کانون همخوانی شریف📖✨
Ir al canal en Telegram
«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جانهاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتناند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
898
Suscriptores
+124 horas
+27 días
+10530 días
Archivo de publicaciones
#کتاب
#معرفی_رمان_خارجی
رمان نادیا دومین کتاب آندره برتون، نویسنده و شاعر سورئالیستی فرانسوی است که برای اولین بار در سال 1928 منتشر شد. این رمان یکی از اولین و نمادین ترین آثار ادبی سورئالیستی به شمار میرود. با وجود سبک کاملا سورئالیستی این رمان، برتون قصه ملاقات واقعی اش را با شخصی به نام “نادیا” را دست مایه نوشتن این رمان قرار داده است. به نوعی این رمان یک نوشته نیمه خود زندگی نامه در است.
روایت داستان از زاویه دید اول شخص است و مملو از تصاویر افراد، مکانها و اشیای سوررئال. این تصویر هستند که نادیا را به اندیشیدن درباره واقعیت و تخیل محیط پیرامون سوق می دهد. نادیا در واقع خاطره ای غیر خطی از ذهن نویسنده است. راوی این رمان خاص و فانتزی، “آندره” نام دارد. آندره روزی در خیابان نادیا را مشاهده می کند و بلافاصله با او شروع به گفتگو می کند. کم کم و طی روزهای بعد، عشقی رمانتیک و جذاب بین این دو فرد جوانه می زند. طی ملاقات های جسته گریخته این دو فرد، کم کم اطلاعاتی محو از زندگی نادیا بر ملا می شود و در نهایت آندره متوجه می شود که نادیا، بیماری بستری شده در آسایشگاه روانی بوده است. این کتاب درباره زیبایی و هنر است و مانند این دو، دلپذیر و قابل تامل است. آندره برتون با نوشتن رمان نادیا، اثری بدیع را در جهت ستایش ادبیات، هنر، زندگی و زیبایی خلق کرده که برای فهم جملات و مفاهیم آن، نیازمند درکی ورای چارچوبهای رئالیستی است.
نادیا جزء فهرست ۱۰۰ کتاب قرن لوموند است.
✍🏻دکتر عرشاکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
آفتابگردان های خوب
اثر البرتو مندس
از نشر خوب
ترجمه سحر قدیمی
درباره جنگ داخلی اسپانیا تو قرن ۲۰ هست
سروان کارلوس آلگریا در روز پیروزی خود را به ارتش دشمن تحویل میده چون معتقده در جنگ هر دو طرف مغلوبند...
مشکل این کتاب: زیاد علائم نگارشی رعایت نشده و بعضی جاها باید دوبار بخونی تا بفهمی تو سرش داره صحبت میکنه یا با یه نفر دیگه
✍🏻دوغ کوچولو •-•(@doooghhhhhh)
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
آنجا بود که معنای واقعی تنهایی را دریافتم؛ در آن خلوتگاه خاموش و سرد، روح خستهام در اسارت تن، چون پرندهای زخمی، بیقرار بال میزد و در جستوجوی همدمی بود، اما ناکام ماند.
گویی روان فرسودهام همچون تشنهای سرگردان در کویری خشک، در پی قطرهای محبت میگشت، اما جز سکوتی سنگین و معنادار نصیبی نمییافت. در این کویرِ وجود، به دنبال گلبرگ امید بودم، ولی جز خارهای ناامیدی چیزی نمییافتم.
تنهایی من فراتر از آن است که به نبودِ یک نفر محدود شود؛ آنچنان در عمق جانم ریشه دوانده که گاهی همچون ماهی هفتسین در تنگ، حتی در میان جمعی شادمان نیز احساس تنهایی میکنم.
دل بیقرارم در پی همرازی بود که مرا بفهمد، اما جز پژواک اندیشههای خویش چیزی نمیشنید. به دنبال ردپای عشق و محبت بودم، اما تنها سایهی خود را مییافتم.
