𝐄𝐧ʜᴀᴠᴇɴ🔒
Ir al canal en Telegram
𝘪 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘦𝘷𝘦𝘳𝘺𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨... 𝘣𝘦𝘤𝘢𝘮𝘦 𝘢𝘯 𝘶𝘯𝘥𝘦𝘢𝘥 𝘮𝘰𝘯𝘴𝘵𝘦𝘳... 𝘣𝘶𝘵 𝘯𝘰𝘸... 𝘪 𝘬𝘯𝘰𝘸 𝘸𝘩𝘢𝘵 𝘵𝘰 𝘥𝘰 ! — 𝙁𝘼𝙏𝙀 Closed: 2026 Sept 25th
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
221
Suscriptores
+124 horas
+17 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
221
برای Yoru no shosai
• Seven min in Sunoo's heavenدر آخر خسته نباشی وانشات خیلی بامزهای بود و پر از حس و حال آفتاب تیز تابستون... خسته نباشی روباه کوچولو🤏- اول از همه لازم به ذکره که لحنت توی نوشته خیلی صمیمانه و طنز آمیزه و این به عنوان فیکشنی که نیکی نقش اصلیه یه نقطه قوته. - "حالا توی تولد نوزده سالگیش چیزی نبود جز یک گربه کوچولو که کافیه سرش رو ناز کنی تا روی پاهات لم بده و برات خرخر کنه." مردم براش :( گاهی فراموش میکنم این نیشیمورای مسخره ی زمانی چقدر کوچک بود. -"پاشو بیا سر میز بشین اینجوری شبیه بازندهها به نظر میرسی." لحن تحکمی سونو واقعا باعث میشه بخوام سجده کنم - "مو نارنجی از وقتهایی که نیکی انقدر مظلوم و بیدفاع ازش کمک میخواست خوشش میاومد" این بده... تاپ مظلوم و پاور باتم بهترین ترکیبه💆🏻♀ -"نیشیمورا نگاه کردن بهم جوری که انگار آخرین تیکه پیتزام رو تموم کن وگرنه همینجا اون دیک لعنتیت که داری بهم میمالیش رو از جا میکنم." شوت شدم.🤣 - "بیرون از اتاق ما... همین الان!" چیزه. عام. میشه لطفا منم بازی ؟ :] - "اینبار مو نارنجی به لبهای گربه حمله کرد." عاشق وقتیم که اینجوری پلات توییست رخ میده. - "رایحه ترش نارنگی زیر بینی مو مشکی میپیچید" نارنگی ؟!:( چقدر ایده کیوت و نانازی ای خدا - "اجازه میدم... پیشی کوچولو." وای. تنها چیزی ک میتونم بگم. - "هیچوقت اجازه نده کسی به جز من بفهمه یه وانیل تلخ بدردنخوری" :)...this is so Sunoo I can't
221
https://t.me/Enhaven7/1498
اگه پنجره رو بخونی، دقیقا همینه، یه شب پاییزی آروم، بارون نمنم میباره و از پشت پنجره درحالیکه بخار هنوز از لیوان قهوهات بلند میشه و با صدای بارون به رقص درمیاد به بیرون نگاه میکنی.
دقیقا همچین چیزیه
