⸸𝗩𝗸𝗹𝗮𝗻𝗱
Ir al canal en Telegram
⊹ چـنـل ویـکوکلـند⸸ ⊹ بزودی فیکشـن [رالـیِ کثیـف] با قلـم کائِـل⸸
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
511
Suscriptores
+124 horas
+197 días
+7430 días
Archivo de publicaciones
510
مگر چقدر میتوانید عاشق باشید که چون مجنونهایی جنونزده فریاد بکشید و شعر عشق بر زبان آورید..؟!
510
فردا پارت جدید لاو می آپ میشه عزیزانم..
امشب نه واقعا.. درک میکنید دیگه فرشتهها؟بچه ها جدید با این هشتگ پارتها رو بخونید.
#𝑳𝒐𝒗𝒆𝑴𝒆𝑷𝒍𝒔
510
-آنچـه در قسمـت جدیـد خواهیـد خوانـد.
آهه.. اون تهیونگِ قبلی خیلی ترسو بود جونگکوکا. همه درهای بین خودش و تو رو بست و دردی رو بهت داد که به بیحسی برسی... با خیال اینکه هم تو و هم خودش رو نجات داده. غافل از اینکه ما مدتها بود به زنجیر هم بسته شدت بودیم... زنجیری که درحال آتیش گرفتن بود! تو قبل از من سوختی و من، تنها هالهی داغی از شعلهها بهم رسید، داغیای که طاقتفرسا بود و عذاب آور...#𝑳𝒐𝒗𝒆𝑴𝒆𝑷𝒍𝒔
510
-از یک قانونشکن:
اگر روزی احساس کردی قلبم با شنیدنِ صدات شروع به تند تپیدن نمیکنه.. اگر دیدی چشمهام با دیدنِ لبخندهات برق نمیزنه.. اگر دیدی آغوشم برایِ چفت شدن با آغوشت به التماس نمیافته... بدون که منِ بی همهچیز نتونستم لایق عشقی باشم که از توئه. نتونستم مردی باشم که رسم عاشقی رو برای معشوقش درست بجا میاره. شدم همون بیمعرفتی که شروع میکنه به سختی دادن بهت و اسیر کردنت توی زندگیم. و اون لحظهست که تو باید وجودم رو زیر پاهات له کنی و تف تو صورتم بندازی... چون... به وجودِ زیبات قسم که عاشقِ تو نبودن جرم داره؛ و اگر من شدم مجرمِ تو، پس حق داری تا به اسارت بکشی جسم و روحم رو! تو میشی مردِ قانون و من، قانونشکن.-𝒕𝒆𝒙𝒕
510
تولدت مبارک جیمینا...؛ ازت ممنونیم که چنین فرشتهی زیبایی رو به آرمیها هدیه دادی.🤍-13 𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓
510
اشکالی نداره عزیزدلم
هر راهی ممکنه بنبستی هم داشته باشه.. به هر حال زندگیه و پستی بلندی هاش.
فرصت که هست هوم؟
سال بعد راه دیگهای رو انتخاب میکنی برای رسیدن به هدفت.
510
https://t.me/vklandtk/984
از دانشگاه رد شدم ناراحتم.. البته یک ماه میشه که رد شدم ولی همه تلاشمو در این یک ماه کردم تا بتونم برم ولی قبولم نکردن.. فقط بخاطر این که سرتیفکت نداشتم..
510
امروز فرشتههام نبودن؟ یا بودن اما حوصله نداشتن؟!
چی شده که ریاکت هاتون رو مثل همیشه به اشتراک نذاشتید؟
حالتون خوبه؟
510
تهیونگ چشمهاش رو باز کرد و به نقطهای روبهروش خیره موند. هنوز هم باور داشت رفتنش تصمیم درستی بوده، اما اگر واقعا اینطور بود، پس چرا با وجود تمام فاصلهای که بین خودشون انداخته بود، نمیتونست از فکر اون پسر دست بکشه؟-𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒎𝒆 𝒑𝒍𝒆𝒂𝒔𝒆
