es
Feedback
let's gossip

let's gossip

Ir al canal en Telegram

اخبار کیپاپ، هالیوود، تئوری و پرونده جنایی راه ارتباطی : @talkytonegbot @letsubs

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
3 874
Suscriptores
-1824 horas
-857 días
-42230 días
Archivo de publicaciones
حامد بترکی

ساعت ۳ نصف شب بود مام تو ویلای شمالمون تو آخرین روستا (دیمو) بودیم من و مامانم و بابام و آجیم و شوهر خواهرم. بعد حوصلمون سر رفته بود گفتن قلیون بکشیم اینا خوراکی هم نداشتیم میخواستیم بریم بخریم. آجیم و حامد شوهرش خواستن برن زغال اینا بخرن با خوراکی با ماشین منم گفتم میام. رفتیم خرید کردیم برگشتیم بعد از اونجایی که اینا اوایل ازدواجشون بود داشتن خودشونو لوس میکردن و لاس میزدن اینا. بعد حامد هی صداشو بچگونه میکرد میگفت تو منو‌ دوش دالی؟ بعد من خوشم نمیومد جدی خیلی 🙄 اینطوری نگاه میکردم. بعد دیگه انقدر ادامه دادن من گفتم حامد از این لوس بازیات خوشم نمیاد میخوای با آجیم اینطوری حرف بزنی پاشین برین خونه تو اتاق. بعد گفت مشکل داری پیاده شو. بعد هیچی این ماشینو خاموش کرد گفت پیاده شو فلان (شوخی میکرد البته ولی من stubborn تر از این حرفام) من پیاده شدم این لاشی چراغای ماشینم خاموش کرد من برم. شروع کردم سر پایینی رو رفتن. بعد هم هوا سرد بود هم روستایی که توش هستیم خیلی عجیبه با خونه های متروکه چوبی که به زور رو دو تا ستون چوبی معلقن. من هی میرفتم پایین تر و دور تر میشدم از تو جنگل صدای درخت اینا میومد و قشنگ میدیدم داره تکون میخوره. از اون طرفم از تو اون خونه متروکه ها انگار یکی داشت نگام میکرد یه جور موجود توش بود خیره شده بود به من واقعا نمیدونم چی بود. من ریده بودم تو خودم ولی همچنان به رفتن ادامه میدادم حامد هم همونجا بود حتی ماشینشونو نمیتونستم ببینم. بعد دیگه انقدر ترسناک شده بود و انقدر هوا تاریک بود و اون خونه ها وحشتناک بود داشتم به آسمون نگاه میکردم میرفتم. بعد دیگه حامد دلش سوخت اومدن با ماشین آروم آروم پایین هنوز چراغاشون خاموش بود. بعد حامد گفت چس نکن حالا سوار شو. بعد من گفتم راحتم-🥰 ولی خب سوار شدم و تموم شد🥰

سپردمت به هر امامی که سرش خلوته

یا اکثر امامزاده ها

این چی یود نصفه شب

نقاشی چیزی که داخل اتاقم دیدم که خودم کشیدم
نقاشی چیزی که داخل اتاقم دیدم که خودم کشیدم

