𝖲︎𝖺𝗆︎𝗆︎𝗒'𝗌 𝖻︎𝗈𝗒𝗌
Ir al canal en Telegram
شیژائو، پسران یینیوئه؛ ما تو دنیای زیرین زندگی میکنیم. 𝗆︎𝖾 - @Soxreqn 𝖻︎𝗈𝗍 - http://t.me/safeCht_bot?start=TcZR2v
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 019
Suscriptores
-524 horas
-387 días
-18430 días
Archivo de publicaciones
1 019
تحلیل اپیزود 1 سریال Sammy's Children's Day
خب تو اپیزود اول بیشتر تمرکز روی معرفی میدون جنگ داره. داستان تو فضای خشن و آشفتهی شهر محصور کاولون میگذره. جایی که خلافکارها و فساد قانون اصلی زندگی هستن. ما تو همین مکان، روبه رو شدن هه چوسان و شیا لیویی رو داریم. هه چوسان؟ اون فقط پسری بود که میخواست درس بخونه و پله به پله پیشرفت کنه. اولین چیزی که درباره چوسان توجهمو جلب میکنه، آرامشیه که تو ظاهر داره. از اون دسته شخصیتهایی نیست که احساساتش رو آشکار نشون بده. ولی خب پشت همین ظاهر آرومش، یه ذهن بسیار تحلیلگر پنهون شده. وقتی تو یه حرکت غیرمنتظره توسط افراد لیویی کشیده میشه و وارد داستانی میشه که هیچ ربطی به زندگیش نداشته. اون همیشه سرش تو درس و کتاب بوده و حتی دلش هم نمیخواسته که وارد این جریانات بشه، حتی اون لحظه هم به جای اینکه کاملا وحشت کنه، فکر میکنه تا شرایط رو بسنجه و کار درست رو انجام بده.واقعا ما اگه جای چوسان بودیم، سعی میکردیم فرار کنیم؟ یا مثل خودش شرایطو میسنجیدیم؟ انگار چوسان از همون اول متوجه شده بود که تو دنیای لیویی زور به تنهایی جوابگو نیست؛ باید باهوشتر از بقیه قدم برمیداشت.
1 019
درباره آهنگ without u)
ژاژائو: و اما درباره احساسی که این آهنگ منتقل میکنه، اممم.. این فقط.. چطور توضیح بدم؟ نحوهای که این احساس رو بیان میکنه خیلی شبیه خود متن آهنگه: «وقتی همهچیز تمام میشود، باز هم نمیتوانم دست از فکر کردن بردارم.. نمیتوانم.. نمیتوانم از فکر کردن به تو دست بکشم.» ولی موضوع فقط این نیست که این اتفاق «بعد از بههوش اومدن» یا «بعد از رفع مستی» رخ بده. بیشتر شبیه اینه که.. همیشه. تمام وقت. من فقط نمیتونم از فکر کردن به تو دست بکشم.» مجری: اگه بخوایم سادهتر بگیم، یعنی نمیتونی بدون اون شخص زندگی کنی. معنیش همینه. ژاژائو : آییا.. لازم نبود انقد شیرین و عاشقانه بیانش کنی.. داری خجالتم میدی - و بلافاصله سعی میکنه شیشی رو بغل کنه.-
1 019
شیژائو درباره آلبومشون صحبت کردن)
ژاژائو: در واقع ما قبلاً هم در معرفی اولیهمون به این موضوع اشاره کرده بودیم این آلبوم (روز قطبی) جهانی رو به تصویر میکشه که نه غروبی وجود داره و نه شبی بنابراین تو دل این مفهوم، چیز زیبای دیگهای هم هست عصر (شی) و صبح (ژائو) دیگه جای همو نمیگیرن و از پشت هم نمیان و اونوقت این مثل.. خب.. چطور توضیح بدم شیشی: انگار از افق عبور میکنی و بعد احساس میکنی که همدیگرو در آغوش گرفتین. ژاژائو: درسته، چون این غروب.. نه، غروب نه.. شیشی: خورشیدِ در حال غروب. ژاژائو: شب. چون اینجا صحبت از شب و غروبه؛ از لحظاتی که نور هست و لحظاتی که نور نیست. به همین دلیل ما واقعاً بین دوتا اسم (خورشید نیمهشب) و (شفق قطبی) مردد بودیم. ولی در نهایت همین موضوع باعث شد این طیف رنگی سبز رو برای آلبوم انتخاب کنیم، چون این رنگ، رنگ خورشید نیمهشبه. شیشی : بله، دقیقاً همون رنگه؛ رنگ شفق قطبی. واقعاً.. ژاژائو : آره. شیشی : «اگه فرصت داشته باشیم، تورو میبرم تا شفق قطبی رو ببینی.» ژاژائو: آه! (با سر تایید میکنه) ژاژائو: آه! حتی صدای تأیید کردنم هم دیگه رمانتیک به نظر نمیرسه! آها!
1 019
خب این از اپیزود اول)
شاتارو از اینجا ببینین.
فردا هم وقت تحلیل و گفت و گو درباره اپیزود اوله، قلم و کاغذ برمیداریم میشینم پای تحلیلات سمیز بویز😃