#غریبه
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
امشب هنجارشکنی می کنم و دل نوشته یکی از دوستانی که قبلا شعرشون رو گذاشته بودم (با #غریبه میتونید پیداشون کنید) رو قرار میدم🫶
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس دل ما است در آیینهی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنهی خون زمین است فلک، و این مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه از او کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامهی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساختهاند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
#هوشنگابتهاج
#شبهفدهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
ضیافت
اثر افلاطون
میتونید این کتاب رو از انتشارات جامی و انتشارات کتاب کوله پشتی بخونیدش
این کتاب تقریبا ۳۸۵ سال قبل از میلاد نوشته شده و اگه بخوایم یه توضیحی درباره این کتاب بگیم :
رساله ضیافت یکی از مهمترین آثار افلاطون و کلا اثری هست که خیلی تاثیر خوبی تو فلسفه جهان داشته
یه گفت و گوی فلسفی رو درباره ماهیت و خوبی های عشق (اروس ) بیان میکنه . و خب تو این رساله ۷ سخنرانی درباره اروس میبینیم و شخصیت های این کتاب افراد واقعی هستن اما دیالوگ ها و روایت ها تخیلی و ساخته ذهن نویسنده هستن
این کتاب از اواسط مکالمه بین آپولودوروس و چندتا از دوستاش شروع میشه و آپولودوروس در خلال مکالمه یادی از سمپوزیومی که سالیان قبل برگزار شده بود میکنه و را این یاد آوری خاطرات داستان وارد دوران سمپوزیوم مورد اشاره در آتن میشه . آپولودوروس خودش تو این ضیافت حاضر نبوده و و داستان رو به روایت یکی از دوستاش تعریف میکنه
✍🏻دوغ کوچولو •-•(@doooghhhhhh)
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی :
از این عشق حذز کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی
من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
"حذر از عشق؟" ندانم
نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....
بی تو اما
به چه حالی من از آن
کوچه گذشتم
#فریدونمشیری
#شبشانزدهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
امشب شعری از شاعر این شب هایمان (بینام) می خوانیم✨
#بینام
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
ایـن قلم بعد از تو تنـها رویِ دفتر ضجّه زد
جوهرش در لولهای باریک هرشب حجله زد
یکزمان پروانهای در شیشهات بودم، کنون
انـهِـدامـی دائـمـی بر هر دو بـالم پیله زد
از خودت تا آشِنا یا دوست... یکرحمی کنید
هرکسی تا باخبر شد رفتهای... صـد طعنه زد
گریه کردم تا که شـایـد اندکی بهتر شوم
حینِ باریدن مجدّد بغضِ بعدی حلقه زد
ردِّ لبهـایـم به رویت را نگـهداری کنی
کاش میشد تا برای بوسههایم سوله زد
قهوهای خوشمـزّهتر... از "چشمِ او" نوشیدهای؟
کاش میشد تا که از آن کافهات صد شعبه زد
گـاه من از فـرطِ تبهـایـم توهّم میزنم
مثلِ آنشبها که بالش رو رانَم تکیه زد
مثل آنشبها که همراهم به گردش آمدی
بیتو... امّـا با تو در پـیـادهرؤ هـا پرسه زد
تقتَقی از در... خدا شاید که او برگشته است!
بـاز هـم مـأمـورِ آب آمـد به این در ضربه زد :)
فـکـر کردم دردِ آن رفـتـن به جـانم میزند
حال فهمیدم که ذهنم... در نبودَت حفره زد
از مَنِ دیـوانـه جـز خـاکـسـتـری باقی نماند
گرچه عِـشقَت بینِ آن خاکسترم هم شعله زد
آرزو دارم کـه بـا یـک نـقـطه پـایـانـم دهی
خسته از "برگرد" نوشتن... دستهایم پینه زد
از کـجــا مـعـلـوم... شـایـد عیدِ بعدی آمدی
خواب من تعبـیـر شاید شد، وصالت ریشه زد !
