es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Stellar-X

Stellar-X

Ir al canal en Telegram

𓆩✦ 𝑺𝑻𝑬𝑳𝑳𝑨𝑹-𝑿 ✦𓆪 📖 Manga / Manhwa ترجمه 🌠 دنیایی از داستان‌های خاص ⚡ quality بالا | آپدیت منظم 💬 Join us 🚫 کپی ممنوع 主人公 ⇢ @TB_HERO

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 960
Suscriptores
+324 horas
-47 días
+55630 días
Archivo de publicaciones
🥀آخرین شکوفه‌ی زمستان ╭━━━ ❄️🥀 ━━━╮ 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 ╰━━━ 🖤🌙 ━━━╯ ‌ 📖«خلاصه داستان»📖 🥀chapter 1
🥀آخرین شکوفه‌ی زمستان ╭━━━ ❄️🥀 ━━━╮ 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 ╰━━━ 🖤🌙 ━━━╯ ‌ 📖«خلاصه داستان»📖 🥀chapter 1 🥀chapter 2 🥀chapter 3🆕 𓆩✧𓆪 Stellar-x

Repost from N/a
پــ🤯ــک چنل های خفن و تــ😉ــاپ تلگرام:

Repost from N/a
پــ🤯ــک چنل های خفن و تــ😉ــاپ تلگرام:

Repost from N/a
پــ🤯ــک چنل های خفن و تــ😉ــاپ تلگرام:

چیزی نمونده تا انگو شدن فاگ لند 🔥

🔥فاگ لند #Fog_Land 📖«خلاصه داستان»📖 📁chapter 0-10 📁chapter 11-20 📁chapter 21-30 📁chapter 30-40 📁chapter 41-45 📘chapt
🔥فاگ لند #Fog_Land 📖«خلاصه داستان»📖 📁chapter 0-10 📁chapter 11-20 📁chapter 21-30 📁chapter 30-40 📁chapter 41-45 📘chapter 46 📘chapter 47 📘chapter 48 📘chapter 49🆕 📘chapter 50🆕 برای خواندن از برنامه «comic screen» استفاده کنید لینک برنامه 𓆩✧𓆪 Stellar-x

📍 هایمیا سنپای ترسناک به نظر میرسه اما کیوته #𝘏𝘢𝘪𝘮𝘪𝘺𝘢_𝘴𝘦𝘯𝘱𝘢𝘪_𝘪𝘴_𝘴𝘤𝘢𝘳𝘺_𝘣𝘶𝘵_𝘤𝘶𝘵𝘦 📖«خلاصه داستان»📖
📍 هایمیا سنپای ترسناک به نظر میرسه اما کیوته #𝘏𝘢𝘪𝘮𝘪𝘺𝘢_𝘴𝘦𝘯𝘱𝘢𝘪_𝘪𝘴_𝘴𝘤𝘢𝘳𝘺_𝘣𝘶𝘵_𝘤𝘶𝘵𝘦 📖«خلاصه داستان»📖  🌸 chapter 1-10 🌸 chapter 11-15 🌸 chapter 16-20 🌸 chapter 21 🌸 chapter 22 🌸 chapter 23🆕 برای خواندن از برنامه «comic screen» استفاده کنید لینک برنامه 𓆩✧𓆪 Stellar-X

ازین به بعد به صورت پی دی اف میزاریم تا خوندش براتون راحت تر باشه

🥀آخرین شکوفه زمستان 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓🥀 ‌ 📖«خلاصه داستان»📖 🥀chapter 1 🥀chapter 2🆕 𓆩✧𓆪 Stellar-x
🥀آخرین شکوفه زمستان 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓🥀 ‌ 📖«خلاصه داستان»📖 🥀chapter 1 🥀chapter 2🆕 𓆩✧𓆪 Stellar-x

