𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌
Ir al canal en Telegram
𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @glass.reflections › 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @gl4ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
218
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
-130 días
Archivo de publicaciones
خواهش ميکنم، و واقعاً ممنونم که با این دقت خوندید و چنین لطفي کردید. اینکه قلم و زماني که براي نوشتنش گذاشتم براتون ارزشمند بوده، خودش بهترین بازخوردیه که ميتونستم دریافت کنم. خوشحالم که تونستم این حس رو بهتون منتقل کنم و ممنونم که براي خوندنش و نوشتن نظرتون وقت گذاشتید.
از لطف و اعتمادي که در گفتنتون بود واقعاً سپاسگزارم. اینکه تاریخ انتخابشده، ناخواسته با بخشي از گذشتهتون همزمان شده، براي خود من هم اتفاق قابلتأملي بود؛ مخصوصاً وقتی میگید بعد از دو سال تونستید از اون اتفاق عبور کنید و پشت سر بذارید. احتمالا همین هم یکي از عجیبترین جنبههاي داستاننویسي باشه؛ گاهي چیزي که صرفاً در ذهن نویسنده ساخته میشه، بيخبر از گذشتهٔ مخاطب، به نقطهاي واقعي از زندگيش نزدیك میشه. خوشحالم که این پرونده براي شما فقط یك داستان نمونده و در عین حال امیدوارم چیزي که از گذشته پشت سر گذاشتید، دیگه قدرتي بر امروز و فرداتون نداشته باشه. ممنونم که با این دقت خوندید و چنین بازخورد ارزشمندي نوشتید.
عاشقش شدم خیلی کلاسیک و دلنشین بود ولی تاریخی که انتخاب کردید دو سال پیش دقیقا تو سپتامبر حوالی همون ساعت یه اتفاق بدی افتاد که بعد دو سال موفق شدم و ازش مووان کردم
در کل خواستم بگم توجهتون به جزئیات انقدر دقیق و حرفه ای بود که ناخواسته مخاطب خود واقعیش رو میتونه تو اون پرونده پیدا کنه حتی اگه افسانه باشه >
بابت وقتی که گذاشتید خیلی سپاسگزارم🪷
از اینکه با چنین دقت و حوصلهاي وقت گذاشتید و نظرتون رو نوشتید، صمیمانه ممنونم. براي من ارزشمندتر از هر تعریفي اینه که نوشته تونسته اثري فراتر از چند خط و چند جزئیات روي ذهنتون بذاره. من هنگام نوشتن سعي کردم شخصیت هر پرونده فقط یك اسم روي کاغذ نباشه و هر جزئیاتي که واردش میشه، دلیل و جاي خودش رو داشته باشه؛ چیزي که در نهایت حس یك پروندهٔ واقعي و سنگین رو ایجاد کنه، نه صرفاً یك داستان ساختگي. اینکه این نوشته تونسته براي شما چنین حسي ایجاد کنه، یعني چیزي که ميخواستم منتقل کنم به مقصد خودش رسیده. ممنونم که با نگاه دقیقتون به نوشته فرصت دادید جزئیاتش دیده بشه و مهمتر از اون، ممنونم که براي پاسخ دادن هم به همون اندازهاي که من برای نوشتنش وقت گذاشتم، وقت گذاشتید. این نوع بازخورد واقعاً براي ادامهی این پروندهها ارزش داره.
راستش بعد از خوندن پرونده چند دقیقه فقط بهش نگاه میکردم و نمیدونستم دقیقاً چی باید بگم، نه به خاطر اینکه چیزی برای گفتن نداشته باشم؛ برعکس انگار برای یک نوشته چیزهای زیادی برای گفتن وجود داشت.
اول از همه ممنونم.. واقعاً ممنونم که برای نوشتنش وقت گذاشتید و از کنار جزئیات من ساده رد نشدید، اینکه سفر به چین، علاقهم به دیدن اونجا، سنم و حتی چیزهایی که شاید در نگاه اول جزئیات کوچیکی به نظر بیان، وارد پرونده شده بودن باعث شد وقتی میخوندمش حس کنم این صرفاً یک داستان با اسم من نیست؛ انگار یک نسخهی تاریک و خیالی از زندگی من ساخته شده که از قبل برایش پروندهای تشکیل دادهاند.
