es
Feedback
کافه تراس در شب

کافه تراس در شب

Ir al canal en Telegram

t.me/HidenChat_Bot?start=6620146822

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
247
Suscriptores
+624 horas
+67 días
+630 días
Archivo de publicaciones
و بله کلاس رانندگی نرفتم و به جاش امتحان دادم که اونقد عجله ای بود اصلا نمی‌دونم خوب از پسش بر اومدم یا نه

من ساعت سه امتحان پایان ترم داشتم که همین که رفتم آزمون بدم گفت ساعت ۵امتحانه و تاریخش عوض شده بود بدون اینکه بگن/:

من قرار بود صبح ثبت نام کنم برا آزمون رانندگی جلسه تمرینی گرفته بودم رفتم بهم گفتن عصر ساعت ۵بیا

باورم نمیشه از صبح بدو بدو فقط بعد اخرم به هیچ کلاسی نرسی

تا میام خوشحالی کنم جمعمون دارع بزرگتر میشه یکی لف میده/:

لطفا برگرد به سالم‌ خوری دیگه اه.

من تحمل جوش زدن تو گرما و معدع درد و اضافه وزن و اعصاب خوردی رو ندارم/:

باز فصله امتحانا و باز تشدید میله من به شیرینیجات و مصرف قند..

تقریبا هر چیزی که یاداشت نمیکنم و میگم که خوب نه دیگه این یادم میمونه،یادم میرعه:!!

باقلواه و چایی هنوزم میشه زندگی رو قشنگ دید نه(:✨
+1
باقلواه و چایی هنوزم میشه زندگی رو قشنگ دید نه(:✨

و منی که تازه برنامم و دیدمم شنبه یه امتحان چهارشنبه یکی دیگه و پنجشنبه یه امتحان دیگه بعد میگن چرا نگرانی دختر(:

چنل ندارو که میخونم همیشه دوست داشتم بهتون بگم براتون آرزو میکنم یه عشق واقعی و پاک مثله عشقه ندا جان براتون رقم بخوره(:✨🤍🍒

بریم برنامه بریزم برا شروع امتحانا (:
بریم برنامه بریزم برا شروع امتحانا (:

من نمی‌فهمم این کیبورد گوشی چرا اینقد با من لج داره و این همه تایپ میکنم دقیقا چیزی که خودش دوست داره رو در آخر می‌نویسه:!

البته اینکه میگیرن دارم و با کوچیکترین ناراحتی زود میگیره هم بی تاثیر نیست

امروز با سردرد بیدار شدم و صدام اونقد گرفته و تو دماغی بود انگار سرما خورده بودم/:

شب بخیر/:

Mensaje de video00:14

الان که دارم مینویسم بازم بغضم بازم اشکم چرا خشک نمیشه:/

امشب به اندازه تموم این چندما پر از بغض بودم . انگار که یه سیب گیر کرده بود تو گلوم نه می‌تونستم قورتش بدم نه می‌تونستم به سادگی نادیدش بگیرمم. هر صحنه ای که میدم انگار اتفاقات این چند ماه از جلو چشام رد میشد... با اولین صحنه بغضم شکست انگار از دنیا جدا شدم من اونجا بودم ولی روحم نه/: عارع اشک ریختم برا غریب بودنه حسین اشک ریختم برا مظلومیت جونای پر پر شدمون برای جاوید نام های دی ماه ،اوناهم آرزو داشتن مثله ما نه!؟ اونا هم میخاستم خوشبخت زندگی کنن!! اشک ریختم برا داغی که الان رو دله خانوادشون سنگینی میکنه اشک ریختم برا شهدای جنگ برا مظلوم بودنه این مردم/: برای بچه‌های میناب ،اونا که با ذوق منتظر زنگ تفریح بودن دیگه!! چقد غم داشتیم نه! چقد سنگین بود این دل!؟ هر صحنه از این تئاتر روایتگر داستانه ما بود انگار برا تک تک این اتفاقات من امشب از ته دلم باریدمم