es
Feedback
‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

Ir al canal en Telegram

𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @‍g‍l‍ass.reflections ‍› 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @‍g‍l4‍ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
218
Suscriptores
+224 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
شاید چیزی که من رو بیشتر از خودِ وجود یا عدم وجود این موجودات کنجکاو می‌کنه اینه که چرا بعضی تصویرها و مفاهیم با وجود هزاران سال تغییر هنوز در ذهن انسان باقی موندن! طوری که شما گفتید‌‌.. اژدها، جادو، جهان‌های دیگر، موجودات ناشناخته! شاید هیچ‌کدوم واقعاً اونطور‌‌ که روایت شدن وجود نداشتن، اما بعیده بشه انکار کرد که پشت شکل‌گیری بعضی از این تصورات نوعی مواجهه با ناشناخته وجود داشته، مسئله اینه که ما امروز فقط نسخه‌ی نهایی اون روایت‌ها رو می‌بینیم نه تجربه‌ی اولیه‌ای که قرن‌ها پیش باعث شکل‌گیریشون شده. شاید یک انسان چیزی رو دیده، اما چون زبان، دانش یا حتی ساختار ذهنی لازم برای توضیحش رو نداشته.. اون رو به نزدیک‌ترین چیزی که می‌شناخته تبدیل کرده و بعد نسل‌های بعدی هم همون تصویر رو کامل‌تر و عجیب‌تر ‌کردند؟ در این صورت، افسانه الزاماً گزارش دقیق یک واقعیت نیست اما می‌تونه ردپای یک واقعیت ناشناخته باشه. و به نظرم این احتمال از اینکه بگیم «همه‌چیز تخیله» خیلی جالب‌تره؛ چون اون‌وقت افسانه‌ها تبدیل میشن به آرشیوی از چیزهایی که انسان دیده، احساس کرده یا تصور کرده اما نتونسته کاملاً بفهمه. شاید ما هیچ‌وقت نفهمیم کدوم بخشش واقعیت بوده و کدوم بخشش ساخته‌ی ذهن؛ اما همین مرز مبهم، خودش یکی از عجیب‌ترین بخش‌های شناخت انسانه.

به نظرم ممکنه اما نه به این معنا که صرفاً با باور داشتن یا دنبال کردن یک مسیر عرفانی بشه بهش رسید.. اگر واقعاً چیزی خارج از چارچوب ادراک معمول ما وجود داشته باشه، احتمالاً مسئله‌ی اصلی این نیست که «چطور بهش دست پیدا کنیم» بلکه اینه که آیا ذهن انسان اصلاً ظرفیت شناخت مستقیمش رو داره یا نه؟شاید محدودیت ما فقط کمبود دانش نباشه؛ ممکنه خودِ ابزار شناخت یعنی مغز و ادراک ما، برای فهم بعضی از واقعیت‌ها ساخته نشده باشه. با این حال من فکر می‌کنم نباید ناشناخته رو با غیرممکن یکی گرفت.. خیلی از چیزهایی که امروز برای ما بدیهی یا قابل اندازه‌گیری هستن، زمانی خارج از محدوده‌ی تصور انسان بودن. بنابراین احتمال اینکه هنوز بخش‌هایی از واقعیت وجود داشته باشه که ابزار شناختشون رو نداریم، منطقیه. اما از طرف دیگه همین کنجکاوی می‌تونه خطرناک هم بشه؛ چون ذهن انسان وقتی با خلأ مواجه میشه تمایل داره خودش جواب بسازه و بعد اون جواب رو با واقعیت اشتباه بگیره. شاید اگر روزی انسان واقعاً به چیزی فراتر از چارچوب فعلی ادراکش دست پیدا کنه، اولین نشونه‌‌اش نه یک تجربه‌ی عجیب یا یک اتفاق ماورایی، بلکه این باشه که بفهمه چه مقدار از چیزی که اسمش رو «واقعیت» گذاشته در حقیقت محصول محدودیت‌های خودش بوده. شاید رسیدن به ناشناخته بیشتر از اینکه عبور از جهان باشه، عبور از تصورات ما درباره‌ی جهان باشه.

انسان برا رسیدن به اون سطح از چیزي که در ذهن خود انسان نمیگنجه نمیتونه دیگه در اون کالبد بمونه

به قول کومان، دگم خودمون

همون چارچوب خودمون

اما نظر من اینه در علم بشریت تایید نشده.

بله استورولوژي هنوز توسط علم تایید نشده

اینجا باید یه اشاره ریز به تاریخ بکنیم،اگه این همه کتابخونه پر عظمت،در نتیجه قرن ها تلاش بشر از بین نمی‌رفت،شاید خیلی از سوال های ما پاسخ داشت

من فکر میکنم این موارد فقط براي یه نفر نوشته نمیشن قاعدتاً. براي یك جمع که اتفاقاتشون مشترکه.