فضای سرد و ساکت پرونده رو خیلی دوست داشتم.. مخصوصاً اون حسِ خیابونی که تقریباً خالیه، ساعتهایی که یکییکی ثبت شدن و بعد ناگهان همهچیز قطع میشه، به نظرم قشنگترین قسمت ماجرا همین بود که شما خیلی چیزها رو توضیح ندادید و اجازه دادید خودم بین خطوطش دنبال جواب بگردم.
اما چیزی که بیشتر از همه توی ذهنم موند، بلیتها و یادداشتهای سفر بود.. اینکه یک نفر برای روزهای آیندهاش برنامه نوشته باشه و بعد همون کاغذها تبدیل بشن به چیزی که از اون آیندهی نرسیده باقی مونده.. نمیدونم، به نظرم غمگینترین و در عین حال قشنگترین جزئیات پرونده بود.
و سؤال آخر واقعاً بیرحمانه بود!
«اگر میدانستی این سفر آخرین فرصت تو برای دیدن جایی است که همیشه آرزویش را داشتی، باز هم راهی میشدی؟»
فکر کنم جوابش برای من همچنان «بله» باشه.. چون بعضی چیزها رو آدم فقط برای اینکه پایانشون رو بدونه انتخاب نمیکنه؛ بعضی رؤیاها ارزش این رو دارن که حتی با وجود ندونستن فردا، یک بار برای رسیدن بهشون قدم برداری.
در نهایت، ممنونم بابت تمام جزئیاتی که با حوصله کنار هم گذاشتید.. حس کردم این پرونده بیشتر از اینکه دربارهی «مرگ» باشه، دربارهی یک زندگیِ ناتمام و چیزهایی بود که قرار بود اتفاق بیفتن و هیچوقت فرصت نشدند.
و فکر کنم همین باعث شد بعد از تمام شدنش، هنوز چند دقیقه توی ذهنم ادامه داشته باشه.
واقعاً ممنونم، خیلی بیشتر از چیزی که احتمالاً فکر میکنید دوستش داشتم🌟.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟢
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝗑𝗌𝗈𝗎𝗅𝗁𝗂𝗋
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖢𝗁𝖾𝗇𝗀𝖽𝗎, 𝖲𝗂𝖼𝗁𝗎𝖺𝗇, 𝖢𝗁𝗂𝗇𝖺
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖭𝗈𝗏𝖾𝗆𝖻𝗋𝖾𝗋 𝟪, 𝟤𝟢𝟤𝟦
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
هستم نوامبر، ساعت ۹ و ۵۸ دقیقهٔ شب،
آهیر، براي اولین بار به چین سفر کرده بود. مدتها منتظر این سفر بود و حتي قبل از رسیدن، براي اینکه پیش از ۱۸ سالگي چین را ببیند برنامهریزي کرده بود. آن شب پس از گشتوگذار در خیابانهاي خلوتتر 𝖲𝗂𝖼𝗁𝗎𝖺𝗇، تصمیم گرفت پیاده به محل اقامتش برگردد.
هوا سرد بود و خیابان بهدلیل دیر شدن ساعت، تقریباً خالي شده بود.
چند دقیقه بعد، آهیر در نزدیکي یك خیابان فرعي با مردي مست مواجه شد. دوربین یکي از فروشگاههاي اطراف نشان ميداد که میان آن دو درگیري کوتاهي شکل گرفته و تیزي اي در دست مرد مشخص است.
مرد پس از حادثه از محل دور شد.
آهیر دیگر به محل اقامتش نرسید.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
آهیر، دختري ۱۷ ساله و علاقهمند به سفر و فرهنگ چین بود.
این سفر برایش اهمیت زیادي داشت؛ سفري که مدتها برایش برنامه ریخته بود تا قبل از رسیدن به ۱۸ سالگي آن را تجربه کند.