ذوق بسیارم به مردم هم سرایت کرده بود
شـهـرداری شهر را قبل از ورودت ریسه زد
چـنـدبـاری شـعـرِ مـن را زیر لب تکـرار کن
شاید امشب عشق... از اوّل درونت غنچه زد
#بینام
#شبپانزدهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
سه جلد داره
تاج دوقلو ها
تاج تمرین شده
تاج شعله ور
میتونید از نشر مجازی و ترجمه خانم پگاه خدادی بخونیدش
کتاب تاج دوقلوها رمانی فانتزی و عاشقانه اثر کاترین دویل و کاترین وبر نویسندگان داستانهای کودکان و نوجوانان است. این کتاب فانتزی و جذاب در سال 2020 منتشر شد و داستان دو خواهر دوقلو را روایت میکند که در بدو تولد و پس از به قتل رسیدن بیرحمانهٔ والدینشان، از هم جدا شدهاند و یکی از آنها از وجود دیگری بیخبر است.
زندگی شاهدخت رُز عالی به نظر میرسد؛ او قرار است ماه آینده تاجگذاری کند و ملکه خواهد شد و درنهایت با شاهزادهای جذاب از پادشاهی یکی از کشورهای همسایه ازدواج خواهد کرد. بالأخره پس از مدتها آرامش به سرزمین برگشته است و خبری از جادو نیست و ساحران عقب نشستهاند و کشور امن است. رُز اما نمیداند که قرار است وارد بزرگترین ماجراجویی زندگیاش شود. رِن، خواهر دوقلوی شاهزاده رُز، به همراه مادربزرگش و دیگر جادوگرانی که کنارشان بزرگ شده، درحال برنامهریزی هستند تا رِن را به جای رُز بر تاجوتخت بنشانند. رِن دور از کاخ بزرگ شده، میداند که رُز خواهر دوقلویش است. او یک جادوگر است و حاضر است همه چیزش را بهخطر بیندازد تا عدالت را برای جادوگران بهدست آورد.
✍🏻دوغ کوچولو •-•(@doooghhhhhh)
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریارا گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند
#شهریار
#شبچهاردهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
#معرفی_رمان_خارجی
جزء از کل» نوشته استیو تولتز رماننویس متولد سال 1972 اهل استرالیاست. این اثر که اکنون بهعنوان یکی از بزرگترین رمانهای تاریخ استرالیا مطرح شده، نخستین اثر نویسنده آن است که در سال 2008 منتشر شد و به شهرت جهانی رسید. همچنین برنده چند جایزه مهم و معتبر بینالمللی شد. گاردین و نیویورک تایمز نیز ان را جزء بهترین کتابهای سال معرفی کردند.
داستان رمان درباره پدر و پسری است به نامهای مارتین و چسبر. پدر و پسری که در عین متفاوت بودن شخصیتشان به یکدیگر شبیهاند و این اتفاق یکی از نقاط قوت داستان محسوب میشود. چسبر راوی اول این داستان است و مدام از ترسهایش حرف میزند، ترس از شبیه شدن زندگیاش به زندگی پدرش مارتین و عمویش تری؛ عمویی که در طول داستان با توجه به خوشگذرانیها و کارهای خلافش در مسیر داستان تبدیل میشود به فردی شبیه به رابین هود و پدر جپسر، مارتین، که دغدغه حل معضلات و مشکلات عالم هستی را دارد. گاهی داستان را از زبان مارتین میخوانیم اما راوی اصلی داستان جسپر است.
استیو تولتز در این کتاب از موضوعات مختلفی صحبت میکند، موضوعاتی مثل مرگ، زندگی، عشق، خانواده، و از همه مهمتر ترس از مرگ! نویسنده، در این کتاب مخاطب را به همان اندازه که مارتین از مرگ میترسد به فکر وا میدارد. ما در طول داستان شاهدیم که مارتین از دوران کودکی با این ترس مواجه بوده و این موضوع او را به یک بیمار پارانویایی تبدیل کرده است و یکی از ویژگی شخصیتی او در این داستان همین ذهن منفیباف او و نگرانیهای بیش از حدش است که گاهی موقعیتهای کمیک نیز میآفریند. نگاه فلسفی نویسنده در قالب شخصیتهای مختلف، مخاطب را با چندین زاویه دید به یک مساله واحد روبهرو میکند.
