لحظاتی رو تجربه کردم. اما آدم‌هایی که در این پروژه باهاشون آشنا شدم، اون قدر گرم و مهربون بودن که حتی وقتی مثل یک بچه با ذوق می‌خندیدم و حرف می‌زدم، من رو همون‌طور که بودم پذیرفتن. حتی وقتی شرایط سخت می‌شد، باز هم می‌تونستیم با لبخند کنار هم کار کنیم. همین باعث شد مطمئن بشم که اشکالی نداره آدم همون خود واقعیش باشه و همون‌طور زندگی کنه. من دوست دارم تا جای ممکن صادقانه و با شادی زندگی کنم و این پروژه باعث شد احساس کنم که کاملا اشکالی نداره همین‌طور زندگی کنم. می‌خوام تا جایی که می‌تونم با قلبی پاک و بی‌آلایش زندگی کنم. تا الان هم تونستم به همین باورم وفادار بمونم.
مشخصه که دشمن سلطنتی من فرصت‌های بیشتری براتون ایجاد می‌کنه. نقش یا ژانر خاصی هست که دوست داشته باشید در آینده امتحان کنید؟
دوست دارم هر ژانری رو که متناسب با سن و شرایط فعلیم باشه، تجربه کنم. همیشه به مدیر آژانسم می‌گم: «نگران شرایط من نباش، فقط تا می‌تونی پروژه‌های زیادی برام جور کن!» اگر فیلمنامه جذاب باشه و شخصیت هم برام جالب و کشش‌دار باشه، واقعا برام مهم نیست اثر چه ژانری داره. دوست دارم انواع و اقسام نقش‌ها رو امتحان کنم و خودم رو به انجام یک کار یا یک سبک خاص محدود نکنم. می‌خوام همه‌چیز رو تجربه کنم.
به نظر میرسه با اینکه موقعیت‌های ناآشنا باعث اضطرابتون می‌شن، در عین حال از پذیرفتن چالش‌های جدید هم لذت می‌برید.
دقیقا همین‌طوره. با اینکه چیزهای ناآشنا منو مضطرب می‌کنن، خود فرایند روبه‌رو شدن با یک چالش جدید برام لذت‌بخشه. اگر نقشی به نظرم جالب بیاد، حتی اگه قبلا هیچ‌وقت شبیهش رو بازی نکرده باشم، دوست دارم امتحانش کنم.
وقتی صحبت از چالش‌های جدید می‌شه، قطعا نمی‌شه از اولین فن‌میتینگ شما گذشت.
واقعا خیلی استرس دارم. این برنامه‌ایه که توش باید کارهایی غیر از بازیگری انجام بدم. از اونجایی که طرفدارها این‌قدر من رو دوست دارن و برام ارزش قائلن، واقعا می‌خوام تجربه خیلی خوبی براشون رقم بزنم، اما راستش غیر از بازیگری کارهای زیادی نیست که توشون مهارت داشته باشم. برای همین این اواخر حتی خواب درست‌وحسابی هم ندارم. مدام به این فکر می‌کنم که چطور می‌تونم بهترین تجربه ممکن رو براشون بسازم. ویدئوهای فن‌میتینگ‌های بازیگرهای دیگه رو تماشا می‌کنم تا ببینم اون‌ها چطور با چنین برنامه‌هایی برخورد می‌کنن و از آدم‌های اطرافم هم کلی مشورت می‌گیرم. دارم قدم‌به‌قدم یاد می‌گیرم و خودم رو برای این تجربه آماده می‌کنم.
برای فن‌میتینگ برنامه یا بخش ویژه‌ای هست که بیشتر از همه منتظرش باشید؟
دقیقا به خاطر همین موضوعه که نمی‌تونم بخوابم! من هیچ برگ برنده یا سورپرایز خاصی ندارم. البته دارم خیلی تلاش می‌کنم و بخش‌ها و برنامه‌های مختلفی رو آماده می‌کنم، اما نگرانم، چون هنوز چیزی ندارم که بتونم با اطمینان بگم: «این قسمت رو واقعاً خوب از آب درمیارم.»