خانوادهاش ميگفتند آهیر براي این سفر روزشماري ميکرد و بخش زیادي از برنامهٔ سفرش را از قبل نوشته بود.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
مردي ناشناس که هنگام حادثه بهشدت مست بود.
هویت دقیق او هیچگاه با قطعیت مشخص نشد.
تنها تصاویر موجود، مردي را نشان ميدادند که پس از درگیري، با سرعت از محدوده دور شده است.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
انگیزهٔ مشخصي براي قتل پیدا نشد.
به نظر ميرسید حادثه پس از یك برخورد و درگیري ناگهاني اتفاق افتاده باشد و الکل نقش مهمي در رفتار غیرقابلکنترل مرد داشته است.
با این حال، مشخص نشد که آیا او آهیر را از قبل ميشناخته یا خیر.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
ساعت ۱۰ و شانزده دقیقه، یکی از دوربینهاي خیاباني آهیر را در حال عبور از خیابان ثبت کرد.
چند دقیقه بعد، تصویر مردي مست در همان محدوده دیده شد.
جسد آهیر بعداً در نزدیکي یك خیابان فرعي پیدا شد. کیف و وسایل شخصي آغشته به خون او در همان حوالي قرار داشت و پاسپورتش نیز همراهش بود.
یکي از عجیبترین جزئیات صحنه، بلیتها و یادداشتهاي مربوط به برنامهٔ سفرش بود که هنوز داخل کیفش باقي مانده بود.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
تصاویر دوربینهاي خیاباني، آخرین موقعیت تلفن همراه آهیر، وسایل شخصي آغشته به خونِ او و تصاویر مرد ناشناس علاوه بر رد اثر انگشتش بر بدنش، مهمترین سرنخهاي پرونده بودند.
پلیس مسیر احتمالي فرار مرد را بررسي کرد، اما او پیش از آنکه شناسایي شود از محدوده خارج شده بود.
هیچ اثر قابل اتکایي که بتواند هویت او را قطعي کند، به دست نیامد.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
تحقیقات براي مدتي ادامه پیدا کرد.
پلیس تصاویر دوربینهاي اطراف را بررسي و با بیمارستانها، فروشگاهها و گزارشهاي مربوط به افراد مست در آن شب تطبیق داد، اما هیچ تطبیق قطعياي پیدا نشد.
با گذشت زمان، سرنخها کمتر شدند و پرونده بدون شناسایي قاتل باقي ماند.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
پرونده آهیر به دلیل نبود شواهد کافي براي شناسایي و بازداشت مظنون، حلنشده باقي ماند.
تنها چیزي که از آن شب باقي ماند، تصاویري مبهم از مردي در خیابان و برنامهاي بود که آهیر براي سفري نوشته بود که قرار نبود آخرین سفرش باشد.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
آهیر در ۱۷ سالگي از دنیا رفت؛ پیش از آنکه به ۱۸ سالگي برسد و پیش از آنکه فرصت کند زندگياي را که براي خودش تصور کرده بود ادامه دهد.
خانوادهاش بعداً بخشي از یادداشتهاي سفر او را نگه داشتند.
در یکي از صفحات، برنامهٔ روزهاي آخر سفرش نوشته شده بود که دیگر انجام نشدند.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
□ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
■ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر ميدانستي این سفر آخرین فرصت تو براي دیدن جایی است که همیشه آرزویش را داشتي، باز هم راهي ميشدي؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
بعضي رؤیاها ناتمام ميمانند؛ نه چون ارزش ادامه دادن نداشتند، بلکه چون فرصت ادامه دادن از آدم گرفته شد.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟢𝟫
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖳𝖺|Я
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖧𝖾𝗅𝗌𝗂𝗇𝗄𝗂, 𝖥𝗂𝗇𝗅𝖺𝗇𝖽
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖲𝖾𝗉𝗍𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝟤𝟣, 𝟤𝟢𝟤𝟥
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
بیست و یكم سپتامبر، ساعت ۷ و ۳۶ دقیقهٔ شب، رویا، دختري جوان با علاقهاي جدي به میکاپ و مراقبت از ظاهر، آن شب براي یك قرار میکاپ به استودیویي خصوصي در 𝖧𝖾𝗅𝗌𝗂𝗇𝗄𝗂 رفت. آدرس را از طریق یك صفحهٔ نسبتاً حرفهاي در شبکههاي اجتماعي پیدا کرده بود؛ صفحهاي با نمونهکارهاي مرتب، تصاویر باکیفیت و تعداد زیادي نظر مثبت.