به نوعی موافقم‌. اما بیایید قبول کنیم گاهی شکاف وجود داره، این‌که بعضی اوقات با حقیقت ما جور نیست. حتما براتون پیش اومده؟ و یک مورد دیگر که می‌تواند مربوط به خطای ذهن انسان باشه. اما فعلا در حد یک فرضیه‌ست که به ذهنم خطور کرده و بیاید بی‌طرفانه بررسی‌اش کنیم. درمورد آزمایش معروف برترام فورر در سال ۱۹۴۸ صحبت می‌کنم. این آزمایش به وضوح نشون داد افراد می‌توانند به یک توصیف یکسان، وقتی تصور می‌کنند مخصوص خودشان تهیه شده، امتیاز دقت بالایی بدهند. یعنی ارائه ی توصیفی که آن‌قدر عمومی‌ست که بخش بزرگی از مردم می‌توانند خودشان را در آن ببینند. و اگر دقت کنید این فال‌ها اطلاعات اختصاصی ای رو ارائه نمی‌دهند. و درنهایت بله، آسترولوژی می‌تواند به حقیقت نزدیک باشد اما منبع قابل اعتمادی نیست.

قطعا انسان یه چیزي دیده بوده که هنوز سر زبون ها افتاده. بعد این همه سال.

وگرنه کي به ذهنش خطور کرد جادو وجود داره؟ اژدها وجود داره پري دریایي جادوگر طلسم سحر و جادو و...

اگه این کالبد انساني محدودیت رو به وجود نمیآورد... همین چیز هایي که در فیلم سریال ها میبینیم بیشترشون یا بدترشون اتفاق میفتاد.

از نظرم یکی دیگه از دلایل تمایل به نیرو هایی دیگه،سردرگمیه. ما هنوز به صورت قطعی نمیدونیم در کجای جهان وایستادیم،چقدر میتونیم رو سایر ابعاد دنیا سلطه کنیم،یا چقدر قدرت وجود دارن که می‌تونن مارو تو یک چشم بهم زدن نابود کنن. سردرگمی باعث میشه ما نتونیم داده های مغزمون رو به درستی طبقه بندی کنیم،پس باید فیلتر کنیم. ولی اگه روزی برسه که انسانی،بتونه هر چیزی که با تمام حواسش درک میکنه رو،به درستی طبقه بندی کنه،به چه علم یا دانشی میرسه؟ هیچکس نمیدونه!

در رابطه با سوالی که پرسیدید، به نظرم دقیقاً مشکل اصلی همین‌جاست حتی اگر فرض کنیم چنین ارتباطی واقعاً ممکن باشه ما باز هم با یک تجربه‌ی انسانی طرفیم و تجربه‌ی انسانی همیشه از فیلتر ذهن و ادراک ما عبور می‌کنه. برای همین صرفاً اینکه کسی حضور یا ارتباطی رو احساس کنه، نمی‌تونه به‌تنهایی ثابت کنه منشأ اون تجربه بیرونی بوده.. شاید تنها راه نزدیک شدن به چنین ادعایی این باشه که چیزی فراتر از تجربه‌ی شخصی وجود داشته باشه؛ مثلاً اطلاعاتی که فرد نمی‌تونسته از قبل بدونه و بشه اون رو مستقل بررسی و تکرار کرد، با این حال حتی اون هم لزوماً به معنی اثبات یک موجود ماورایی نیست! به نظرم همین عدم قطعیت جذابش می‌کنه؛ چون ما نه می‌تونیم با اطمینان بگیم هر تجربه‌ی ماورایی صرفاً ساخته‌ی ذهنه، نه می‌تونیم هر تجربه‌ی عجیبی رو به یک واقعیت بیرونی نسبت بدیم.. شاید شناخت واقعی دقیقاً از جایی شروع میشه که بتونیم بین چیزی که تجربه کردیم و چیزی که واقعاً می‌دونیم، تفاوت قائل بشیم.

مشکل آدمیزاد همینه، یه چیز پیدا میکنه سریع سواستفاده.

البته در این دوره افرادي که دعا میگیرن یا میگن فرشته دارن زیاد دیدم. ولي یکم، سخته هضم کردنش، با اینکه میدونم میتونن و تا الان دیدم چطور زندگي بقیه رو به خاك سیاه نشوندن.

راه و روش خاصي نداره اما قابل شدنه، پس به نظرت انسان بالاخره میتونه بهش برسه؟