es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Ir al canal en Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
78
Suscriptores
+124 horas
+47 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
وقتی صدایم را دوباره گوش می‌دهم برای همخوانی با آقای قربانی در کنسرتی که قرار است بزودی در شهر ما برگزار شود، بیشتر مصمم می‌شوم.😄

sticker.webp0.20 KB

زنده‌گی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هم‌آغوشی. #فروغ_فرخزاد

زنده‌گی شاید طفلی است که از مدرسه بر می‌گردد.

زنده‌گی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد.

زنده‌گی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد.

Mensaje de voz03:39

گوی مَنی و می‌ دَوی در چوگان حُکم من در پی تو هَمی دَوَم گرچه که می‌‌ دَوانمت #مولانا
گوی مَنی و می‌ دَوی در چوگان حُکم من در پی تو هَمی دَوَم گرچه که می‌‌ دَوانمت #مولانا

sticker.webp0.35 KB

فکر تو رها نمیکند مرا مثل بچه‌ی لجوج که سخت چسپیده به دامان مادرش. #سمیه

سیاه‌قلم به آدم یاد می‌دهد که: هر اشتباهی جبران شدنی نیست. پاک کن شاید تا جایی چاره ساز باشد و کمرنگش کند ولی آن لکه قرار است
سیاه‌قلم به آدم یاد می‌دهد که: هر اشتباهی جبران شدنی نیست. پاک کن شاید تا جایی چاره ساز باشد و کمرنگش کند ولی آن لکه قرار است تا آخر بماند.

#فروغ_فرخزاد
#فروغ_فرخزاد

نامه🤍.

photo content
+1

باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن #فاضل_نظری
باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن #فاضل_نظری

نسبت عشق به من نسبت جان است به تن تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟ زنده‌ام بی‌تو همین قدر که دارم نفسی از جدایی نتوان گفت به جز آه، سخن بعد ازین در دل من، شوق رهایی هم نیست این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن وای بر من که در این بازی بی‌سود و زیان پیش پیمان‌شکنی چون تو شدم عهدشکن باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن #فاضل_نظری

دیروز که صبح خیلی زود برخاسته بودم چیزی را در خودم کشف کردم و آن اینکه: اصلا صبح زود اشتهای شعر عاشقانه ندارم. میخواندم و مضحک می‌شد. می‌شد ماهی خام کوچکی و از دهن مستقیم میپرید به معده. حالم را دگرگون می‌کرد و میخواست بالا بیاید. و اینگونه شد که شعر عاشقانه هم به لیست موسیقی، صدای بلند ، مسئله قابل بحث، آدم‌ها، پیام‌ها وغیره.. که صبح زود قابل تحمل نیستند، اضافه شد.

🪷
🪷

از نظر من آدم‌های که همیشه خود خود شان اند، قشنگ‌ترین موجودات روی زمین اند. وقتی خود ما هستیم خنده ما، حرف‌ها و آن باورهای به خصوص خودمان، حتی قهر و عصبانیت هیچکس شبیه هیچکس نیست. یکی از قدرت هایی که نمیدانم از کی به آن دست یافته‌ام این است که فقط با مکالمه هرچند کوتاه، با یک خنده یا حتی حالت صورت موقع حرف زدن میتوانم با خودم حلاجی کنم که؛ میخواهد خوب به نظر برسد و تمام تلاشش برای تمرکز روی حالت کمتر دیده شده از خودش را انجام میدهد یا همیشه همین بوده؟ این را میدانم که انسان‌ها چند حالت از خود را مقابل هر فرد و با در نظر داشت شرایط و تشخیص آنچه از مخاطب خویش دریافته است را برگزیده و با آن حالت غالب‌ ظاهر میشود ولی حتما یک حالت طبیعی و کلی هم هست دیگر. هیچوقت صرفا از این روی که خوب‌ترین جمع به نظر برسم تلاشی برای «دیگری» بودن انجام نداده‌ام و معتقدم که اگر انجام شود یعنی حضور در جمع و در مکان اشتباه.