قرار بود فقط براي یك میکاپ ساده و چند عکس باشد.
رویا پیش از رفتن، طبق عادت همیشگياش آماده شد و براي پارتنرش پیام فرستاد که بعد از تمام شدن کار به او خبر ميدهد.
ساعت ۷ و ۳۶ دقیقه وارد استودیو شد.
اما دیگر پیامي از او ارسال نشد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
رویا، دختري جوان، علاقهمند به میکاپ و سبک زندگي مرتب.
اطرافیانش او را فردي تمیز، منظم و دقیق توصیف ميکردند. تقریباً براي هر کاري برنامه داشت و معمولاً بدون اطلاع دادن به نزدیکانش به مکان ناشناختهاي نميرفت.
همین موضوع باعث شد ناپدید شدن او خیلي زود غیرعادي به نظر برسد.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
صاحب استودیویي که رویا براي میکاپ به آنجا رفته بود.
هویت واقعي او با اطلاعاتي که در صفحهٔ آنلاینش قرار داده بود مطابقت نداشت.
تحقیقات بعدي نشان داد این اولین باري نبوده که با هویت جعلي با افراد مختلف ارتباط برقرار کرده است.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
انگیزهٔ اصلي، سوءاستفاده از اعتماد قربانیان و کنترل آنها بود.
رویا به دلیل اعتماد به ظاهر حرفهاي صفحه و فضاي ظاهراً امن استودیو، بدون اینکه تصور کند خطري وجود دارد، وارد محل شد.
قاتل بعداً تلاش کرد ماجرا را شبیه یك قرار معمولي جلوه دهد.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
استودیو در ساختماني قدیمي و نسبتاً خلوت قرار داشت.
وقتي پلیس وارد محل شد، وسایل آرایشي همچنان روي میز قرار داشتند؛ آینه روشن بود و بخشي از وسایل رویا نیز در همان نزدیکي پیدا شد.
اما چیزي که بیشتر از همه جلب توجه کرد، مرتب بودن بیش از حد صحنه بود.
انگار کسي عمداً تلاش کرده بود آثار حضور رویا را از بین ببرد.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
مهمترین سرنخ، گوشي رویا بود.
آخرین موقعیت ثبتشدهٔ تلفن او، همان ساختمان را نشان ميداد.
پیام آخرش نیز به پارتنرش ارسال نشده بود و در حالت پیشنویس باقي مانده بود.
علاوه بر آن، پلیس متوجه شد چند تصویر از صفحهٔ استودیو قبلاً از حسابهاي دیگري نیز استفاده شده و برخي از آنها پس از ناپدید شدن افراد، حذف شدهاند.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
رویا بر اثر خفگي ناشي از فشار به گردن جان خود را از دست داده بود.
پزشکي قانوني زمان مرگ را در فاصلهٔ کوتاهي پس از ورود او به استودیو تخمین زد.
روی بدن آثار درگیري وجود داشت که نشون دهندهٔ تلاش رویا براي فرار بود که قاتل سعي داشت او را مهار کند، اما هیچ سلاحي در محل پیدا نشد.
پس از گزارش ناپدید شدن رویا، پلیس مسیر رفتوآمد او را بررسي کرد.
دوربینهاي خیاباني آخرین حضور او را در نزدیکي استودیو ثبت کرده بودند.
بررسي حساب کاربري، شمارهٔ تماس و اطلاعات پرداخت نیز پلیس را به فردي رساند که صاحب واقعي استودیو بود.
با بررسي سوابق او، مشخص شد چند هویت و حساب مختلف براي ارتباط با مشتریان استفاده کرده است.
