es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

روبرو.

روبرو.

Ir al canal en Telegram

.اینجا سعی میکنم خودم باشم. t.me/HidenChat_Bot?start=5222106084

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
289
Suscriptores
Sin datos24 horas
-137 días
+1330 días
Archivo de publicaciones
بعضی تصمیم‌ها بهترین راهی بودن که ذهنت برای بقا در اون لحظه بلد بوده. شاید امروز بهشون نگاه کنی و بگی «نباید این کار رو می‌کردم»، اما شاید همون تصمیم، نسخه‌ی اون روزِ تو رو از فروپاشی نجات داده.

Yavar Hamisheh Momen Dariush.mp37.27 MB

photo content

هرکاری که می‌شد کرده بود ولی کار زندگی با او تمام نمی‌شد. زندگی گربه‌ای بود که طوطی را از دُم گرفته بود و از پله‌ها پایین می‌برد و سر طوطی به تک‌تک پله‌ها برخورد می‌کرد.

11 - شاعر شهر City poet.mp311.07 MB

photo content

این اواخر دلم می‌خواد به ساده‌ترین شکل فقط وجود داشته باشم. بدون توضیح اضافی، بدون وانمود کردن. فقط دلم می‌خواد همون شکلی که توی مغز خودم منطقی به‌نظر می‌رسه زندگی رو پیش ببرم. آروم‌تر، نرم‌تر، با هدف‌های جالب‌تر. دوست دارم بیشتر از اینکه درگیر اثبات کردن چیزها به دیگران باشم، فقط درگیر «بودن» باشم. همین.

13. Olivia Rodrigo - cigarette smoke.mp313.34 MB

photo content

دلم می‌خواد تمام ارتباطات نصفه نیمه‌ام رو قطع کنم و حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم که تمام ارتباطاتم نصفه نیمه‌ست حتی ارتباطم با زندگی. هیچ چیزی سر جای خودش نیست. با هیچکس نمی‌تونم راحت حرف بزنم. نمی‌تونم بفهمم چی‌شد که این‌طوری شد. هیچ جایی بهم احساس امنیت نمی‌ده. همه‌اش باید تظاهر کنم که همه‌چیز مثل قبل هست درصورتی که این‌طور نیست. این‌که تمام این مدت فکر می‌کردم خونه‌ی من همین آدم‌ها هستن؛ اشتباه بود. واقعیت بزرگی در زندگی‌ام ندارم که بخوام به‌خاطرش خیالاتم رو دور بریزم تا جا برای اون واقعیت باز بشه. دلم نمی‌خواد برای کسی آهنگ بفرستم، شب تا صبح نامه بنویسم یا وسط روز زنگ بزنم و بگم:دلم برات تنگ شده.دلم نمی‌خواد اشک بریزم و بگم:می‌شه لطفاً بغلم کنی؟دلم نمی‌خواد ساعت‌ها در راه باشم برای اینکه مدت کوتاهی یک نفر رو ببینم. دلم نمی‌خواد احمق باشم.

No Surprises Radiohead.m4a3.51 MB

photo content

امروز سعی کردم بنویسم،ولی دیدم این اهنگ بهتر از من میتونه احساساتمو بیان کنه.

دیگه از یک‌ جایی به بعد در زندگی به مرحله‌ای می‌رسی که دلت می‌خواد یک نفر کتاب مورد علاقت رو برات بخره هدیه بده، یک‌نفر یک گردنبد کوچیک ست با تو داشته باشه که هیچ وقت از گردنش در نیاره، یک نفر حتی اگه از خستگی هم بمیره تا بهت شب بخیر نگه شب رو نخوابه، یک نفر یکاری رو فقط به‌خاطر تو انجام بده، یک نفر که تو جمع و شلوغی هم مغزش به تو فکر کنه. میوه رو برای تو پوست بکنه، کیلومتر‌ها راه رو برای تو طی کنه، جیبش رو برای گرم نگه داشتن دست تو استفاده کنه، برای تو بنویسه، فقط به تو بنویسه.

4_5830280188625160986.mp33.82 MB

photo content

بله ، روزگار غم انگیزی بود ، وارنکا! اما مهم نیست ، این روزگار دیگر گذشته است و تمام شده است. سالها پشت سرهم خواهند آمد ، و ما باز برای آن روزگار غم انگیز آه خواهیم کشید.

drivers license Olivia Rodrigo.mp33.74 MB

photo content

چه به سرم خواهد آمد، سرنوشتم چیست؟ بدتر از همه این است که هیچ یقینی ندارم، آینده‌ای ندارم، و حتی نمی‌توانم حدس بزنم چه بر سرم خواهد آمد. به گذشته هم می‌ترسم نگاه کنم. گذشته چنان پر از بدبختی است که فقط یادش کافی است تا دلم را پاره‌پاره کند.