مـرثـیـه فـرمـانـده
Ir al canal en Telegram
فرماندهی ارتشی که مدتهاست سقوط کرده؛ اما هنوز کسی جرئت اعلام شکستش را ندارد. https://t.me/HarfChatBot?start=bdb5144272ac @Doomedthvbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
489
Suscriptores
-424 horas
+117 días
+10630 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
Moon and sea
Tehkook
آسمان تاریک بود و همهجا در سکوتی عمیق فرو رفته بود؛ تنها نور کمرمق ماه بود که روی سطح دریا میتابید. امواج، آرامش را در گوشهای تهیونگ زمزمه میکردند. دریا زیر سایهی ماه، انگار روی پیستی بیانتها میرقصید.
جونگکوک در کنار تهیونگ روی ساحل دراز کشیده بود. هر دو چشم به آسمان دوخته بودند، اما حواس هیچکدام آنجا نبود. نگاه تهیونگ، همرنگ غم بود؛ تاریک و تنها، درست شبیه آسمانی که حتی ستارههایش هم از درخشیدن خسته شده بودند. و دل جونگکوک، بیآنکه چیزی بپرسد، نگران بود. بالاخره سکوت را شکست. + باید فراموشش کنی. من دوست ندارم... صدایش آرام بود، اما چیزی درونش میلرزید؛ چیزی که نمیخواست تهیونگ بشنود. تهیونگ پلک زد و نگاهش را از آسمان نگرفت. - مطمئنی؟ انگار حتی دریا هم برای شنیدن پاسخ، آرام گرفت. موجی که تا چند لحظه پیش خودش را به ساحل میرساند، بیصدا عقب نشست. تهیونگ لبهایش را به هم فشرد. میخواست محکم باشد، میخواست صدایش نلرزد، میخواست دستکم در آخرین لحظه، کسی نفهمد که چقدر شکسته است. اما صدایش خفه و لرزان از گلویش بیرون آمد. + بله... باید برم. از جا بلند شد. جونگکوک هم بلافاصله برخاست، انگار اگر حتی یک ثانیه دیرتر میجنبید، تهیونگ برای همیشه از دسترسش دور میشد. + صبر کن! تهیونگ ایستاد، اما برنگشت. روبهروی دریا ایستاده بود و به تاریکی بیانتهایش خیره شده بود. امواج کمی خروشانتر شده بودند؛ انگار دریا هم تشویش قلبش را فهمیده بود. تهیونگ به دریا نگاه میکرد و جونگکوک به تهیونگ؛ به کسی که تمام دنیایش بود و حالا حتی حاضر نبود برای آخرین بار به او نگاه کند. جونگکوک لبخند تلخی زد. لبخندی که بیشتر به تسلیم شباهت داشت تا شادی. + میبینی، تهیونگ؟ میبینی دریا چطور خودش رو به آبوتاب میندازه تا به ماه برسه؟ چطور هر بار موج میشه، خودش رو به ساحل میکوبه، انگار هنوز امید داره که یه روز بتونه ماه رو لمس کنه؟ مکث کرد. نگاهش را به انعکاس لرزان ماه روی آب دوخت. + درحالیکه تمام سهمش از ماه، فقط سایهشه... اما میدونی چیه؟ دریا هیچوقت دست از تلاش نمیکشه. حتی وقتی میدونه ماه خیلی دوره، حتی وقتی میدونه هیچوقت بهش نمیرسه. چون انگار تنها کاری که بلده، خواستنه... نفس عمیقی کشید. گلویش میسوخت، اما هنوز حرفهای نگفتهای داشت که باید پیش از رفتن تهیونگ، به زبان میآورد. + تهیونگا، مهم نیست تو منو نخوای. مهم نیست هیچوقت حتی یه بار هم به اندازهی من دوستم نداشته باشی. من... من همیشه عاشقت میمونم. درست مثل جزر و مد که تا وقتی دریا هست، ادامه داره. تا وقتی دریا به ماه نگاه میکنه، تا وقتی موجی به ساحل میرسه... صدایش شکست + منم دست از دوست داشتنت نمیکشم. تهیونگ چشمهایش را بست. دستش را آنقدر محکم مشت کرد که ناخنهایش در کف دستش فرو رفتند. تمام وجودش فریاد میزد که برگردد؛ فقط یک بار برگردد، به سمت صدایی که دوست داشت، به سمت کسی که دلش نمیخواست از دستش بدهد. اما بعضی رفتنها از نخواستن نیستند؛ از ناتوانیاند و تهیونگ دیگر توان ماندن نداشت. قدم برداشت. رد پاهایشان هنوز روی شنهای ساحل باقی مانده بود؛ دو مسیر که در راه آمدن، کنار یکدیگر شکل گرفته بودند. تهیونگ از میانشان گذشت و با قدمهایش رد پاهای پیشین را به هم ریخت؛ انگار میخواست حتی نشانی از آن لحظهها هم باقی نماند. جونگکوک تکان نخورد و تنها چشم دوخته بود؛ نگاه کرد به پشت کسی که داشت دور میشد، به شانههایی که دیگر نمیلرزیدند، به قدمهایی که هر بار فاصله را بیشتر میکردند. دلش میخواست صدایش بزند، دوباره خواهش کند، بگوید که هنوز میتواند همهچیز را درست کند؛ اما میدانست بعضی آدمها را نمیشود با دوست داشتن نگه داشت. تهیونگ آنقدر دور شد که دیگر صدای قدمهایش به گوش نمیرسید. جونگکوک سرش را پایین انداخت. موجی به ساحل رسید و رد پاهای باقیمانده را شست. موج بعدی هم آمد و آنچه را که از مسیرشان مانده بود، با خودش برد؛ تا جایی که دیگر هیچ نشانی از دو نفری که ساعتی پیش کنار هم دراز کشیده بودند، باقی نماند. جونگکوک به ماه نگاه کرد. ماه هنوز همانجا بود؛ سرد، دور و دستنیافتنی و دریا هنوز موج میزد. اما آن شب، برای نخستین بار، جونگکوک آرزو کرد کاش دریا میتوانست از دوست داشتن دست بکشد. چون ماه، دستکم، سایهاش را به دریا میداد. اما تهیونگ حتی سایهاش را هم برای او جا نگذاشته بود.
#پیام_ناشناس
https://t.me/Doomedthv/8830 فکر کنم سلیقهی آهنگت اومده دستم امیدوارم آهنگای دیگهای هم که انتخاب میکنم فیوت باشه فرمانده
میگم که میشه جدیه جدی منو ادیتور شخصی خودت بدونی؟ ببخشید براش ذوق دارم واقعا..
#پیام_ناشناس
https://t.me/Doomedthv/8825 من سعی میکنم برات ادیتهای بیشتر و قشنگتری بزنم فرماندهه