در نهایت، شواهد موجود ارتباط مستقیم او با محل و زمان مرگ رویا را تأیید کرد.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
قاتل پس از چند هفته شناسایي و بازداشت شد.
در جریان تحقیقات، مشخص شد چند پروندهٔ قدیمي دیگر نیز به همان شخص مرتبط بودهاند؛ پروندههایي که پیش از آن ارتباط مشخصي با یکدیگر نداشتند.
پروندهٔ رویا در نهایت به کشف مجموعهاي بزرگتر از قربانیان احتمالي منجر شد.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
رویا جان خود را از دست داد؛ تنها به این دلیل که به محیطي اعتماد کرد که امن به نظر ميرسید.
پارتنرش هنوز آخرین پیام ناتمام او را در گوشي خود نگه داشته است.
پیامي که هیچوقت ارسال نشد.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
چند بار باید به یك چهرهٔ زیبا اعتماد کرد، تا بفهمیم چیزي که ميبینیم همیشه حقیقت نیست؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
خطرناكترین آدمها همانهایي هستند که هیچ دلیلي براي ترسیدن از آنها به تو نميدهند.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟢𝟪
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: داف هاي ولنتاین
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖱𝖾𝗒𝗄𝗃𝖺𝗏í𝗄, 𝖨𝖼𝖾𝗅𝖺𝗇𝖽
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖮𝖼𝗍𝗈𝖻𝖾𝗋 𝟣𝟦, 𝟤𝟢𝟤𝟥
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
چهاردهم اکتبر، ساعت ۱۱ و ۱۷ دقیقهٔ شب، ولنتاین، هنرمندي جوان، شب را در آپارتمانش ميگذراند. چند ساعت قبل، مثل همیشه مشغول طراحي و آمادهکردن یکي از آثارش براي انتشار در شبکههاي اجتماعي بود.
چند روز پیش، متوجه شده بود فردي یکي از طرحهایش را تقریباً بدون تغییر در صفحهٔ خودش منتشر کرده؛ بدون نام، بدون اشاره به صاحب اثر و بدون اجازه.
ولنتاین تصمیم گرفت موضوع را شخصي نکند. پیامي محترمانه فرستاد و فقط درخواست کرد اگر قرار است اثر باقي بماند، منبع اصلي ذکر شود.
اما پاسخ طرف مقابل، چیزي نبود که انتظارش را داشت.
پیامها ابتدا عصبي بودند، بعد توهینآمیز شدند و در نهایت لحن تهدیدآمیزي پیدا کردند.
ولنتاین ارتباط را قطع کرد.
فکر ميکرد ماجرا همانجا تمام شده است.
اشتباه ميکرد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
ولنتاین، هنرمندي بالاي ۲۰ سال، فردي آرام و دور از درگیري بود.
کساني که او را ميشناختند، معمولاً از او بهعنوان فردي صبور یاد ميکردند؛ کسي که حتي هنگام اختلاف، ترجیح ميداد مسئله را با گفتوگو حل کند.
اما همین آرامش باعث شده بود تصور کند دیگران نیز مرزهاي مشابهي دارند.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
فردي که اثر ولنتاین را کپي کرده بود.
پس از بررسي حسابهاي کاربري مشخص شد که او اطلاعاتي دربارهٔ ولنتاین، محل زندگي و برنامههاي روزانهاش جمعآوري کرده است.
رفتار او صرفاً به یك اختلاف اینترنتي محدود نمانده بود.
بعدها مشخص شد سابقهٔ مشکلات شدید رفتاري و رواني داشته و واکنشهایش نسبت به طرد شدن یا مخالفت، گاهي غیرقابلپیشبیني ميشده است.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
خشم ناشي از اعتراض ولنتاین و وسواس بیمارگونه نسبت به او.
در ذهن مهاجم، درخواست سادهٔ "ذکر منبع" تبدیل به توهین و تحقیر شده بود.
او بهجای اینکه اثر را حذف کند یا اشتباه خود را بپذیرد، شروع به پیدا کردن راهي براي رسیدن به ولنتاین کرد.
