حوالیِ شب
Ir al canal en Telegram
بعضی آهنگها، آدم را به جایی میبرند که دیگر وجود ندارد. ناشناس🧏🏻♀️ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8687031696
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
546
Suscriptores
-124 horas
-37 días
+4330 días
Archivo de publicaciones
545
هیچوقت نفهمیدم اشتباه از کجا شروع شد ؛
از اولین حرفی که نگفتیم ،
اولین دلخوری که به رویِ هم نیاوردیم ،
یا شایدم اولین لحظه ای که عشق جاشو به ترس داد .
ما قرار بود عاشق بشیم
اما به جاش هرچی جلو رفتیم فقط از هم دور شدیم ، تو به دنیای خودت پناه بردی و
من پشت دیواره های ضخیم دنیات جا موندم
با دستایِ خالی و نگاه هایِ خسته .
همیشه میگفتیم این دفعه درستش میکنیم ولی
هردفعه یه چیز دیگه خراب میشد
انگار داشتیم یه خونه شنی میساختیم وسط طوفان .
من تورو مقصر چیزی نمیدونم
تو آدم بدی نبودی فقط
زخمی بودی
دقیقا مثل من ..
من زخمای تورو نفهمیدم
تو هم دردای منو ندیدی
احتمالا هم همین بود که مارو شکوند
یا نه ، شایدم واسه این بود که دیر رسیدیم به هم .
شاید اگر قبلِ قبلیا دیده بودمت
الان اوضاع یه جور دیگه بود
بالاخره که همیشه که اینجوری نبودی
تو هم یه روزی عاشقی کردن بلد بودی
شوق و ذوق داشتی
از خودگذشتگی میکردی
ولی متاسفانه وقتی به من رسیدی که همرو خرج کرده بودی
ببخش اگه قبلِ قبلیا ندیدمت
نمیشناختمت ، وگرنه حتما میخواستمت
با همه اینا من هنوزم اون لحظه های قشنگو یادمه ؛
دور دورامون ، شب بیداریامون ، قفلی زدنامون رو موزیکا ، خنده هات .
من بلد نیستم فراموشت کنم ..
شاید قرار نباشه آخر قصمون این باشه
شاید اگر یه بار دیگه ، فقط یه بار
دستاتو بگیرم و بگم بیا از اول شروع کنیم
همه چی فرق کنه :)
اما اگه دیگه فرصتی نباشه ..
" نداشتنت میشه سنگین ترین واقعیتی که باید قبولش کنم "
