es
Feedback
کافه تراس در شب

کافه تراس در شب

Ir al canal en Telegram

t.me/HidenChat_Bot?start=6620146822

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
253
Suscriptores
+624 horas
+67 días
+630 días
Archivo de publicaciones
اصلا چرا من به همه شغلا علاقه دارم و دوست دارم همه کاره بشم

الان که فکر میکنم میخام دکترم بشم عاقاا

امشب که داشتم عکس می‌گرفتم عسل (یکی از دوستام) بهم گفت دریا خبریه میخای بلاگر بشی مگه دختر خندم گرفته بود گفتم شایدم شدم گفت بابا بلاخرهه به چی علاقه داری میخای نقاش بشی حسابدار دکتر بلاگر گفتم لازمه همه اینا بلاگر بودنه😂

کافه مورد علاقه من شد/:
+3
کافه مورد علاقه من شد/:

این کافه اینقد خوشگل و جنگلی بود که آدم دلش میخواست لحظه به لحظه رو ثبت کنه.

امشب و من (:✨
+1
امشب و من (:✨

ولی جوری که میکاپ کردن باعث هواس پرتیم میشه حتی برا چند دقیقه رو دوست دارم.

و بعدم مثله میکاپ آرتیستا شروع میکنم به نصیحت کردن خودم تو اینه/:

من هر بار قبل از میکاپ کردن موهامو گوجه ای میبیندم ولی قبلش حتما یه شلوار راحتی گشاد گل گلی میپوشم

چرا باید همه چیزو بزارم دقیقه نودی اخه

خب باید برم دوش بگیرم و آماده بشمم چون داره دیرم میشه بله.

لطفا پتو رو بکش رو سرت و بخواب، ارزش نداره/:

اینجور وقتا وقتی میخوام آروم باشم و خودمو پیدا کنم بیشتر خودمو گم میکنم

خب خواب که ندارم اعصابم ندارم حوصله هم ندارم چی دارم؟ بله دلتنگی و غم.

زل زده بهم . بهش میگم نمیخوای بری؟ سرشو به علامت منفی تکون میده و دوباره بهم خیره میشه . بدون توجه بهش به سَقف اتاق خیره میشم . بازم حرف میزنم و میپرسم : - بنظرت خوب میشه؟ + چی؟ - این دردی که دارم. + راه درمانی نیست فقط باید باهاش کنار بیای . یه هوممم بلند میگم و دوباره به سقف خیره میشم . بازم با تردید میپرسم : - اگه نتونستم چی؟ + نگران نباش ، قدیمیاش عادت کردن تو هم بالاخره عادت میکنی . زیر لب زمزمه‌وار جوری که فقط خودم بشنوم میگم فکر نمیکنم که اینطور باشه و سکوت میکنم . چراغارو خاموش میکنه و کنارم روی تَخت دراز میکشه . میچرخم و چهرش حالا دقیقاً روبه‌روی صورتمه . روی تک تک اجزای صورتش زوم میکنم و به این چند روز و روزای قبلترش فکر میکنم . اون تمام این مدت کنارم بوده ، حرفام رو شنیده ، زمین خوردنام رو دیده و زَخمام رو لمس کرده . حالا که بیشتر بهش فکر میکنم میبینم ؛ مَن غَمم رو دوست دارم چون اون تنها کسیه که میتونم تختم رو باهاش شریک بشم و مطمئن باشم که هیچوقت قرار نیست ترکم کنه . #حنانه

اینکه با دوستام برنامه گذاشتیم فردا شام بریم بیرون دیگه عصبی نیستم و احساس بهتری دارم (:

هعیی مردم میخابن استراحت میکنن من افسرده میشم چرا/:

وقتی بیدار شدم همه جا تاریک بود بدو بدو اومدم تو پذیرایی حس میکردم هر لحظس که بزنم زیر گریه چراغا خاموش خونه پر از سکوت بود مثله این بچها میشم که با مامانشون میرن بازار یهو دسته مامانشونو ول میکنن و گم میشن جوری که بغضی میشن و احساس تنهایی میکنن همینکه مامانمو دیدم آروم شدم عارع من هربار که از خواب عصر بلند میشم همینقد حالم گرفته میشه/:

جدی چیه این خواب عصر جنازه تحویل میگیره جنازه‌تر تحویل میده/:

عصری که بخابم و بلند بشم ببینم هوا تاریک شده رو اصلا دوست ندارم چون احساس غمگین بودن میکنم