هدفش دیگر خودِ طرح نبود.
هدف، صاحب طرح بود.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
ساعت ۱۱ و ۱۷ دقیقهٔ شب، ساختمان مسکوني ولنتاین تقریباً ساکت بود.
دوربین ورودي ساختمان، فردي را ثبت کرد که با فاصلهٔ کوتاهي وارد شد.
چند دقیقه بعد، صداي درگیري از طبقهٔ محل زندگي ولنتاین شنیده شد.
ولنتاین وقتي مهاجم را مقابل در دید، متوجه شد که او برای صحبت کردن نیامده است.
در لحظهاي که مهاجم قصد نزدیك شدن داشت، ولنتاین توانست از ساختمان خارج شود و خود را به خیابان برساند.
مهاجم نیز بلافاصله از محل فرار کرد.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
مهمترین سرنخها در فضاي مجازي باقي مانده بودند.
پیامهاي تهدیدآمیز، حسابي که طرح از آن منتشر شده بود، سابقهٔ جستوجوي اطلاعات مربوط به ولنتاین و تصاویر دوربینهاي ساختمان.
یکي از دوربینها همچنین تصویر مهاجم را در نزدیکي ساختمان ثبت کرده بود.
در محل نیز چند اثر قابل بررسي باقی مانده بود که بعدها در شناسایي او نقش داشت.
تحقیقات ابتدا روي یك مهاجم ناشناس متمرکز شد.
اما با بررسي پیامهاي قبلي، پلیس متوجه شد تهدیدها و حضور فیزیکي مهاجم از یك مسیر مشخص به ولنتاین مرتبط ميشوند.
حساب کاربري موردنظر بررسي شد و ارتباط آن با فردي مشخص شد که پیشتر نیز آثار دیگري را بدون اجازه منتشر کرده بود.
چند هفته بعد، مهاجم شناسایي و بازداشت شد.
در جریان ارزیابيهاي تخصصي، وضعیت رواني او نیز مورد بررسي قرار گرفت و مشخص شد نیازمند مراقبت و درمان جدي است.
او پس از طي مراحل قانوني، تحت نظارت و درمان قرار گرفت.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
در جریان فرار، ولنتاین آسیبهاي سطحي برداشت و تحت معاینه قرار گرفت، اما هیچ جراحت مرگباري نداشت.
پزشکي قانوني و بررسي صحنه نیز نشان دادند که مهاجم پیش از وارد کردن آسیب جدي، با فرار ولنتاین مواجه شده است.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
پرونده با مرگ ولنتاین تمام نشد.
مهاجم دستگیر شد و اطلاعات بهدستآمده از پرونده براي رسیدگي قضایي و درمان او مورد استفاده قرار گرفت.
آنچه از یك اختلاف کوچك دربارهٔ یك طرح شروع شده بود، نشان داد گاهي چیزي که در صفحهٔ یك هنرمند فقط چند پیکسل و چند خط به نظر ميرسد، براي فردي دیگر ميتواند به وسواس خطرناکي تبدیل شود.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
ولنتاین زنده ماند.
مدتي از انتشار آثارش فاصله گرفت، اما در نهایت دوباره به طراحي برگشت.
این بار با مرزهایي مشخصتر و احتیاطي بیشتر.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
چطور ممکن است یك درخواست ساده براي رعایت حق یك هنرمند، در ذهن شخص دیگري به دلیلي براي گرفتن جان او تبدیل شود؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
گاهي یك مرز ساده، بین یك اختلاف کوچك و یك فاجعه فاصله مياندازد؛ و بعضي آدمها وقتی آن مرز را رد ميکنند، دیگر راه برگشتي باقی نميماند.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟢𝟩
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖲𝗎𝗉𝖾𝗋𝗇𝖺𝗍𝗎𝗋𝖺𝗅 𝖶𝗈𝗋𝗅𝖽
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖬𝖺𝗇𝖼𝗁𝖾𝗌𝗍𝖾𝗋, 𝖤𝗇𝗀𝗅𝖺𝗇𝖽, 𝖴𝖪
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖥𝖾𝖻𝗋𝗎𝖺𝗋𝗒 𝟣𝟪, 𝟤𝟢𝟤𝟥
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
هجدهم فوریه، ساعت ۱۰ و ۱۴ دقیقهٔ شب، 𝖧𝖺𝗓𝗓، یك فیلمبردار جوان، پشت صحنهٔ یك پروژهٔ سینمایي در یك استودیوي قدیمي در 𝖬𝖺𝗇𝖼𝗁𝖾𝗌𝗍𝖾𝗋 مشغول کار بود. بیشتر عوامل استودیو را ترك کرده بودند و فقط گروه اصلي تولید براي جمعکردن تجهیزات باقي مانده بودند.
