دلباختهِ خانوم .
Ir al canal en Telegram
[ اینجا، تکهای از دنیایِ کوچک من است.. - وکُلُ خَیرٍ في بابُ الْحُسین'ع🤍🇮🇶 • نویسنده نابلد از جنس دهه⁸⁰ .. - نقدی نظری باشه؟! @httKhanomh_128bot وتمامماجراهمیناَست،منجزخداهیچندارم🪴 𓏲࣪ ۫
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
455
Suscriptores
-224 horas
+177 días
+14430 días
Archivo de publicaciones
یادمه پارسال همین روز، راه افتاده بودیم سمت مرقد امام…
از همون توی اتوبوس، ذوق داشتیم که امسال شاید قسمت بشه از نزدیک آقا رو ببینیم.
اما اتوبوسمون دیر رسید…
اونقدر دیر که دیگه نشد وارد مراسم بشیم.
رفتیم گلزار شهدا…
نشسته بودیم کنار مزار شهید حبیب نصیری قمصری.
هوا یه حال عجیبی داشت؛ نه کسی دلش میومد حرف بزنه، نه کسی دلش میخواست اون لحظه تموم بشه.
یکی از بچهها که قبلاً دیدار آقا رفته بود، از حس و حال اون لحظهها میگفت…
از اون سکوت قشنگ قبل ورود، از اشکایی که بیاختیار میاد، از اون حس عجیبی که انگار دلت آروم میگیره وقتی نگاهت به آقا میفته…
ماهایی که نرفته بودیم، فقط با حسرت گوش میدادیم…
هی میگفتیم:
«ای کاش ما هم یه بار قسمتمون بشه…»
همون وسطا یکی از بچهها خندید و گفت:
«اشکالی نداره… سال بعد همین جمع میریم داخل،
از نزدیک آقا رو میبینیم 🙂»
و من از همون روز، روزا رو میشمردم…
با ذوقِ اون لحظهای که فکر میکردم بالاخره میرسه.
فکر میکردم امسال، توی همون شلوغی و بغض و صلوات، یه گوشه میایستم و از نزدیک نگاهت میکنم…
اما نشد…
و کی فکرشو میکرد که نرسیدن به دیدنت،
بشه بزرگترین حسرتِ دلم…
که یه روزی آرزو کنیم فقط یک بار دیگه صداتو بشنویم،
فقط یک بار دیگه اون لبخند پدرانه رو ببینیم…
بعضی حسرتا آدمو آروم نمیذارن…
مخصوصاً حسرتِ کسی که آدم خیال میکرد همیشه هست… .
Repost from گلزار شهدا
قضیه این کلیپ از این قرار بوده که
شهید ساعت 3 عصر با خانواده تماس میگیرند
بعد از اون تایم
دخترشون به خواب میرند
تقریبا 20 دقیقه بعد
از خواب بیدار میشوند و این جملات را بازگو میکنند
همسر شهید که هنوز از شهادت آقا مهدی خبر نداشتند
فی البدائه از این صحنه فیلم میگیرند تا شب که آقا مهدی میاد خونه این فیلم را بهشون نشون بدهند
اما ظاهرا دیگه برگشتی در کار نبود!
چون ایشون لحظاتی بعد از تماس با جمعی از فرماندهان و همرزمان خودش به شه،ادت میرسند
که خبر شهادت را فردای اون روز به ما میدن😭😭😭
و ما وقتی زمان بیدار شدن ریحانه زهرا از خواب و ذکر وداع را با ساعت شهادت تطبیق میدهیم
به این نتیجه میرسیم که آقا مهدی همون لحظهی پر کشیدن به خواب دخترش برای خداحافظی اومده بودن
چون ایشون خیلی به دخترشون علاقه داشتند و فکر میکنم تنها تعلق خاطرشون در دنیا دختر 3ساله شون بوده😭😭
❀ گلزار ❀
@golzargram
هیچکس برای تو
موندگارتر از امام حسین نیست
اینو خیلی باید تاوان بدی تا متوجه بشی...
از پسش بر میاما ...
من همیشه تا تو رو دارم از پسش بر اومدم
ولی نوکرت زیادی خسته س ابا عبدالله :) .
Repost from گلزار شهدا
دل کندن از دنیا لذت بخش تر از اعتماد
به آن است ...
مولاعلی(عَلَیهِالسَّلام)¹¹⁰"
❀ گلزار ❀
@golzargram
نمیدانم حالِ این روزهایم را چطور توصیف کنم…
انگار در خوابی عمیق و بیانتها فرو رفتهام؛
خوابی سنگین، سرد و دردناک که قرار نیست پایانی داشته باشد.
همهچیز دور سرم آهسته میگذرد،
انگار زمان از همان ۹ اسفند ۱۴۰۴ ایستاد
و بعد، فقط روی دور کند ادامه داد؛
آنقدر کند که هنوز باورم نشده چه بر سرِ قلبم آمده است.
گاهی حس میکنم هنوز همان آدمِ قبل از اسفندم،
همان کسی که نمیدانست قرار است دلتنگی،
مثل زخمی آرام و عمیق، تمامِ وجودش را بگیرد.
هنوز هم بخشی از من منتظر است
که ناگهان از این خواب بیدار شود،
چشمهایش را باز کند
و بفهمد هیچچیز واقعی نبوده…
که نبودنت فقط کابوسی کوتاه بوده است.
اما هر صبح که بیدار میشوم،
واقعیت بیرحمانهتر از قبل مقابلم میایستد؛
با همان سکوت،
با همان جای خالی،
با همان «ای کاش»هایی که تمام نمیشوند.
ای کاش زودتر میشناختمت…
ای کاش آدمها اینقدر ساده قضاوتت نمیکردند…
و این «ای کاش»ها،
مثل بارانی بیپایان،
هر شب روی قلب خستهام میبارند.
دلتنگیِ تو شبیه هیچ غمی نیست؛
شبیه راه رفتن در شهریست که همهچیزش آشناست
اما تو در آن نیستی.
شبیه خندیدنهاییست که تهِ آن بغض خوابیده،
شبیه نفس کشیدنی که انگار کامل نمیشود.
من هنوز میانِ خاطراتت و آرزو ها زندگی میکنم،
میانِ لحظههایی که شاید برای دنیا گذشته باشداما برای من هنوز زندهاند؛
هنوز در همان صبحِ سردِ اسفند ماندهام،
در همان لحظهای که جهانم آرامآرام فرو ریخت و من فقط نگاه کردم.
کاش میشد زمان را عقب کشید…
اما حالا فقط ماندهام با قلبی رنجدیده،
با دلتنگیِ بیانتها،و با خوابی دردناک
که انگار قرار نیست هیچوقت از آن بیدار شوم…