شنیدم این اواخر خیلی سرتون شلوغ بوده. توی چنین دوره‌هایی، مراقبت از خودتون خیلی مهمه. چه لحظاتی بهتون انرژی و انگیزه می‌ده که به مسیرتون ادامه بدید؟
وقت گذروندن با دوستان نزدیک یا خانواده، خوردن غذای خوشمزه و همین‌طور گپ زدن درباره چیزهای معمولی و بی‌اهمیت. این چیزها بیشتر از هر چیزی بهم انرژی می‌دن؛ همیشه همین‌طور بوده. از این لحظات واقعا آرامش می‌گیرم. مدت زیادی بود که رژیم غذایی سختی رو رعایت می‌کردم، اما اخیرا با یکی از دوستام غذای چینی سفارش دادیم و واقعا خیلی خوشمزه بود.

از چه زمانی احساس اعتمادبه‌نفس پیدا کردید؟
فکر می‌کنم تقریبا از اواسط فیلم‌برداری بود. اون موقع شخصیت کم‌کم برام طبیعی و آشنا شده بود و احساس می‌کردم این نقش واقعا بهم میاد. از همون زمان بود که به این فکر افتادم که این سریال قراره واقعا سرگرم‌کننده باشه. البته نمی‌دونستیم در نهایت موفق می‌شه یا نه، اما من و کارگردان خیلی وقت‌ها درباره این صحبت می‌کردیم که پروژه داره تبدیل به یک کار واقعا جذاب و لذت‌بخش می‌شه.
از اونجایی که دشمن سلطنتی من از نظر حال‌وهوا با پروژه‌های قبلیتون خیلی متفاوت بود، حتما فشار زیادی رو احساس می‌کردید.
واقعا ممنون و قدردانم که نویسنده و کارگردان از همون ابتدا به من اعتماد داشتن و می‌گفتن: «چا سه‌گه همون هو نام‌جونه.» لیم‌جی‌یون سونبه هم از همون جلسه روخوانی فیلمنامه مدام بهم می‌گفت که من برای این نقش خیلی مناسبم. هر وقت سر صحنه احساس اضطراب می‌کردم، همه تشویقم می‌کردن و می‌گفتن می‌تونم با اعتمادبه‌نفس بیشتری بازی کنم. من هم هنگام بازی بهشون اعتماد کردم. وقتی همه اطرافم مدام روحیه‌ام رو بالا می‌بردن و بهم اعتمادبه‌نفس می‌دادن، کم‌کم خودم هم شروع کردم به باور کردن خودم. همین فضای حمایتی باعث شد بتونم آزادانه‌تر بازی کنم. به همین دلیله که همیشه سعی می‌کنم قدردانی و تشکرم رو ازشون ابراز کنم.
شما واقعا خوش‌شانس بودید که سر صحنه با آدم‌های خوبی آشنا شدید. برای یک بازیگر، داشتن چنین آدم‌هایی در کنارش خودش یک موهبت محسوب می‌شه.
واقعا در مورد آدم‌هایی که سر راهم قرار می‌گیرن، خیلی خوش‌شانسم. تمام بازیگران پیشکسوتی که تا حالا باهاشون کار کردم، خودشون اول به سراغم اومدن و هر وقت سوالی ازشون پرسیدم، با صمیمیت و صداقت راهنماییم کردن. در این پروژه هم همین‌طور بود. برای همین خودم رو واقعا آدم خوش‌شانسی می‌دونم.
شاید اینکه آدم‌های خوبی اطرافتون هستن، در نهایت بازتاب شخصیت خوب خودتون و تأثیری باشه که روی اون‌ها گذاشتید.
