es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

گوشه ای از کتاب🕯

گوشه ای از کتاب🕯

Ir al canal en Telegram

شاید همین سطر، سهم تو باشد. http://t.me/safeCht_bot?start=Apieceofthebook

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
181
Suscriptores
Sin datos24 horas
-97 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
شاملو تو یکی از نامه هاش برای آیدا مینویسه مدت هاست چیزی برایت ننوشته ام زندگی مجال نمی دهد غم نان! با وجود این خودت بهتر می دانی نفسی که میکشم تو هستی خونی که در رگ‌هایم می‌دود و حرارتی که نمی گذارد یخ کنم امروز بیشتر از دیروز دوستت دارم و فردا بیشتر از امروز💗

فـوروارد ڪنید ؛ ✉️ ‌‌  ‌         فولدر بزنم 𝟩𝟢+ جذب داشته باشید.
‌‌  ✉️ ‌   ‌   "  ‌جوین بودنتون چک میشه " ✉️

از تمامِ راه‌هایی که به تو نرسیدند ، برگرد به خودت شاید تمامِ این مدت ، خانه همان جایی بود که از آن دور شده بودی❤️‍🩹
+1
از تمامِ راه‌هایی که به تو نرسیدند ، برگرد به خودت شاید تمامِ این مدت ، خانه همان جایی بود که از آن دور شده بودی❤️‍🩹

✨️
✨️

عزیزمن خودت رو بخاطر چیزهایی که دست تو نبودن سرزنش نکن بخاطر نفهمیدن هایی که هنوز وقتِ فهمیدنشون نرسیده بود بخاطر تصمیم هایی که با آگاهی همون روز گرفتی بخاطر اعتمادی که اون موقع فکر میکردی ارزشش رو داره تو اون موقع چیزی رو نمیدونستی که امروز میدونی آدم نمیتونه چیزی رو که هنوز زندگی بهش یاد نداده بلد باشه پس برای گذشته خودت رو مجازات نکن تو فقط داشتی با همون قلب ، همون آگاهی و همون توانایی که اون روز داشتی سعی میکردی زندگی کنی اگه امروز بیشتر میفهمی ، محتاط‌تری و خودت رو بهتر میشناسی شاید بخاطر اینه که یه جایی از مسیر خیلی درد کشیدی پس عزیزمن برای آدمی که اون روز بودی کمی مهربون تر باش اون‌ هم نمیدونست قرارِ این همه چیز رو یاد بگیره💗

❤️‍🔥
❤️‍🔥

فراشناخت به نظرم یکی از جالب ترین چیزها درباره ذهنه ، اینکه بتونی یه لحظه از افکارت فاصله بگیری و از بیرون بهشون‌ نگاه کنی بفهمی چرا یه فکر خاص به وجود اومده ، از کجا اومده و چه تجربه ها و اتفاقاتی باعث شدن اینطوری فکر کنی این کار باعث میشه کمتر تحت تاثیر افکار و واکنش های لحظه ای قرار بگیری و بتونی آگاهانه تر تصمیم بگیری حتی توی یادگیری و حل مسئله هم خیلی کمک میکنه چون به جای اینکه فقط دنبال جواب باشی متوجه میشی ذهنت چطور داره دنبال جواب میگرده در واقع یجورایی داری خودِ ذهنت رو هم مشاهده میکنی نه فقط چیزهایی که توی ذهنت میگذره✨️

تفکر فرا شناختی یا Metacohention فکر کردن به چیزی که داری راجبش فکر می‌کنی به عنوان یک ناظر بیرونی و ریشه یابی کردن این که چه عواملی و چه چیز های باعث شدن این افکار به وجود بیان. تاثیرات مثبت این تفکر باعث یادگیری عمیق میشه و همینطور توی مهارت حل مسئله و مشکلات باعث پیشرفت قابل توجهی میشه و همینطور آگاهی لحظه ایمون خیلی بالا تر می‌ره

آدمی به امید زنده است به اینکه دوباره صبح خواهد شد شب به اینکه دوباره سبز خواهد شد دشت✨️

مولانا : انسان چه چیزی را دیرتر از همه می فهمد ؟ شمس : اینکه روز های معمولی ، همان روزهای خوشبختی بودند که گذشت❤️‍🔥
مولانا : انسان چه چیزی را دیرتر از همه می فهمد ؟ شمس : اینکه روز های معمولی ، همان روزهای خوشبختی بودند که گذشت❤️‍🔥

بعضی رفتن‌ها قرار نیست فراموش بشن ؛ فقط باید یاد بگیریم باهاشون ادامه بدیم ، بدون اینکه خودمون رو گم کنیم💗