آغازگاه این رمان با جملات شاهکاری آغاز میشود:
«هیچ وقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثهای فجیع، حس بویاییاش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش را. درس من؟ من آزادیام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم که نیرنگآمیزترین تنبیهاش، سوای اینکه عادتم بدهد هیچ چیز در جیبم نداشته باشم و مثل سگی با من رفتار شود که معبدی مقدس را آلوده کرده، ملال بود.»
در همین چند سطر آغازین داستان مفاهیم اندیشگانی خاصی مطرح میشود. بحث جبر، آزادی و ملال که بزرگترین مسئله انسان امروز است و به قول اسونسن در کتاب «فلسفه ملال» همچون غباری بر ما نشسته است. جلوتر که می رویم بحث ترس از مرگ که باز هم از مفاهیم مهم در حوزه فلسفه و اندیشه است مطرح میشود و نویسنده با نگاهی بینامتنی به اسطورهها نقب میزند. در رمان جزء از كل، نویسنده اسطوره هابیل و قابیل و نیز پدرکشی و پسرکشی را بازآفرینی میکند و نیز ارجاعاتی بینامتنی به جنایات و مکافات داستایفسکی را درمییابیم. رگههایی از گروتسك (عجایبنگاری) و هم ابزوردیسم (پوچانگاری) هم در داستان حضور دارد.
رمان را با ترجمه پیمان خاکسار بخوانیم. «ریگ روان» دیگر اثر ترجمه شده تولتز است.
✍🏻دکتر عرشاکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
عنوان کتاب:*داستان یک انسان واقعی*
نویسنده:بوریس پولوی
کتاب،داستان واقعی یک خلبان جنگنده روسی را در جنگ جهانی دوم برای ما بازگو میکند.
او در یکی از عملیات ها سقوط میکند و هنگامی به هوش میاد متوجه میشود دو پای خود را از دست داده و تا مسافت های خیلی طولانی جز درخت ،برف و بوران و صدای باد چیز دیگری مشاهده نمیشود.
داستان تلاش های او برای نجات خود،بدون داشتن حتی یک پای سالم برای پیاده روی،نمایانگر کورسوی امید خلبان«الکسی مرسیف» در اسمان پهناور ناامیدی است.
اما داستان اینجا تمام نمیشد.این خلبان بعد از نجات پیدا کردن با خود واقعیش روبرو میشد زیرا
خلبانی بدون پا مانند پرنده ای بدون بال است.
تلاش و اراده اون برای برگشت به جامعه ای که حتی نمیتواند در آن برقصد ، راه برود و همه او را به عنوان سرباری روی جامعه میدانند بسیار قابل ستایش است.
اگر شما امید خود را از دست داده اید و این روز ها با ناامیدی زندگی خود را سپری میکنید.پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را مطالعه کنید.
«الکسی مرسیف نماد اراده امید و بازگشت ناتوانترین انسانها به اوج افتخار است»
✍🏻Aria(@dontcrybabydont)
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
جمهور
اثر افلاطون
هم انتشارات نگاه
هم انتشارات علمی فرهنگی
مترجمان آقای فواد روحانی هست
این کتاب میشه گفت یکی از مهمترین آثار در حوزه فلسفه سیاسی هستش
این کتاب به شکل هم صحبتی سقراط و سه نفر دیگه نوشته شده که درحال به تصویر کشیدن جامعه ای آرمانی و بی نقص و انسانی بی نقص تر که توی اون جامعه زندگی میکنه و درحال یاد دادن به زنان و مردان هست که چطور به عنوان محافظان جامعه عمل کنن
پیشنهاد میکنم میدم بعد اینکه جمهور رو خوندید کتاب جامعه باز و دشمنان آن (بخش افلاطون) رو هم بخونید. نقد جالبی رو میبینید!
✍🏻دوغ کوچولو •-•(@doooghhhhhh)
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
امشب از شعری سروده شده توسط شما بهره می بریم که خواستند با نام غریبه ایشان را بشناسیم.
