NOW OR NEVER . New post
Ir al canal en Telegram
@Nowormaybetneverbot If you wanted to talk to me😝
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
266
Suscriptores
+224 horas
+77 días
+730 días
Archivo de publicaciones
+1
"چقدر شبهیتن هیونگ" "داری درمورد چی حرف میزنی جونگینی؟" "این گل ها هیونگ. دقیقا مثل خودتن" "چرا؟" مینهو اروم آبرویی بالا داد، به جونگین خیره شد و منتظر دلیلش موند. "چون زیبان. خیلی زیبا تر از بقیه گل ها. مثل تو هیونگ. توهم زیبایی، بیشتر از همه ادما"
+1
"تو باهام داری بازی میکنی سونگمین؟" "من؟... چرا؟" "احساساتم رو میدونی و همچنان اینجوری رفتار میکنی که انگار هیچ ادمی نیستم و من رو کلا نمیبینی کیم سونگمین" "جونگ-" "خفه شو سونگمین. همش دروغ بود. تمامی بار هایی که میگفتی عاشقمی و بدون من دیگه نمیتونی زندگی کنی چون تمامی زندگیت تاریکیه. " "جونگین چی؟ نه!" "تمومه سونگمین. " پسر کوچکتر دیگه توجهی نکرد، بدون نگاه به پشت راهس رو ادامه داد و رفت و سونگمینش رو ترک کرد.
+4
تو دیگه برای منی هان جیسونگ، تمام و کمال. عروسک کوچولوی خودم که فقط متعلق به منه
+1
مینهو یواشکی داشت از پسرکش عکس می گرفت که یکهو سونگمین برگشت. "هیونگ؟؟؟؟" "چیه مین؟" "تو داشتی ازم عکس میگرفتی؟" "من؟" "اره؟" "نه؟" "از آیینه دیدم گوشیت دستته. بده ببینمممم. هیونگ بده عکسه رو ببینمممم" مینهو تا نیم ساعت داشت از دست پسرک شیطونش فرار می کرد تا زمانی که نفس کم آورده بود. و مجبور شد وایسه و این فرصتی برای سونگمین بود که بپره روی هیونگ عزیزش. "ولی هیونگ تو هنوزم عکسه رو نشونم ندادی"
+1
پسرک دوید و از پشت هیونجین رو بغل کرد و سرش رو توی گردنش فرو برد. "دکتر دلت میاد بهم بی توجهی کنی؟" "دکتر؟ هوانگ فلیکس بهت گفته بودم اینجوری صدام نکنی!" "وا خب دکتری دیگه" هیونجین به فلیکس نگاهی انداخت که فلیکس ساکت شد، ولی خب کی باورش میشه که بعدش چیکار کرد؟ فلیکس دوید و روی پنجه های پاش وایساد و لپ هیونجین رو گاز گرفت. دم فلیکس با هیجان تکون میخورد. واقعا این موش میخواست هیونجین رو دیوونه کنه. "فلیکس دمت..." "ولش کن دکترم. مهم نیست"
"مینهویا من هنوز هم عاشقتم" "این اشتباهه چیسونگ" "چرا؟چرا نمیتونیم مثل دوران دبیرستان-" "همه اون یه شرط احمقانه بود!" مینهو داد زد، ولی کی میدونست فقط برای اینکه بود که جیسونگ آسیب بدتری نبینه؟ پسر کوچکتر دوید و مینهو رو در آغوش گرفت و بین دستاش بازوهاش گریه کرد. "مینهویا ترکم نکن" قطعا اگه جیسونگ میفهمید که مردی که یک روزی متعلق به خودش بود برای کس دیگه ای شد بود از بین میرفت.
+1
"من هیچوقت اولویت اول کسی نبودم" "من هم نبودم جیسونگ" مینهو اروم به پسر نگاهی کرد، فقط برای اینکه مطمئن بشه که گریه نمیکنه. چیزی که از چشم پسر دور مونده بود.
