es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

روبرو.

روبرو.

Ir al canal en Telegram

.اینجا سعی میکنم خودم باشم. t.me/HidenChat_Bot?start=5222106084

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
289
Suscriptores
Sin datos24 horas
-137 días
+1330 días
Archivo de publicaciones
بدترین چیزی که می‌تواند در جریان عشق ورزیدن به کسی اتفاق بیفتد، این است که انسان خودش را گم کند و فراموش کند که خودش نیز موجود گران‌بهایی بوده است.

باغ تو.mp314.04 MB

اینجا چرا سیصد نمیشه؟!🥹

اینجا چرا سیصد نمیشه؟!😐

photo content

t.me/HidenChat_Bot?start=5222106084 دوست داشتین صحبت کنیم💐

Summer time sadness 🚬

می‌دونی، کلی کار هست. کلی چیز که دوست داشتم انجام بدم، کلی علاقه، کلی برنامه؛ حتی اگه همه‌ی اون چیز‌هایی که به خاطر شرایط از دسترس خارج هستن رو هم کنار بذارم، باز یک لیست بلند می‌مونه. قبلاً وقتی توی خلوت خودم براشون برنامه می‌ریختم ذوق داشتم، ساعت‌ها بهشون فکر می‌کردم و از تصورشون انرژی می‌گرفتم، ولی الان… انگار یه چیزی عوض شده. نه اینکه نخوام؛ بیشتر شبیه اینه که دیگه اون شوق قدیم سراغم نمیاد. انگار وقتش گذشته، یا شاید من از یه جایی به بعد خسته‌تر از اون شدم که بخوام شروع کنم و بدترین قسمت اینه که هنوز دوستشون دارم، هنوز وقتی بهشون فکر می‌کنم ته دلم یه چیزی تکون می‌خوره، ولی دیگه توانِ بلند شدن رو ندارم. بعضی وقت‌ها آدم آرزوهاش یا خواسته هاش رو از دست نمیده؛ فقط یه مدت طولانی اون‌قدر خسته میشه که نمی‌تونه به سمتشون قدم برداره.

Never Felt So Alone Labrinth.m4a2.56 MB

photo content

انگار یه مدت طولانیه که خودمو توی یه کمد فرضی حبس کردم، نه چون اونجا رو دوست دارم؛ چون بیرونش زیادی نامعلومه. از تغییر می‌ترسم، از اینکه از اون نقطه‌ای که بهش عادت کردم خارج بشم، از اینکه کسی از یه حدی بهم نزدیک‌تر شه و حتی از اینکه درِ این کمد یه ذره باز بمونه و یه خط باریک نور بیاد داخل. عجیبه؛ آدم فکر می‌کنه از تاریکی می‌ترسه، ولی بعضی وقت‌ها بعد از یه مدت طولانی، از نور بیشتر می‌ترسه چون نور یعنی باید ببینی، انتخاب کنی، حرکت کنی. از چالش، از ریسک، از ناشناخته‌ها واهمه دارم. و چیزی که بیشتر از همه ذهنمو درگیر می‌کنه اینه که حتی یادم نمیاد از کی این شکلی شدم. فقط یه روز برگشتم و دیدم به جای زندگی کردن، دارم از همه‌چی فاصله‌ی امن تعریف می‌کنم؛ از آدم‌ها، از فرصت‌ها، از تغییر و بدترین قسمتش این نیست که درِ کمد بسته است. اینه که کم‌کم به خودت می‌قبولونی شاید بیرونش چیزی برای تو نداره,یا اگر هم داشته باشه برای چند روزه و بعد از مدتی قراره با روی واقعیش آشنا بشی و از دستش بدی.

Remembrance Balmorhea.mp35.39 MB

photo content

دردناک است، وقتی می‌فهمی حضور تو برای او تنها غباری بر پنجره‌ی خواب‌هایش بوده. تمام دنیایت را در چشمانش کاشتی و او حتی لحظه‌ای در تو نزیست. می‌خواستی ماندنی شوی، اما رد پایت هم در خاطره‌اش نماند. و حالا، میان بیداری و رؤیا، تنها تویی که هنوز باور داری آن عشق واقعی بود.

1|13 - When It's Cold I'd Like to Die - Moby (320).mp39.92 MB

photo content
+2

کاش هرگز با جغرافیای این سرزمین آشنا نمی‌شدم،کاش تکه‌ سنگی بی‌جان در دل رشته‌کوه‌های آلپ بودم، دور از این تعلقات تلخ. آیا می‌شود با تمام وجود عاشق کشوری بود و در عین حال، با تمام وجود از آن بیزار؟ هر روز، سنگینی غم، از دیروز بیشتر است. اقتصاد و تورم، ستون‌های کمر نسل جوان را در هم شکسته و آینده‌ای چنان مه‌آلود پیش رو گذاشته که نه لذتی از امروز هست و نه امیدی به فردا. تنها حقیقت مسلم در این سرزمین، این است که اوضاع رو به بهبودی نیست، بلکه هر دم بدتر می‌شود. در این میان، تنها چیزی که برایم باقی مانده، بیزاری از این بقای بی‌معناست.

او_و_دوستانش_he_and_his_friends_–_مروارید_Pearl.mp316.48 MB

photo content