es
Feedback
𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾 ـ

𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾 ـ

Ir al canal en Telegram

- تفرس در چشمانت روح مرا به تزلزل کشاند. William: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-iIGMWKSLTz All content on this channel originates from William. Any copying without citing the source constitutes plagiarism.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
534
Suscriptores
+9224 horas
+1157 días
+46330 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.00 KB

و او رفت؛ نه با فرياد و هياهو، كه همچون رويايى سپيد درست پیش از بيدار شدن محو شد.
او جدا شد؛ مثل آرزويى خاموش كه سال‌ها در خلوت جانم مى‌ پروراندم و هیچ‌گاه به قامت حقيقت نايستاد؛ مثل برگى كه در سكوت خزان از شاخه‌ی كهنه‌ى درختى جدا شود و در آغوش بادهاى خشمگين شب پرواز كند؛ و بعد با خستگى و بی‌پناهى خود را به رودخانه‌ای ناشناس بسپارد؛ رودخانه او را در آغوشى سرد و بى مرز بگیرد و با خود ببرد؛ به جايى دور، دورتر از درياها، جنگل‌ها، بیابان‌ها، دور از هر چيز و هر كس. و ناگهان من بيدار شدم، با قلبى خالی‌تر از تاريكى شب؛ قلبى كه در ميان نبض‌های بى‌صدا خلائى بزرگ حس می‌كرد. گويى تکه‌ای از وجودم، بى آنكه بفهمم، در دل شب لغزيده و بی‌صدا از من جدا شده بود؛ مرا جا گذاشته بود در كلبه‌اى تنها؛ در ميان خاطراتى كه هنوز بوى نفسش را می‌داد. در حالى كه می‌رفت خاطراتم را نيز همراه خود به دوردست‌ها برده بود؛ جايى كه دستم به آنها نرسد؛ تمام دارايى‌اى كه داشتم را برد و من خالى از هر چيز شدم. او روزگارى همانند گلى سرخ در قلبم ريشه داشت؛ گلى كه با هر تپش قلبم آبش می‌دادم، از او مراقبت می‌کردم و برايش سايه مى‌ساختم. در قلبم لانه كرده بود؛ آن‌قدر عميق كه گويى با خون من عجين شده است. اما آن شب با رفتنش، سلول‌های قلبم را خراش داد و زخمى كرد؛ آن گل بيچاره را كه با دستان خود پرورده بودم، ذره ذره از ريشه خشكاند و در قلبم به خاک سپرد‌. من پژمرده شدنش را ديدم؛ با چشمانى باز و دستى بسته، بى آنكه بتوانم كارى كنم؛ او نفس كم مى آورد، آهسته آهسته رنگ مى‌باخت، و من درمانده بودم؛ هر چه آبش دادم، هر چه دستش را گرفتم، فايده‌ای نداشت؛ عمرش كوتاه بود، كوتاه‌تر از آنچه گمان می‌كردم. او زودتر از موعد رفت، بى آنكه وداعى كند؛ گل بیچاره‌ی من با سرنوشت يار نبود؛ رفت و من تنها تماشا كردم؛ تماشاگری بى‌صدا براى مرگى بى‌نام. و آرام آرام در افق محو شد؛ آن‌قدر دور كه ديگر تنها نقطه‌ای مبهم بود نقطه‌ای كه در سایه‌ها گم شد.
و من ماندم؛ با باغى بی‌گل، با قلبى بى‌تپش، با شب‌هایی كه به جاى ستاره حسرت می‌بارند.

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
یـک سـال دیـگــر نیـز مـیـان انگــشـتان زمـان، گـره خــورد و گـذشـت؛ و دࢪ آخـر، بـاز هـم مـن مـانده‌ام، مـشتــے خاطـره و نـخِ
+4
یـک سـال دیـگــر نیـز مـیـان انگــشـتان زمـان، گـره خــورد و گـذشـت؛
و دࢪ آخـر، بـاز هـم مـن مـانده‌ام، مـشتــے خاطـره و نـخِ قـرمـزے ڪه هـنـوز دࢪ دسـتانـم مـے‌رقـصـد. اڪنـون بــہ صفحـہ‌اـے مــےࢪوم ڪـہ هـنوز سـفــید اســت؛
و این مـن هـسـتم ڪـہ بـاید قلـم بـہ دست شـوم و ڪـلمات و رنـگ‌هـایـم را بـࢪ تـنـش بـنـگارم.