شبتان گوهربار✨
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
گر گره در بنده وجودم افتد
خواهم با موی تو بر تنم افتد
گر چین در رشته افکارم افتد
خواهم دیده تو به یادم افتد
گر زمانه سرد شود گو شو
گرمی اغوش تو بر برم افتد
گر ز این دوری تو بسوزم
سمت تو خاکسترم افتد
چو پرده از اسمانم کنار زنی
از روی ماهت عقل از سرم افتد
فتنه ست که در تله ی عشق تو
گذر تمام وقت عمرم افتد
جسم که هیچ جان را زنم به نامت
نشد به پایت ازاین کمترم افتد
غریبا گر اشوب باشد در دل
بدان همه از بهر یارم افتد
#غریبه
#شبسیزدهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
خاطرات یک ضد قهرمان
اثر کورنل فیلیپوویچ
ترجمه بیتا قلندر
از انتشارات چشمه
اغلب کتاب هایی که درباره جنگ نوشته شده
از یک قهرمان نوشته شده
از یکی که برای جنگ و جامعه فداکاری کرده
اما کتابی که ما امروز داریم درباره یه ضد قهرمانه!
برخلاف بقیه قهرمان ها که اول از همه میخوان بقیه رو نجات بدن
این شخصیت داستان ما به فکر نجات خودشه
شخصیت داستان یه مرد ۴۰ ساله هست که شما ابتدای داستان فکر میکنید با تلاش برای بقا و قهرمان نکردن خودش داره به کشورش خیانت میکنه
اما باید ببینیم نویسنده در آخر چه سرنوشتی رو برای شخصیت داستان رقم میزنه
✍🏻دوغ کوچولو •-•(@doooghhhhhh)
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#کتاب
#معرفی_رمان_فارسی
طوبا و معنای شب» رمان برجسته شهرنوش پارسیپور و از مهمترین آثار ادبیات داستانی معاصر است.داستان زندگی دختری به نام طوبا را روایت میکند که پدرش برخلاف دختران آن زمانه به او سواد آموخته و او را با ادبیات آشنا کرده. اما ناگهان در جوانی طوبا پدرش درمیگذرد و پیرمردی از بستگان به خواستگاری مادر طوبا میآید. طوبا که میخواهد هر طور شده مادرش را از این ازدواج اجباری برهاند پیشنهاد عجیبی به پیرمرد میدهد. او از پیرمرد میخواهد به جای مادرش با خود او ازدواج کند! و حالا قصهی طوبا از اینجا آغاز میشود...دختر نوجوانی که ناگهان به پیرزنی نالان تبدیل میشود
طوبا و معنای شب، رويدادهايی از دوران مشروطه تا اواسط دوره محمدرضا پهلوی را در بر میگيرد. افت و خيزهای مهم تاريخ صد ساله معاصر ايران بستر حوادث اين رمان است که آگاهی از آن زمينه تاريخی ارتباط با کتاب و شخصيتهای داستانی آن را سادهتر میکند.
کامران تلطف، نویسنده و پژوهشگر در مقدمه رمان طوبا و معنای شب با عنوان «ترجمه تجربه زنان» آن را ادامه منطقی زنان بدون مردان میداند و میگويد: «اين دو کتاب شهرنوش پارسیپور و به ويژه زنان بدون مردان نقش مهمی در برپايی گفتمان ادبی فمينيستی ايران بازی کردهاند و شباهتهای بسياری بين آنها وجود دارد. اين دو کتاب از حيث کوشش و تلاش زنان برای رسيدن به استقلال، نشان دادن ستم فرهنگی که بر آنها وارد میشود و هم از نظر شکل و زبان ادبی يک جهش در ادبيات ما به شمار میآيند چرا که نويسنده از رئاليسم سوسياليستی فاصله میگيرد، قدم فراتر میگذارد و از شيوههای سوررئاليستی برای مفاهيمی که بيانشان دشوار است استفاده میکند. به نظر من کتاب طوبا و معنای شب میتواند هم برای مخاطب جدی ادبيات جالب باشد و هم برای کسانی که مسائل زنان شرقی و کشورهای اسلامی را دنبال میکنند.»