واقعا فکر می‌کنید این‌طوره؟ کارگردان در واقع ازم تشکر کرده بود که باعث شدم فضای مثبتی سر صحنه شکل بگیره. وقتی این حرف رو شنیدم، واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم. البته خودم احساس نمی‌کردم کار خاصی انجام داده باشم. من ذاتا آدم مثبتی هستم و انرژی زیادی دارم. دوست دارم با کمی شوخی و شیطنت، فضا رو صمیمی‌تر و شادتر کنم. دوست دارم کاری کنم که بقیه اون‌قدر احساس راحتی کنن که بتونن با خیال راحت بخندن، برای همین برام سخت نیست که خودم اول سر صحبت رو با دیگران باز کنم و بهشون نزدیک بشم. فکر می‌کنم همین ویژگی شخصیتی من، به‌طور طبیعی کمک کرده که فضای خوبی سر صحنه ایجاد بشه.
وقتی دشمن سلطنتی من رو تماشا می‌کنم، با خودم می‌گم: «چه نگاه و چهره قدرتمندی داره، اما در عین حال بازیگریه که می‌تونه در همین چهره، لطافت هم نشون بده.» واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم. با خودم گفتم: «آهان، با بازیگری طرفیم که دامنه بازیگری خیلی گسترده‌ای داره.»
سعی می‌کنم بدون ترس به سراغ چیزها برم و ازشون لذت ببرم. همیشه سعی می‌کنم کار رو برای خودم لذت‌بخش کنم. باور دارم اگر خودم از بازی کردن لذت ببرم، بازیگرهای مقابلم و بیننده‌ها هم اون حس رو دریافت می‌کنن. برای همین تا جایی که می‌تونم سعی می‌کنم ترس رو کنار بذارم. راستش، چیزی که بیش از هر چیز دیگه‌ای بهش اعتمادبه‌نفس دارم، رها کردن خودمه. واقعا در اینکه خودم رو رها کنم و دست‌وپام رو نبندم، اعتمادبه‌نفس زیادی دارم.
با اینکه از بازی کردن نقش‌های مختلف لذت می‌برید، آیا ویژگی یا نقطه قوت خاصی دارید که بشه گفت «امضای بازیگری» شماست و شما رو متمایز می‌کنه؟
قبلا دوست داشتم بازیگری باشم که به خاطر بازی‌های قدرتمند و تاثیرگذارش شناخته میشه. بعد از مدتی جذب کمدی شدم و برای یه دوره هم واقعا از بازی‌های ظریف و کنترل‌شده لذت می‌بردم. اما راستش، در حال حاضر فکر نمی‌کنم تخصص یا نقطه قوت مشخصی داشته باشم. تا وقتی نقشی برام جذاب و لذت‌بخش باشه، حاضرم هر چیزی رو امتحان کنم. نقش‌های شدید و پرتنش، کمدی و بازی‌های ظریف و کنترل‌شده رو همگی دوست دارم. بنابراین نمی‌تونم بگم یه نقطه قوت تضمین‌شده یا «حرکت امضادار» خاصی دارم. به نظرم مهم‌ترین چیز اینه که در هر نقشی که به من سپرده می‌شه، تمام تلاشم رو بکنم.

محبوبیت بیشتر در نهایت باعث می‌شه فرصت‌های بیشتری هم سر راهتون قرار بگیره. انتظار خاصی از آینده دارید؟
انتظار؟ خب... راستش احساس می‌کنم تا همین‌جا هم خیلی بیشتر از چیزی که شاید توانایی‌هام به من اجازه می‌داد، به رویاها و خواسته‌هام رسیدم. البته ممکنه در آینده فرصت‌های خوبی پیش روم قرار بگیرن، همون‌طور که ممکنه با چالش‌هایی هم روبه‌رو بشم. اما به‌جای اینکه روی این چیزها تمرکز کنم، می‌خوام روی اصل بازیگری تمرکز داشته باشم. می‌خوام آدمی باشم که روی زمین می‌مونه و ثباتش رو حفظ می‌کنه. فارغ از اینکه چه نتیجه‌ای به دست میارم یا چه زندگی‌ای دارم، تمام قلب و وجودم رو برای کارم بذارم. برام خیلی ارزشمند و رضایت‌بخش خواهد بود اگر در آینده وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، بتونم با خودم بگم که «خوب زندگی کردم.» اگر بخوام اسمش رو انتظار بذارم، چیزی که واقعا منتظرش هستم، تبدیل شدن به همین نسخه از خودمه.
