es
Feedback
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎

𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎

Ir al canal en Telegram

"یه وَقتی ستونای قَلبَم رو چِشای سیاهِت بَنا شده بود." صندوقِ دریافتیِ نظراتِ‌شما: @teexiobot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
223
Suscriptores
-124 horas
+47 días
+430 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.00 KB

و من برای تو چای دارچینی سردی بودم که هیچ لب نمی‌زدی. گاهی فکر می‌کردم شاید دارچین دوست نداری. شاید دوست داشتی چایت را داغ بنوشی. آن‌قدر داغ که لبانت ورم کند و زبانت گزگز کند. یا شاید به دستان سردی که برایت چای می‌ریخت علاقه‌ای نداشتی. نمی‌دانم. فقط می‌دانم او برایت چای نداشت. او تشنه‌لب رهایت کرده بود. و تو فنجان خالی را با چشمانی براق بر لب می‌بردی و بعد از نوشیدنِ هیچ، لبخند می‌زدی و من خیال می‌کردم او برایت رنج‌انگیزترین چای هستی را دم آورده است. نه، او برایت چیزی نداشت. تنها فرق من با او این بود که تو او را دوست داشتی.

And I wish she still looked at me the way she used to.
And I wish she still looked at me the way she used to.

Yes, all I could say is yes Promise me you won't regret me like the tattoos on my skin Like the wrong pill Promise me when they all love you that you'll remember me When you fuck them, you'll see my face My body is yours Every Thursday

"I wish he loved me, even if just for a single moment" One Wish Willow #heehoon

گاهی احساس می‌کنم که دیگر ظرافت انگشتان هیچ‌کس قلبم را نخواهد لرزاند؛ صدای خنده‌های هیچ‌کس بدنم را سوزن‌سوزن نخواهد کرد و بوی عطر هیچ‌کس ریه‌هایم را نخواهد سوزاند. چگونه انسانی که از خاک و گل، مقداری خون و پوست و اندکی سلول ساخته شده، می‌تواند دستش را از درون سینه‌ام عبور دهد، دنده‌هایم را بشکند و قلبم را در مشت خود بگیرد؟ در حالی که من نگرانم مبادا فشردن قلبم موجب آزار مچ دست ظریفش شود.

"یک ابدیتِ بی‌نقص را به یک طعم از ویرانیِ زیبای او فروختم."
_بوسه‌ی شوکَران #heehoon

«یادت هست؟ پاییز دو سال پیش... روی پله‌های سنگی آن حیاط قدیمی نشسته بودیم. تو داشتی با حرکت سریع انگشت‌هایت در هوا، کلمه‌ای را بی‌صدا تمرین می‌کردی. آفتاب که غروب کرد، نور افتاد روی دست‌هایت و یک سایه‌ی کشیده روی دیوار ساخت... من آن روز اصلاً حواسم به منظره یا حرف‌هایت نبود. تمام مدت فقط محو آن بریدگی خیلی کوچک روی بند انگشت اشاره‌ بودم که چطور در هوا می‌رقصید و با خودم فکر می‌کردم، کاش می‌شد درد همان زخم کوچک را هم من به جای تو بکشم...»

full part. #heehoon #hoonki
"His Heart Bled Ink Of His lies"
t.me/teexioxo

آن روز برای اولین بار، ترسیدم. نه از غریبه‌ای که در خانه‌ام پرسه می‌زد. از این احتمال که شاید او این خانه را بهتر از من می‌شناخت.
_بومِ کور (1) _بومِ کور (2)
"و هر تکه‌ی شکسته از من عاشقانه دیوانه‌اش بود"
#heehoon

full part. #heehoon
"And The Cuffs Became His Only Confession"
t.me/teexioxo

full part. #sunsun
"نفس‌اش بوی باروت سوخته می‌داد و من عمیق‌تر نفس می‌کشیدم"
t.me/teexioxo

full part. #heehoon
"I Will Probably Die For Your Look"
t.me/teexioxo

full part. #heehoon
"Forever, Under My bite"
t.me/teexioxo

Written To Stand Out "I'm The Architect Of These Words"
+1
Written To Stand Out "I'm The Architect Of These Words"