- تکـہ راـہ๛
Ir al canal en Telegram
جایی برای نگهداری آنچه از ما باقی می ماند... تقطیر لحظه ها؛ در نقطه برخورد تاریکی و نور! کپی؟ نه. اگه خواستین از متنا بدون فوروارد استفاده کنین، با ذکر نام "نرگس صنوبری" باشه حتما* و الا راضی نیستم. آرشیو: @Tekkeraharshiv ناشناس تو آرشیو پینه✨
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
432
Suscriptores
-224 horas
-137 días
+9030 días
Archivo de publicaciones
432
دنیا در اوج بی عدالتی سرگردان بود و او از عادل بودن خدایش سخن می گفت! عجب مضخرفاتی...
"خاله پیرزن"
432
گناه من؟
شاید فقط این است که بیش از حد واقعی هستم، و واقعیت من، در دنیای پر از تظاهرِ آنها چرند است!
"خاله پیرزن"
432
دلتنگی، سایه ی غریبه ای است که در میانه ی ابهام، از تو دور نمی شود؛ آنگاه مدام می پرسی: آیا این تاریکی، پایان روز است یا آغاز فراموشی؟!
"خاله پیرزن"
432
مدام با خود زمزمه می کرد...
چه کسی می تواند چون من تا این حد دیوانه ی تو باشد؟
"خاله پیرزن"
432
زندگی؟
رقص ظریف سایه و نور..
یافتنِ اوج زیبایی در دلِ ناهماهنگیها، و درک قدرت درونی در غافلگیرکنندهترین لحظات!
"خاله پیرزن"
432
می خواستم فریاد بزنم و به خدا بگویم؛ قوی شدن را نمیخواهم، اگر قرار باشد بهایش از دست دادن همان چیزی باشد که به خاطرش میخواستم زنده بمانم!
"خاله پیرزن"
432
و درست همان لحظه که عمیقا به چیزی دل می بست، دزد زمان آرام می رسید و چیزی از جانش می ربود!
شاید تقدیرش همین بود:
یک جور نرسیدن مداوم...
دوست داشتنِ عمیق، و ادامه دادن با دست هایی کمی خالی تر!
"خاله پیرزن"