پس در نهایت همه‌چیز به این برمی‌گرده که بازیگری برای شما در اولویت قرار داره و مهم‌تر از تمام اتفاقاتیه که اطرافتون می‌افته.
دقیقا. بالاخره دلیل اینکه الان می‌تونم کارهایی مثل این عکاسی و فعالیت‌های مختلف دیگه رو انجام بدم، اینه که پروژه‌هایی که کار کردم موفق بودن. این فرصت‌ها هم به این خاطر به وجود اومدن که شخصیتی که بازی کردم، مورد استقبال و محبت مردم قرار گرفت. در نهایت، من باور دارم که اگر در کار اصلی خودم، یعنی بازیگری، خوب عمل کنم، همین باعث می‌شه بتونم به انجام دادن این فعالیت‌های دیگه هم ادامه بدم.
البته این به این معنی نیست که این تجربه‌های جدید براتون طاقت‌فرسا یا سنگین هستن، درسته؟
اوه، اصلا. اتفاقا برام خیلی جذاب و لذت‌بخشن. من ذاتا آدم برون‌گرایی هستم و واقعا از کار کردن با دیگران لذت می‌برم. چه سر صحنه فیلم‌برداری یک سریال باشه و چه در یک عکاسی، از خود روند خلق کردن یک اثر در کنار یک تیم لذت می‌برم. فعلا همین که سر صحنه هستم و مشغول کارم، خودش باعث خوشحالی منه.
خیلی‌ها دشمن سلطنتی من رو نقطه عطفی در کارنامه بازیگری هو نام‌جون می‌دونن. با اینکه قطعا همین‌طوره، آیا نقطه عطف دیگه‌ای هم هست که خودتون اون رو مهم بدونید؟
مشخصه که دشمن سلطنتی من یک نقطه عطف بود. البته من برای تک‌تک پروژه‌هایی که انجام دادم، تمام وجودم رو گذاشتم؛ هیچ‌کس از قبل نمی‌دونه نتیجه یک پروژه چی می‌شه، اما من همیشه نهایت تلاشم رو کردم. با این حال، دشمن سلطنتی من پروژه‌ای بود که بازیگری من رو به مخاطبان گسترده‌تری نشون داد و باعث شد تجربه‌هایی داشته باشم که تا قبل از اون باهاشون روبه‌رو نشده بودم. اگر واقع‌بینانه نگاه کنم، خودم هم اون رو بزرگ‌ترین نقطه عطف کارنامه بازیگریم می‌دونم. اما از نظر شخصی، تک‌تک لحظات زندگیم برام یک نقطه عطف بودن. هر پروژه‌ای به نوعی یک نقطه عطف بود و حتی خارج از پروژه‌های مشخص هم، مدام چیزهای جدیدی یاد می‌گرفتم و احساسات تازه‌ای رو تجربه می‌کردم. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم که در واقع هر لحظه‌ای که تا امروز پشت سر گذاشتم، برای من یک نقطه عطف بوده.
وقتی برای اولین بار فیلمنامه دشمن سلطنتی من رو خوندید، حس کردید که این پروژه با کارهای دیگه فرق داره؟
راستش من نسبتا دیر به این پروژه پیوستم. فکر می‌کنم تقریبا در آخرین مراحل به جمع عوامل اضافه شدم. وقتی برای اولین بار فیلمنامه رو خوندم، واقعا برام سرگرم‌کننده بود. فارغ از هر چیز دیگه‌ای، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که «چقدر جالبه و آدم رو با خودش همراه می‌کنه.» اما بلافاصله بعدش، احساس فشار کردم. بالاخره وقتی یک داستان واقعا جذابه، معمولا به این معنیه که اجرای درستش هم کار سختی خواهد بود. از اونجایی که قرار بود من این داستان رو روی پرده زنده کنم، طبیعتا فشاری که به‌عنوان یک بازیگر احساس می‌کردم، اجتناب‌ناپذیر بود.