چند لحظه بعد، میان 𝖧𝖺𝗓𝗓 و کارگردان دربارهٔ نحوهٔ ضبط یکي از صحنهها بحثي شکل گرفت. بحث بالا گرفت، اما هیچکدام تصور نميکردند چند دقیقه بعد حادثهاي رخ دهد که پایان پرونده را تغییر دهد.
در آن لحظه، 𝖧𝖺𝗓𝗓 براي برداشتن دوربین و تجهیزاتش به بخش پشت صحنه برگشت.
کارگردان نیز براي ادامهٔ بحث به دنبال او رفت.
چند لحظه بعد، در جریان جابهجایي یکي از تجهیزات سنگین صحنه، حادثهاي رخ داد. 𝖧𝖺𝗓𝗓 تعادلش را از دست داد و محکم به سازهٔ فلزي کنار محل فیلمبرداري برخورد کرد.
کارگردان بلافاصله درخواست کمك کرد.
اما شدت آسیب به حدي بود که 𝖧𝖺𝗓𝗓 پیش از رسیدن نیروهاي اورژانس جان خود را از دست داد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
فیلمبردار جوان پشت صحنه و یکي از اعضاي فني پروژه، 𝖧𝖺𝗓𝗓، که تازه ۲۶ سالش شده بود.
او معمولاً مسئول ثبت تصاویر پشت صحنه، بررسي تجهیزات و آمادهسازي دوربینها بود و بهدلیل دقت زیادش در کار شناخته میشد.
همکارانش گفتند بحث با کارگردان غیرعادي بود، اما هیچ نشانهاي وجود نداشت که 𝖧𝖺𝗓𝗓 یا کارگردان انتظار چنین پایاني را داشته باشند.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
در پرونده، کارگردان تنها فردي بود که در لحظات منتهي به مرگ Hazz با او در محل حضور داشت.
با این حال، تحقیقات نشان نداد که او از ابتدا قصد کشتن 𝖧𝖺𝗓𝗓 را داشته باشد.
مرگ 𝖧𝖺𝗓𝗓 در نتیجهٔ یك اتفاق ناخواسته در جریان درگیري لفظي و جابهجایي تجهیزات رخ داد.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
هیچ انگیزهٔ از پیش تعیینشدهاي براي قتل وجود نداشت.
اختلاف میان 𝖧𝖺𝗓𝗓 و کارگردان بیشتر بر سر کار و نحوهٔ اجراي صحنه بود.
با این حال، بعداً مشخص شد کارگردان در لحظهٔ حادثه تصمیمي عجولانه گرفته بود؛ تصمیمي که زنجیرهاي از اتفاقات را ایجاد کرد و در نهایت به مرگ فیلمبردار انجامید.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
محل حادثه، بخش پشتي استودیو بود؛ جایي پر از کابل، پایههاي نور، تجهیزات فیلمبرداري و سازههاي موقت.
دوربین اصلي 𝖧𝖺𝗓𝗓 روي زمین پیدا شد و یکي از تجهیزات فیلمبرداري نیز در فاصلهٔ کوتاهي از محل حادثه قرار داشت.
هیچ نشانهاي از ورود فرد ناشناس به استودیو دیده نشد.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
فیلمهاي دوربینهاي امنیتي استودیو، موقعیت 𝖧𝖺𝗓𝗓 و کارگردان را در دقایق پیش از حادثه ثبت کرده بودند.
