یادداشتهای ماتیلدا
Ir al canal en Telegram
با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 169
Suscriptores
+324 horas
+267 días
+5030 días
Cargando datos
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
octubre '26oct '26
octubre '26
+106
en 8 canales
septiembre '26
+134
en 8 canales
Get PRO
agosto '26
+1 047
en 25 canales
Get PRO
julio '260
en 24 canales
Get PRO
junio '26
+1
en 24 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 23 octubre | +4 | |||
| 22 octubre | +1 | |||
| 21 octubre | +4 | |||
| 20 octubre | +12 | |||
| 19 octubre | +9 | |||
| 18 octubre | +8 | |||
| 17 octubre | +4 | |||
| 16 octubre | 0 | |||
| 15 octubre | +5 | |||
| 14 octubre | +2 | |||
| 13 octubre | +15 | |||
| 12 octubre | +8 | |||
| 11 octubre | +1 | |||
| 10 octubre | +3 | |||
| 09 octubre | 0 | |||
| 08 octubre | +1 | |||
| 07 octubre | +3 | |||
| 06 octubre | 0 | |||
| 05 octubre | +1 | |||
| 04 octubre | +10 | |||
| 03 octubre | +10 | |||
| 02 octubre | +2 | |||
| 01 octubre | +3 |
Publicaciones del Canal
سلام وقتت بخیر. ببخشید پیام میدم من حدود پنج سال تو کار آنلاین شاپ کتاب بودم بعدش بخاطر درسم اومدم بیرون. با ناشرهای زیادی کار کردم. از ۱۷ سالگی برای خودم کتاب میخریدم و ناشرها هم هدیه میفرستادن. حتی کتاب زیر ۱۰۰ تومن هم دارم که ورقشم نزدم منتهی من دیگه لازمشون ندارم کل اتاقمو کتاب گرفته میخوام بفروشم که بخشی از کتابهای ارشدم رو بخرم که گرونه. میشه تو این راه کمکم کنی که بفروشم؟
توی کانالمم گذاشتمش
https://t.me/itsmalaja/198
| 2 | سال بلوا و سمفونی مردگان رو همهی کتابفروشیها دارن بچهها. چیزی برای سانسور نداره. | 104 |
| 3 | https://t.me/bookishmatilda/1462
عزیزم از کجا بگیرم که سانسور نداشته باشه؟ جایی رو میشناسی؟
غصه میخورم اگه بخرم و سانسور باشه. | 105 |
| 4 | انقدر دیوونه هستم که بشینم دوباره سال بلوا رو بخونم؛ در حالی که ۶ ماهم از خوندنش نگذشته. | 130 |
| 5 | 🦄؟ | 6 |
| 6 | فصل ۶ هم تموم شد. ریاکشنهاتون نشونهی همراهی شماست.🫶🏻 | 185 |
| 7 | اصلا گریه نکرد. دیگر آب از سرش گذشته بود. تقدیر، درِ آخرین خانهی غم را هم به رویش گشوده بود. دیگر چارهای نداشت جز اینکه قدم به درونش بگذارد. از ته دل پذیرفت که توی یک راز زندگی میکرده.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 339 |
| 8 | وقتی مصیبتزده باشی، هیچ غمی کمرت را تا نمیکند. وقتی کوه باشی، سنگینی برایت یک واژهی بیمعناست.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 339 |
| 9 | آنهمه آدم آمدند و رفتند، یک نفر از خدا نپرسید: خدا جان! تو که میخواستی این شش تا جوان را ببری، آنهمه داغ به دل مادر پدرشان بگذاری، چرا اینقدر خوشگل آفریدیشان؟ چرا اینهمه خوب بودند؟ بیآزار، کاری، آدم.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 470 |
| 10 | عشق یک آینه است. مرام یک آینه است. معرفت یک آینه است. همه آینهدار نیستند. همه خودشان را در آینه تماشا میکنند و بیمرام میگذرند. بیخود نیست که خط میافتد، تار میشود، دیوار میشود.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 342 |
| 11 | آدم که عاشق باشد به عکس دیگران نگاه نمیکند، فرصت به دیگران نمیدهد، همهچیز دارد، فقط نفس کم میآورد. دلش میخواهد دورش را خالی کنند هوا بیاید.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 332 |
| 12 | باور کن! هزار هزار کبوتر بیتاب در سرم بال بال میزنند و نمیدانند به کدام آسمان پر بکشند. اسیر شدهام، همین اول جوانی پیر شدهام. باور کن!
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 1 073 |
| 13 | وقتی در بچگی قصه تعریف میکنند، فقط یکیاش هست که در جان آدم مینشیند تا عاقبت دچار آن قصهاش کنند. آخ! چه قصهای براش تعریف کرده بودند که شده بود آدم آن قصه؟ اصلا کدام قصه؟ چرا نمیدانست؟
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 329 |
| 14 | آواره در خودش تا شد. آدم وقتی در دلش آواره میشود، زندگیاش دوپاره میشود، عطف میخورد، نیمیاش آن طرف از یاد میرود، نیمیاش این طرف آتش میگیرد، به باد میرود، نمیفهمد کجا سرگردان شده.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 332 |
| 15 | آخ از چشمهای مست تو! مال منی تا ابد؟
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 317 |
| 16 | چقدر راه خوب است! چقدر رفتن خوب است! راههای دراز را طی کردن، آمُختهاش کرده بود که راه را نفس بداند، مقصد را قفس.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 295 |
| 17 | هر وقت دلتنگ تو باشم، آنقدر زیر سایهی درخت دراز میکشم تا آفتاب توی چشمهام جوجه کند که خواب تو را ببینم.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 295 |
| 18 | سلام به شما!
من شیرکاکائو درست کنم، میام که فصل ۶ رو بخونیم.🧑🏻🩰 | 243 |
| 19 | خب این فصل هم تموم شد.
ریاکشن فراموشتون نشه.🧑🏻🩰 | 82 |
| 20 | تو که میدانی! من مرض کتاب خواندن دارم. هه! علاج ندارد. هر چیزی را از من بگیری حرفی ندارم، فقط کتاب را از من نگیر!
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی | 554 |