همیشه ترکیبی از هیجان و فشار رو به همراه داره، نه؟
فکر می‌کنم همیشه همین‌طوره. اولش با خودم می‌گم: «وای، قراره خیلی لذت‌بخش باشه.» اما هرچه بیشتر فیلمنامه رو می‌خونم، کم‌کم به این فکر می‌کنم که چطور باید این نقش رو به تصویر بکشم. بالاخره هر کسی ممکنه یک متن یکسان رو به شکل متفاوتی تفسیر کنه. من باید بتونم اون رو به شیوه خودم بیان کنم، بدون اینکه به حال‌وهوای اصلی اثر لطمه بزنم. خیلی به این فکر کردم که چطور می‌تونم بین جذابیت و ویژگی‌های شخصی خودم و جذابیت‌های خود شخصیت، تعادل درستی برقرار کنم.

برای این عکاسی از جواهرات بولگاری استفاده کردید. خیلی هم به شما می‌اومد و از طرفی با تصویر شخصیت «چا سه‌گه» در سریال دشمن سلطنتی من هم ارتباط پیدا می‌کرد.
راستش فکر می‌کنم این تقریبا اولین باریه که این‌همه جواهرات استفاده می‌کنم. این اواخر متوجه شدم که گردنبند یا اکسسوری وقتی استفاده می‌کنم، در واقع خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم بهم میاد. امروز هم تجربه جالبی بود که بالاخره محصولات بولگاری‌ای رو که مدت‌ها بهشون علاقه داشتم، از نزدیک امتحان کنم.
عکاسی هم خودش نوعی بیان خلاقانه است، این‌طور نیست؟ بسته به لباس‌ها یا وسایلی که در عکاسی استفاده میشن، حال‌وهوای عکس هم تغییر میکنه. این بار هنگام کار با جواهرات، سعی داشتین چه فضایی رو منتقل کنین؟
اوایل کمی برام عجیب بود که آگاهانه حواسم باشه قسمت‌هایی مثل دست‌ها، گردن یا بازوها که اکسسوری‌ها بیشتر به چشم میان، در طول عکاسی در مرکز توجه قرار بگیرن. اما در مقطعی متوجه شدم که همین حرکات در واقع خیلی کمک‌کننده‌ان. احساس کردم حرکات کنترل‌شده و محدود، به‌جای حرکت‌های بزرگ و گسترده، بیشتر با جواهرات بولگاری هماهنگ می‌شن. بنابراین سعی کردم بدون حرکات زیاد، حس لوکس و تجملاتی کار رو منتقل کنم و در عوض با حالت‌های مختلف چهره و حرکات دستم به عکس‌ها تنوع بدم. این یکی از اولین دفعاتی بود که واقعا برای یک عکاسی، حالت‌های چهره‌ام رو با حرکات دستم ترکیب کردم و امروز خیلی چیزها درباره اینکه چطور اون حس ظریف و شیک رو منتقل کنم، یاد گرفتم.
به نظر می‌رسه واقعا از یاد گرفتن و تجربه کردن چیزهای جدید لذت می‌برید.
بله، من واقعا از این لحظه‌ها لذت زیادی می‌برم و همین‌ها باعث خوشحالیم می‌شن. در بازیگری هم همین‌طوره. حتی اگر نقش کاملا جدیدی رو بازی نکنم، دوست دارم در همون نقش، تغییرات و تلاش‌های ظریف و جدیدی رو امتحان کنم. شاید دیگران متوجهش نشن، اما تغییرات کوچیکی هستن که فقط خودم ازشون آگاهم. من معمولا از این‌جور چالش‌ها لذت می‌برم.
