𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
552
Suscriptores
+224 horas
-4127 días
-51130 días
Archivo de publicaciones
552
«یحیی جان، زنها میتوانند عاشقت بمانند، اما چیزی درونشان نسبت به تو عوض بشود. آنها میتوانند در عین عشق و علاقه، هرگز تو و زندگی کنار تو را نخواهند.»
552
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
یکچیزی که در مورد آدمها جالبه اینه که گاهیاوقات چنان دچار تغییرات عظیمی توی خودت میشی که نمیتونی با روشهای قبلی با خودت رفتار کنی. مثلا من همیشه وقتی گنگ بودم میدونستم باید برنامه بنویسم تا بیفتم روی روال، اما الآن هربار که میخوام برنامه بنویسم یادم میره باید بنویسم و حتی بعد نوشتن هم یادم میره برنامه نوشتم. مثلا دیروز میخواستم برم بیرون و نیمساعت تمام داشتم دلدل میکردم خدایا چیکار میخواستم بکنم. حتی حین لباس پوشیدن هم فکرم درگیر این بود که انگاری یککار نکرده دارم. واقعا هرروز با یک کشف جدیدی از خودم دارم سورپرایز میشم و این واقعا خیلی جالبه.
552
Repost from N/a
دنیا بعد از تو دیدن نداشت، باور کن. چیزی رو از دست ندادی. فقط تماشای من رو از دست دادی، که ببینی چقدر ماهر شدم بابا. چه بازیگر درجه یکی شدم. همیشه نگران بودی که دروغ گفتن بلد نیستم، می گفتی خودتو لو میدی وقتی یه مرگت هست، نه دیگه یاد گرفتم، کاش بودی و می دیدی..
ولش کنیم این حرفا رو.ببخش، نشد اونی که دوست داشتی بشم. اون همه قول که بهت دادم، به یکیش هم عمل نکردم و تو هیچ وقت به روم نیاوردی. کادوی تولد امسالم این باشه یه شب رو دور بمونم از غم. هایده بذارم و تنهایی گوش کنم و به جاده چالوس فکر کنم و قر دادن های تو پشت فرمون...نه بابا، امشب گریه نمی کنم. برای تو؟ نه. برای نبودنت؟ نه. قوی شدم دیگه..
تولدم بعد تو غمگینه بابا, دنیا بعد از تو شده شبیه کوچه بازار شب عید، شلوغ و پرهیاهو و پر از غریبه. یادته دستمو می گرفتی و تندتند رد می شدیم تا برسیم به شرکت؟ توی راه می گفتم بابا اینو می خری برام؟ برا اونو می خری برام؟ می گفتی بیا بریم، اینجا واسه ما چیزی نیست باباجون...
هنوز هم اینجا واسه ما چیزی نیست باباجون، کاش روز تولدم پیشت بودم، هرجا هستی بهشت همونجاست..
552
هر صبحی که میشه گول زدن خودمم باهاش شروع میشه. من کلهم فقط دارم خودمو گول میزنم. اصلا ادامه دادن بی تو بیمعنیه. هر کسی هم خلاف اینو بگه دروغه.
552
من دیگه نمیدونم امیدم رو از کدوم ویرانه جمع کنم. اصلا امید تو بودی بابا. زندگی تو بودی بابا. میباختم؟ میگفتم باشه دوباره شروع میکنم بخاطرِ بابا. نشد؟ من یه کاری میکنم بشه بخاطر بابا. بابا تو دلیل جنگیدنم بودی خودتم اینو خوب میدونستی.
552
نمیدونم دردم چیه. ولی درمونش تویی بابا. خیلی زود تنهام گذاشتی. چطور دلت اومد بری بابا میدونستی من بدون تو دووم میارم. من زندگی رو بلد نیستم بدون تو بابا
552
اون لحظهای که فکر میکنی چیزی برای از دستدادن نداری میبینی آخرین چیزی که از دستت افتاد زمین خودت بودی.
552
خیلی برام دردناکه که چطور همیشه در آغوش من راهی برای بازگشت آدمها و دوستداشته شدن هست، ولی کسی که هیچوقت بغلش نکردم، خودم بودم.
552
هرچقدر من میخوام بیام بنویسم تو چنل میبینم این دو نفر قشنگتر میگن و من کم میارم کنارشون.
552
نگاههای قشنگ و رفتارهای قشنگ رو به حرفهای قشنگ ترجیح میدم. بیشتر از هرچیزی که فکر کنی از حرفهای قشنگ زخم خوردم و بهحرفها واکنشی نشون نمیدم، با چیزی که پشت حرفاس ارتباط میگیرم.