🔥فاگ لند #Fog_Land 📖«خلاصه داستان»📖 📁chapter 0-10 📁chapter 11-20 📁chapter 21-30 📁chapter 30-40 📁chapter 41-45 📘chapt
🔥فاگ لند #Fog_Land 📖«خلاصه داستان»📖 📁chapter 0-10 📁chapter 11-20 📁chapter 21-30 📁chapter 30-40 📁chapter 41-45 📘chapter 46 📘chapter 47 📘chapter 48🆕 برای خواندن از برنامه «comic screen» استفاده کنید لینک برنامه 𓆩✧𓆪 Stellar-x

🔥فاگ لند #Fog_Land 📖«خلاصه داستان»📖 📁chapter 0-10 📁chapter 11-20 📁chapter 21-30 📁chapter 30-40 📁chapter 41-45 📘chapt
🔥فاگ لند #Fog_Land 📖«خلاصه داستان»📖 📁chapter 0-10 📁chapter 11-20 📁chapter 21-30 📁chapter 30-40 📁chapter 41-45 📘chapter 46 📘chapter 47🆕 برای خواندن از برنامه «comic screen» استفاده کنید لینک برنامه 𓆩✧𓆪 Stellar-x

نظرتون راجب رمان چطور بود

دلام

امیدوارم از رمانم خوشتون بیاد و با خوندش لذت ببرید

سلام

@Nul_lx ایشون نویسنده خفن ما هستند که کارشون واقعا عالیه و رمان جذابی دارن و از الان پارت های این رمان براتون میزارن

‌ 『آخرین گل زمستان』 ╭━━━ ❄️🥀 ━━━╮ 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 ╰━━━ 🖤🌙 ━━━╯
part 1
زمستان، همیشه سرد نیست. گاهی فقط چیزی‌ست که درون آدم اتفاق می‌افتد؛ بی‌صدا، آرام، و آن‌قدر عمیق که حتی گرمای بهار هم نمی‌تواند به آن برسد. روهی مدت‌ها بود که دیگر چیزی احساس نمی‌کرد. نه از آن غم‌هایی که شب‌ها بیدارت نگه می‌دارند، نه از آن دردهایی که باعث می‌شوند برای فراموش کردنشان به چیزی پناه ببری. حتی شادی هم برایش معنایی نداشت. آدم‌ها می‌خندیدند، ناراحت می‌شدند، عاشق می‌شدند و از دست می‌دادند. اما روهی فقط تماشا می‌کرد؛ مثل کسی که پشت شیشه‌ای ضخیم ایستاده باشد و زندگی دیگران را از دور ببیند. صبح‌ها بیدار می‌شد. روزها می‌گذشتند. شب‌ها دوباره به تختش بازمی‌گشت. و هیچ‌چیز تغییر نمی‌کرد. نه اینکه بخواهد بمیرد. نه اینکه واقعاً بخواهد زندگی کند. فقط... دیگر تفاوتی میان این دو نمی‌دید. آن روز هم مثل تمام روزهای دیگر آغاز شد. آسمان خاکستری بود و باران ریزی روی شیشه‌ی پنجره می‌نشست. شهر زیر لایه‌ای از مه فرو رفته بود؛ خیابان‌ها خیس، درخت‌ها برهنه، و آدم‌ها با عجله از کنار یکدیگر عبور می‌کردند. روهی کنار پنجره ایستاده بود و به شاخه‌ی خشک گلدانی خیره شده بود. گلی که مدت‌ها پیش مرده بود. با این حال، هنوز آن را دور نینداخته بود. نمی‌دانست چرا. شاید چون حتی چیزهای مرده هم گاهی شبیه آدم‌هایی بودند که نمی‌توانست از دستشان دل بکند. گوشی‌اش روی میز لرزید. پیامی نبود که منتظرش باشد. تماسی نبود که دلش بخواهد جواب بدهد. صفحه را خاموش کرد. بعد از چند ثانیه، دوباره آن را روشن کرد؛ فقط برای اینکه مطمئن شود چیزی تغییر نکرده است. و نکرده بود. روهی از خانه بیرون رفت. هوای سرد صورتش را لمس کرد، اما واکنشی نشان نداد. نه لرزید، نه یقه‌ی لباسش را بالاتر کشید. در خیابان، کنار ایستگاه اتوبوس، جمعیت زیادی ایستاده بودند. همه مشغول کاری بودند. یکی با تلفن حرف می‌زد. یکی می‌خندید. یکی با عجله به ساعتش نگاه می‌کرد. و روهی، مثل همیشه، میان آن‌ها حضور داشت؛ بدون اینکه واقعاً آنجا باشد. تا اینکه کسی کنارش ایستاد. دختری با موهای کوتاه و لباس تیره. نه آن‌قدر نزدیک که مزاحم باشد، نه آن‌قدر دور که حضورش نادیده گرفته شود. چند لحظه سکوت میانشان ماند. بعد دختر به گلدان کوچکی که در دست روهی بود نگاه کرد. گلدانی با ساقه‌ای خشک و شکسته. — هنوز زنده‌ست؟ روهی نگاهش را از گلدان برنداشت. — نه. دختر کمی مکث کرد. — پس چرا نگهش داشتی؟ روهی برای پاسخ دادن عجله نکرد. سؤال ساده‌ای بود. اما عجیب‌تر از آن بود که باید. چرا نگهش داشته بود؟ چرا چیزی را که دیگر زنده نبود، هنوز با خودش حمل می‌کرد؟ در نهایت گفت: — نمی‌دونم. دختر به ساقه‌ی خشک خیره شد. — شاید هنوز منتظره. روهی برای اولین بار آن روز، سرش را بالا آورد. — منتظر چی؟ دختر نگاهش کرد. چشم‌هایش آرام بودند؛ نه از آن آرامش‌های مصنوعی، بلکه شبیه کسی که چیزی را می‌داند و عجله‌ای برای گفتنش ندارد. — بهار. اتوبوس از دور نزدیک شد. آدم‌ها شروع کردند به حرکت کردن. دختر یک قدم عقب رفت، اما پیش از آنکه سوار شود، دوباره به روهی نگاه کرد. — بعضی چیزها دیرتر از بقیه زنده می‌شن. بعد رفت. روهی همان‌جا ماند. گلدان هنوز در دستش بود. هوا هنوز سرد بود. شهر هنوز خاکستری بود. اما برای اولین بار پس از مدت‌ها، چیزی در ذهنش باقی مانده بود. نه یک احساس کامل. نه شادی. نه امید. فقط یک سؤال کوچک: اگر چیزی که مرده، هنوز منتظر بهار باشد... پس شاید همه‌چیز واقعاً تمام نشده باشد.
 𓆩✧𓆪 Stellar-x