بازخوردها نسبت به دشمن سلطنتی من خیلی عالی بوده. حتما اطرافیانتون هم واکنش‌های مثبتی نشون دادن، اما خودتون از چه زمانی واقعا متوجه شدید که این تغییر و استقبال اتفاق افتاده؟
اوایل اصلا متوجهش نمی‌شدم، چون بلافاصله وارد پروژه بعدی شدم. حتی وقتی مردم بهم می‌گفتن کار موفق شده و تبریک می‌گفتن، فقط می‌گفتم «ممنونم» و قضیه رو همون‌جا تموم می‌کردم. خودم هنوز واقعا نمی‌تونستم این موفقیت رو درک کنم. اما هرچه زمان گذشت، کم‌کم برام واقعی‌تر شد. وقتی دوست‌های نزدیکم می‌گفتن سریال رو دیدن و تعریف می‌کردن که حتی آشناهای خودشون هم درباره من صحبت می‌کنن، اون موقع بود که تازه فهمیدم چه تعداد آدم این سریال رو دیدن. همون لحظه بود که واقعا تونستم موفقیت سریال رو درک کنم.
این واکنش‌ها هنوز هم ادامه دارن، درسته؟ از یه نظر، می‌شه گفت عکاسی امروز هم در ادامه همین اتفاقاته. خودتون این تغییرات رو چطور هضم و پردازش می‌کنید؟
جالبه که احساساتم در واقع خیلی دوگانه‌ست. به همون اندازه که خوشحالم، اضطراب هم دارم. البته که خوشحالم؛ بالاخره چنین فرصت‌هایی نصیب هر کسی نمی‌شن، مهم نیست چقدر تلاش کنه. خودم رو آدم خوش‌شانسی می‌دونم و واقعا ممنونم که این شانس نصیبم شده. اما به‌جای اینکه فقط غرق این خوشحالی بشم، ته دلم یک اضطراب عمیق هم دارم. برای همین سعی می‌کنم در هر کاری که انجام می‌دم، محتاط و حساب‌شده باشم. در نهایت، تمرکزم رو روی بازیگری می‌ذارم. توی چنین موقعیت‌هایی سعی می‌کنم حتی بیشتر روی اصل ماجرا تمرکز کنم یعنی روی حرفه و مهارتی که دارم.
سوال: این اضطراب به خاطر ترس از اینه که شاید محبوبیتتون یه روزی از بین بره؟
نه، این‌طور نیست. من همیشه می‌دونستم که این شرایط قرار نیست برای همیشه ادامه داشته باشه. بیشتر به این دلیله که ناگهان خودم رو در زندگی‌ای دیدم که تا حالا هیچ تجربه‌ای ازش نداشتم. اضطرابم از این میاد که دقیقا نمی‌دونم باید چه کار کنم. یه جورایی انگار وسط اقیانوسِ بی‌کران، تنها سرگردونم. این عکاسی از جواهرات هم برای من تجربه جدیده و مدام با موقعیت‌های تازه‌ای از این دست روبه‌رو می‌شم. ناآشنا بودن همه این چیزها، خودش یه جور اضطراب و دلشوره به همراه داره. فکر می‌کنم چون می‌خوام کارم رو خوب انجام بدم، بیشتر مضطرب می‌شم. مدام نگرانم که نکنه اشتباهی کنم و با خودم می‌گم: «باید این کار رو درست انجام بدم. اگه خرابش کنم چی؟» در واقع ترکیبی از احساسات مختلفه.

sticker.webp0.00 KB

‌ ⟡ نامجون برای کاور مجله سپتامبر 'arena korea'، همکاری با برند جواهرات بولگاری .
+3
‌ ⟡ نامجون برای کاور مجله سپتامبر 'arena korea'، همکاری با برند جواهرات بولگاری .

⟡ استوری نام جون از کافی تراک هایی که فن ها براش فرستادن «خیلی ممنون، با لذت نوش جان کردم. به لطف شما فیلم‌برداری را هم به‌خو
+1
⟡  استوری نام جون از کافی تراک هایی که فن ها براش فرستادن
«خیلی ممنون، با لذت نوش جان کردم. به لطف شما فیلم‌برداری را هم به‌خوبی به پایان رساندم. این محبت‌تان را فراموش نمی‌کنم. همیشه سالم و سلامت باشید.»
«به لطف شما، فیلم‌برداری را با خیال راحت و با انرژی خوب به پایان رسوندم. این محبتتون رو فراموش نمی‌کنم. همیشه سالم و سلامت باشید.»