Âme Littéraire
Ir al canal en Telegram
اینجا ممدو میشناسین https://t.me/HarfChatBot?start=cbd177d652de
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 683
Suscriptores
-2724 horas
+5967 días
+1 40630 días
Archivo de publicaciones
1 670
شاید گاها ما در حال خواندن کتاب ها به یک سری از کلمات بر بخوریم که معنای اون هارو ندونیم📚:
خردهبورژوا (Petite bourgeoisie):
قشر بین طبقه کارگر و بورژوازی بزرگ؛ معمولاً مغازهدار، پیشهور، کاسب، صاحب کسبوکار کوچک یا کارمند مرفه. در ادبیات، «خردهبورژوا» گاهی بیشتر از یک طبقه اقتصادی، یک روحیه و سبک زندگی محافظهکارانه و مادیگرا هم هست.
بورژوا
طبقه صاحب سرمایه و کسبوکار، در برابر طبقه کارگر.
پرولتاریا
طبقه کارگر؛ کسانی که عمدتاً با فروش نیروی کارشان زندگی میکنند.
ژنتری (Gentry)
اصطلاحی بهویژه مرتبط با جامعه تاریخی انگلستان برای گروهی از زمینداران و افراد صاحبمنزلت اجتماعی است که لزوماً عضو اشرافیتِ دارای عنوان رسمی نبودند. این واژه را نباید صرفاً «اشراف درجه دو» ترجمه کرد.
لومپنپرولتاریا
اصطلاحی در ادبیات مارکسیستی برای اشاره به لایههای حاشیهای و بیثبات جامعه است که جایگاه مشخصی در طبقه کارگر صنعتی ندارند. تعریف دقیق این اصطلاح در سنتهای مختلف مارکسیستی یکسان نیست.
رعیت / سِرف (Serf)
با «دهقان» یکی نیست. رعیت در نظام رعیتی، به فردی گفته میشد که از نظر حقوقی و اقتصادی به زمین و ارباب وابستگی داشت. بنابراین هر رعیتی دهقان بود، اما هر دهقانی الزاماً رعیت نبود.
ایزبا (Izba)
خانه سنتی روستایی روسیه، معمولاً چوبی.
ردینگوت (Redingote)
نوعی پالتو یا کت بلند که از پوشش سواری گرفته شده و در ادبیات قرن نوزدهم زیاد دیده میشود.
برواژ (Breuvage)
واژه فرانسوی به معنای نوشیدنی؛ در بعضی ترجمهها ممکن است به شکل «برواژ» ببینیش و فکر کنی اسم یک چیز خاصه.
فلانور (Flâneur)
پرسهزن شهری؛ کسی که در شهر قدم میزند و مردم و زندگی شهری را تماشا میکند.
1 670
😂😂😂😂😂فکر کنین این بدبختا دیروز اشپزخونه پادگانو چند ساعت تمیز کردن کلی چیز میز ریختن توش
بعد امروز صبح من از دستم تخم مرغ افتاد وسطش
1 670
Repost from کُتبا | Kotba
این کتاب به دردم خورد چونکه
یکی از تأثیرگذارترین کتابهایی بود که تا حالا خواندهام. چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، این بود که داستان فقط درباره مرگ نیست؛ بلکه درباره زندگی، ارزش لحظهها، دوستی، عشق و شجاعت برای زندگی کردن است.
نویسنده به زیبایی نشان میدهد که اگر انسان بداند زمانش محدود است، شاید بیشتر از قبل قدر آدمهای اطرافش، فرصتها و لحظههای ساده زندگی را بداند. شخصیتهای اصلی داستان خیلی واقعی هستند و احساسات، ترسها و امیدهایشان باعث میشود خواننده به راحتی با آنها ارتباط برقرار کند. هرچه داستان جلوتر میرود، بیشتر درگیر اتفاقات میشوی و پایان آن تا مدتها در ذهنت میماند.
به نظرم این کتاب فقط یک رمان نیست؛ بلکه باعث میشود آدم به زندگی از زاویهای متفاوت نگاه کند و قدر امروز را بیشتر بداند. قلم نویسنده روان، احساسی و جذاب است و داستان از همان صفحات اول خواننده را با خودش همراه میکند.
کتاب: هردو در نهایت می میرند
نویسنده: آدام سیلورا
موضوع: #عاشقانه #فلسفی
#کُتبا
امتیاز: ۹.۵ از ۱۰
~M