╭━━━ ❄️🥀 ━━━╮ 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 ╰━━━ 🖤🌙 ━━━╯ ژانر: رازآلود، درام ❄️ آخرین گل زمستان 🥀 خلاصه داستان�
╭━━━ ❄️🥀 ━━━╮ 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 ╰━━━ 🖤🌙 ━━━╯ ژانر: رازآلود، درام ❄️ آخرین گل زمستان 🥀 خلاصه داستان🥀: «روهی دیگر هیچ چیز را احساس نمی‌کند...» نه درد، نه غم، نه شادی... فقط خلأیی سرد در قلبی که مدت‌هاست خاموش شده. ❄️ تا اینکه یک غریبه وارد زندگی‌اش می‌شود؛ و احساسی را درونش بیدار می‌کند که فکر می‌کرد برای همیشه مرده است... 🌙 اما گذشته هنوز حرف‌هایی برای گفتن دارد. و بعضی حقیقت‌ها، وقتی از زیر برف بیرون می‌آیند، می‌توانند تمام دنیایت را فرو بریزند. 🥀 𓆩 آخرین گل زمستان 𓆪 «❝ وقتی قلبت دیگر چیزی احساس نمی‌کند، چه کسی می‌تواند دوباره آن را به تپش بیندازد؟ ❞» 𓆩✧𓆪 Stellar-x ‌

بوسم بدین

اره نظر بدید