دلام مامانی خاطره اینکه زیاددننن تکی تکی بگمم(چون حالت فان تعریف میکنم فکر نکنید الکیه همش تجربه خودمه😭) اولین بار بچه بودم رفتیم خونه داییم که قدیمیه بعد من شب خوابم‌نمیبرد هرکار میکردم و همینطوری به سقف زل زده بودم👁 بعد بالا سرم لامپ مهتابی بود و.... یهو یه روح👻 ولی سیاه و چشم و دهن قرمز دستاشو تا پاییین دراز کرد موهامو کشید بعد صدام خفه شد کامل انقد موهامو کشید قشنگ از سطح زمین جدا شده بودم.😭 بعدش خواستم دستمو بزنم به مامانم که کنارمه حالت خیلی‌وحشتناکی مامانم چندین راهرو(قشنگ مثل راهرو) ازم دور شد خیلی بد بود بعد که ولم کرد هیچی دیگه یادم نمیاد فکرکنم بیهوش شدم کلا شکشپشخش بعدش که تعریف کردم کسی باور نکرد ولی دخترداییم چند هفته بعد گفتش شما که رفتین از همون اتاق چندبار سایه سیاه رد شد و برق خاموش روشن شد..خودم‌یادش میوفتم واقعا کصم‌ وحشت میکنه دوم این وحشتناک ترین بود داخل اتاقی که الان توش خوابیدمه. من خونه تنها بودم دوازده شب بعد ولچرخی تو‌گوشی میکردم و دوره ای بود که خیلی تو فاز چیزای ترسناک بودم الان دیگه تخمک سابق و ندارم ❤️ بعد یه ویدیو دیدم همون آهنگ tip toe رو توضیح میداد و من شدیدا ترسیدم از اهنگس سریع رد کردم ولی بعد کرمم گرفت از قصد پلی کردم بعد رو مبلی نشسته بودم تو پذیرایی که روبروم اتاقم بود هم برق خاموس بود هم درش باز بعد پلی کردم گفتم اگر کسی اینجاست خودتو نشون بده خب فکر نمیکردم واقعی بشه.... یهو دیدم یه موجود وحشتناک کاملا سیاه و پشمالو که فقط چشمای سفیدش معلومه دستتشو گذاشت رو در و داره میاد سمتم تا من دیدمش غیبش زد وای من چنان از جام پریدم حالم بد شده بود میلرزیدم رفتم اون یکی مبل زنگ زدم خانواده ولی خب انگار نه انگار الانم تو همون اتاقم💕 بعد اینکه من همیشه تو خونه که تنهام صدای ناله یه زن و داخل خونه می‌شنوم بیشتر وقتا از داخل کمد اتاقم میاد...و داخل کمد اتاقم کلا صدا میاد زیاد صدای تق تق و اینا... کلا زیاد نشونه هست تو خونمون. همین دیگه زیاد هستن ولی تاپ ترینشون ایناست

خونه مامان بزرگم توی یه روستاست و خونشون هم متروکه است تقریبا چون خیلی قدیمیه و فقط خودش توش زندگی میکنه یه بار با مامانم رفتیم اونجا و شب هم می‌خواستیم اونجا بمونیم شب میشه و مامان بزرگم تو اتاقش خوابیده من و مامانم هم روی یه تخت بودیم منتهی من چهارزانو نشسته بودم و زیر دستم یه بالش گذاشته بودم و با گوشیم ور میرفتم از اون سمت هم موهام باز بود و چون مامانم پشت من دراز کشیده بود بهش دید نداشتم سرم گرم بود که دیدم از پشت موهام انگار داره کشیده میشه اول فکر کردم مامانمه بعد گفتم مامان نکش موهامو بعد موهام دیگه کشیده نشد، دوباره موهام کشیده شد که برگشتم به مامانم بگم مامان موهامو چرا داری میکشی دیدم مامانم داره هفت پادشاه رو خواب میبینه🙂 فقط یادمه همون حالت خوابیدم و از جام تکون نخوردم ولی مطمئن بودم که شلوارم خیس شده بعدم که صبح شد هرچی از مامانم می‌پرسیدم مامان تو بودی؟گفت دخترم کصخل شدی؟من خواب بودم چی میگی؟

صدا خرناس گراز دادم

تنها جنده توی این اتاق خودمم الان با این قیافم

بیاید خاطرات جن بازیتون رو تعریف کنید فور کنم @talkytonegbot

من که دیگه هیچی واسم مهم نیست حتی پاهامو از پتو بیرون می‌ذارم بذار جن بخورتش

اگرم تخت نداره گوشه اتاقت زل زده بهت

😇😇😇

جز اونی که الآن زیر تختته

هیچ جن و روحی توی دنیا وجود نداره

تو کامنت همین پست بگید کی می‌آد فرداشب یه پرونده جنایی خایه افکن بگه که هممون دکلره بشیم موضوع و صحبت هاش هم آماده کنه هیجانی باشه تکراری نباشه

چه قدر زندگی خوب بود اون زمان

نظرتون چیه برگردیم به دورانی که ادمین می‌کردم پرونده تعریف می‌کردن

@gossipletsbot این ناشناس رو بلاک کنید سپیده زده بودش نه من