همچنین اظهارات سایر عوامل نشان داد که میان آن دو مشاجرهاي وجود داشته است.
مهمترین سرنخ، خود تجهیزات صحنه بود؛ بررسي آنها نشان داد بخشي از تجهیزات بهدرستي مهار نشده و همین موضوع در وقوع حادثه نقش داشته است.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
علت مرگ، آسیب شدید ناشي از برخورد با سازهٔ فلزي اعلام شد.
پزشکي قانوني مشخص کرد 𝖧𝖺𝗓𝗓 در اثر ضربهٔ شدید به سر و قفسهٔ سینه دچار آسیبهاي مرگبار شده و مدت کوتاهي بعد جان خود را از دست داده است.
هیچ اثري از جراحت ناشي از سلاح یا حملهٔ عمدي روی بدن دیده نشد.
بررسي صحنه نیز نشان داد موقعیت بدن، تجهیزات و آثار برخورد با یك حادثهٔ ناگهاني مطابقت دارد.
پلیس ابتدا احتمال قتل عمد را بررسي کرد، زیرا کارگردان آخرین فردي بود که با 𝖧𝖺𝗓𝗓 درگیر شده بود.
اما تصاویر امنیتي، گزارش پزشکي قانوني و بررسي تجهیزات، روایت دیگري ارائه کردند.
مشخص شد کارگردان پس از حادثه تلاش کرده بود کمك بگیرد و هیچ اقدامي براي پنهان کردن حضور خود در محل انجام نداده است.
در نهایت، پرونده از قتل عمد به یك مرگ ناشي از حادثه و سهلانگاري تغییر یافت.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
کارگردان به قتل عمد متهم نشد.
با این حال، بهدلیل نقض مقررات ایمني و مسئولیتش در شرایط ایجادشده، تحت پیگرد قانوني قرار گرفت.
بحثي که چند دقیقه قبل فقط یك اختلاف کاري به نظر ميرسید، حالا تبدیل به آخرین گفتوگوي 𝖧𝖺𝗓𝗓 شده بود.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
در نهایت، 𝖧𝖺𝗓𝗓 در ۲۶ سالگي جان خود را از دست داد.
دوربیني که قرار بود لحظات دیگران را ثبت کند، آخرین شب زندگي خودش را بيصدا در گوشهٔ استودیو پشت سر گذاشت.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر یك تصمیم در چند ثانیه گرفته شود و نتیجهاش یك عمر پشیمانی باشد، آیا ميتوان آن را فقط یك حادثه نامید؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
شاید این پایان چیزي نبود كه انتظارش رو داشتي؛ اما بعضي اتفاقات فقط چند ثانیه طول میكشن و تمام زندگي رو تغییر میدن.
🦌: شبتون آروم.
– امشب با پارت دوم پروندهها در خدمتتون هستیم؛ این بار با ۴ پرونده. بابت اینکه تعداد پروندههاي امشب کمتر از دیشب شده، صمیمانه عذر ميخوام. متأسفانه امروز روز چندان خوبي براي من نبود و درگیر چند مسئله و شرایطي بودم که باعث شد نتونم به اندازهاي که در نظر داشتم روي پروندهها وقت بگذارم.
عذر مرا بپذیرید. فردا سعي میکنم با زمان و تمرکز بیشتري پروندههاي بیشتریو تکمیل کنم.
دلیل اینکه پروندهها رو هر شب و بهصورت پارتپارت منتشر ميکنم هم اینه که نمیخوام شمارو بیش از حد معطل کنم تا همهٔ پروندهها یكجا آماده بشن.
› باز هم بابت کمتر بودن پروندههاي امشب و تأخیري که پیش اومد، شرمندهام و ممنونم که صبور هستید.
› 𝖳𝗁𝖺𝗇𝗄 𝗒𝗈𝗎 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖺𝗍𝗍𝖾𝗇𝗍𝗂𝗈𝗇.