و شاید اگر یه روز دوباره ببینمش اگر زدم زیر گریه به خاطر این نباشه که هنوز می خوامش شاید فقط دارم برای آدمی گریه میکنم که یه زمانی کنارم بود و حالا فقط‌ خاطراتش مونده

حالا هی به این فکر می‌کنم که اگه من یه روز دوباره ببینمش چی؟ اگه کنار آدمای دیگه نشسته باشه و من فقط از دور ببینمش… واقعاً می‌تونم عادی از کنارش رد بشم؟ یا منم یه جایی وسط اون شلوغی ، برای تمام چیزایی که یه زمانی «ما» بودن ، می‌زنم زیر گریه؟

فکر میکنم عجیب ترین قسمت ماجرا همین پذیرفتن باشه اینکه یه نفر بهت میگه دیگه دوستت ندارم و تو چیزی برای جنگیدن نداری نه میتونی قانعش کنی نه میتونی مجبورش کنی بمونه فقط میمونه یه عالمه خاطره که باید تنهایی باهاشون کنار بیای و شاید برای همینه که بعد مدت ها دیدنش هنوز میتونه آدمو بشکنه چون تو اون لحظه فقط خودِ آدم رو نمیبینی، همه چیزایی رو میبینی که یه زمانی بینتون بود و دیگه نیست

یه تیکه از پادکست (رختکن بازنده ها ) میگفت بعد مدتها دیدمش تو اون شلوغی یهویی زدم زیر گریه با دوستاش پشت یه میز نشسته بود همون میزی که یه زمانی من کنارش می‌نشستم نه با این فاصله وقتی ازش پرسید که چیشد تموم شد گفت خیلی سخت بود خیلی واضح گفت دیگه دوست ندارم و من پذیرفتم

یه بخش قدیمی از اون لحظه فقط منِ امروز نبودم یه بخش قدیمی از من هم ترسیده بود همون بخشی که سالها پیش یاد گرفته بود برای از دست ندادنِ محبت خودش رو نادیده بگیره پس دفعه دیگه که واکنشت به یک اتفاق خودت رو هم‌ متعجب کرد سریع خودت رو سرزنش نکن فقط از خودت بپرس : الان واقعا منِ امروز داره واکنش نشون میده یا یه زخمی از گذشته دوباره داره خودش رو نشون میده ؟ چون‌ گاهی چیزی که بیشتر از همه بهش نیاز داریم سرزنش کردن خودمون نیست‌ فهمیدن اینه که کدوم قسمت از گذشته مون هنوز با اتفاق های امروز درد میکشه❤️‍🩹

و اینجاست که ممکنه یه آدم بزرگ رفتاری از خودش نشون بده که اصلا متناسب با سن و شرایط فعلیش نیست نه به این خاطر که واقعا هنوز بچه‌ست چون‌ اون زخم در سنین پایین تری شکل گرفته وقتی تروما فعال میشه با سن فعلی مون واکنش نشون نمیدیم برای همینه که بعد از اینکه آروم‌ میشیم با خودمون میگیم : چرا من انقدر شدید واکنش نشون دادم؟

حالا یه قدم برگردیم عقب تصور کن یه بچه ای که هربار اشتباه میکنه یا والدینش رو ناراحت میکنه با قهر و سکوت شون رو به رو میشه هیچکس بهش توضیح نمیده که : این‌ ناراحتی موقته و قرار نیست محبت من نسبت به تو از بین بره اون بچه کم کم یاد میگیره که وقتی یکی ازم ناراحت بشه ممکنه منو ترک کنه ، اگه اشتباه کنم‌ ممکنه دیگه دوسم نداشته باشن

گاهی یه اتفاق خیلی ساده باعث میشه واکنشمون خیلی بزرگتر از خود اتفاق باشه مثلا یکی جواب پیاممون و نمیده به جای اینکه با خودمون بگیم ( احتمالا سرش شلوغه ) ذهن مون شروع میکنه به تحلیل : ●نکنه ازم ناراحته؟ ●نکنه یه جیزی‌گفتم؟ ●نکنه دیگه نمیخواد باهام حرف بزنه؟ و بعد ممکنه چند بار پیام‌ بدیم شروع کنیم به عذرخواهی کردن یا حتی خودمون رو مقصر بدونیم درحالی که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده

عاشق انجام دادن و تموم کردنِ کارهایی ام که میگفتن نمیتونی انجامش بدی دیدی تونستم؟ دیدگاه تو درحدِ نتونستنش بود اما من تونستم
عاشق انجام دادن و تموم کردنِ کارهایی ام که میگفتن نمیتونی انجامش بدی دیدی تونستم؟ دیدگاه تو درحدِ نتونستنش بود اما من تونستم و الان با اشک یا لبخند که در هر صورت نتیجه‌ی انتخابِ خودم بوده نشستم و دارم نگاهش میکنم🫠🫀