در کتاب طوبا و معنای شب اشارات فراوانی به شاعران کلاسيک فارسی چون مولانا، عطار، حافظ، و همچنين به آثار ادبيات معاصر و به ويژه صادق هدايت و بوف کور وی وجود دارد که خواننده غير ايرانی برای فهم آن نياز به توضيحات افزوده مترجم دارد. حورا ياوری، پژوهشگر، منتقد ادبی و استاد دانشگاه، که موخره ای بر ترجمه انگلیسی اين کتاب نوشته، در مقاله خود به عرفان و معنای خانه در اين رمان پرداخته است. به عقيده وی، نويسنده در اين کتاب، تاريخ مشروطه ايران را به زبان ادبی روايت کرده است و چه بسا گزارش معتبرتری نيز از مشروطه به خواننده میدهد. به گفته ياوری، رمان طوبا و معنای شب سرشار از استعاره، تشبيه و نشانه هايی است که فهم آن را برای خواننده عامه سخت می کند و درک کتاب، مستلزم درک جامعه ايران و فرهنگ اسلامی است. این رمان را تحت تاثیر رمان صد سال تنهایی مارکز دانستهاند.
به گفته کامران تلطف، رمان طوبا و معنای شب، علاوه بر موفقيت در دانشگاههای آمريکا در نشريات معتبر اين کشور نيز معرفی شده است. برای مثال نشريه Publishers Weekly (پابليشرز ويکلی) نيز در مقالهای با تاکيد بر سبک ويژه شهرنوش پارسیپور، به نقش وی در ادبيات مدرن زنانه پرداخته و نوشته است: با اين کتاب، پارسیپور به ادبيات فمينيستی در زبان انگليسی کمک کرده است".
شهرنوش پارسیپور ۶۱ سال دارد و در آمريکا زندگی میکند. از او تا به امروز دو مجموعه داستان تجربههای آزاد (۱۳۵۷، بازچاپ: باران در سوئد،۱۳۷۱) و آويزههای بلور و رمانهای سگ و زمستان بلند (۱۳۵۴)، طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)، زنان بدون مردان (نشر نقره، بازچاپ: باران)، عقل آبی(باران، ۱۳۷۳)، بر بال باد نشستن (باران، ۱۳۸۱)، شيوا (باران، ۱۳۷۸)، آداب صرف چای در حضور گرگ(نشر تصوير در آمريکا، ۱۳۷۲)، و ماجراهای ساده و کوچک روح درخت (باران، ۱۳۷۸)؛ و همچنين خاطرات زندان (باران،۱۳۷۵) و داستانی برای کودکان با عنوان توپک قرمز منتشر شده است.
✍🏻دکتر عرشاکمل
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
اندک شبی پیش شعری در رگ هایمان جاری شد که شاعرش خواستند نامشان را نگوییم
امشب نیز شعری جدید از ایشان شبمان را سرشار از نور می میکند.
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
بد به من کردیو این بد کردنت عادت نشد
بیوفـا... هرگـز غرورت مثل من غارت نشد
گفته بودی ژاکتی همرنگ شالم میخری
شالِ آویـزانْ... هرگز صاحبِ ژاکت نشد
روی موهایم سفیدی، زیر چـشمم تیرگی
کلِّ شبْخوابیدنم در حدِّ یکساعت نشد
کـعبـه را آتش زدم تا قـبـلـه بر عالم شوی
هیچ روزی شانههایت قبله یا ساحت نشد
با تو قرصی نصفه را حالا دوتایی میخورم
این اواخر در دلت وجدان هم رویت نشد
لعن و نفرینت نمیخواهم کنم... لذّت ببر
قلب من با هیچ خدایی جز تو همصحبت نشد
هر زمـانـی میتوانی یکسَری اینجا بزن
جایگاهت در دلم با دختری قسمت نشد
من هنوز هم خوابهایم نقشِ اصلیاش تویی
بیوفاییهایِ بیاندازهات عبرت نشد
دوستت دارم... نمیدانم چطور... امّا بدان
بارِ دیگر هم نَبُردی، عـشـقِ من نفرت نشد
#بینام
#شبدوازدهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