sticker.webp0.00 KB

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌┈──┈⭒─┈✿┈─⭒┈──┈ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗡𝗲𝘄 𝗣𝗼𝘀𝘁 ▫️ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌┈──┈⭒─┈✿┈─⭒┈──┈
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗡𝗲𝘄 𝗣𝗼𝘀𝘁 ▫️ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝖲𝖺𝗅𝗎𝗍𝖾 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈 𝖺𝗅𝖻𝗎𝗆 𝖻𝗒 𝖫𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝖬𝗂𝗑 ‧ 𝟤𝟢𝟣𝟥 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌▫️𝖯𝖺𝖼𝗄 𝖿𝗈𝗋 𝖬𝗂𝗑𝖾𝗋𝗌▫️

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

Repost from 、FAQ
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆
+4
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆𝒅 𝒂 𝒄𝒊𝒓𝒄𝒍𝒆 𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒎𝒆𝒍𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒆𝒅 𝒂𝒏𝒅 𝒎𝒚 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝑵𝒐𝒘 𝑰 𝒔𝒆𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒊𝒏 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆, 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆!

sticker.webp0.00 KB

𝑆𝐻𝐸 𝑊𝐸𝐴𝑅𝑆 𝐻𝐸𝑅 𝐶𝑅𝑂𝑊𝑁 𝑊𝐼𝑇𝐻 𝐶𝐸𝑅𝑇𝐴𝐼𝑁𝑇𝑌 𝑊𝐴𝐿𝐾𝑆 𝑊𝐼𝑇𝐻 𝑃𝑈𝑅𝑃𝑂𝑆𝐸, 𝐴𝑁𝐷 𝐶𝐻𝑂𝑂𝑆𝐸𝑆 𝐻�
+4
𝑆𝐻𝐸 𝑊𝐸𝐴𝑅𝑆 𝐻𝐸𝑅 𝐶𝑅𝑂𝑊𝑁 𝑊𝐼𝑇𝐻 𝐶𝐸𝑅𝑇𝐴𝐼𝑁𝑇𝑌 𝑊𝐴𝐿𝐾𝑆 𝑊𝐼𝑇𝐻 𝑃𝑈𝑅𝑃𝑂𝑆𝐸, 𝐴𝑁𝐷 𝐶𝐻𝑂𝑂𝑆𝐸𝑆 𝐻𝐸𝑅 𝑂𝑊𝑁 𝐷𝐸𝑆𝑇𝐼𝑁𝑌.

sticker.webp0.00 KB

𝘜𝘯 𝘯𝘰𝘶𝘷𝘦𝘭 𝘢𝘮𝘰𝘶𝘳 𝘦𝘴𝘵 𝘦𝘯𝘵𝘳é 𝘥𝘢𝘯𝘴 𝘮𝘰𝘯 𝘤œ𝘶𝘳, 𝘌𝘵 𝘵𝘰𝘯 𝘳𝘦𝘨𝘢𝘳𝘥 𝘢 𝘤𝘩𝘢𝘯𝘨é 𝘵𝘰𝘶𝘵𝘦𝘴 𝘮𝘦𝘴 𝘱𝘦𝘶𝘳𝘴. 𝘑𝘦 𝘯𝘦 𝘤𝘩𝘦𝘳𝘤𝘩𝘢𝘪𝘴 𝘱𝘦𝘳𝘴𝘰𝘯𝘯𝘦, 𝘫𝘦 𝘵’𝘢𝘪 𝘱𝘰𝘶𝘳𝘵𝘢𝘯𝘵 𝘵𝘳𝘰𝘶𝘷é, 𝘌𝘵 𝘴𝘢𝘯𝘴 𝘭𝘦 𝘴𝘢𝘷𝘰𝘪𝘳, 𝘫𝘦 𝘵’𝘢𝘪 𝘭𝘢𝘪𝘴𝘴é 𝘮’𝘢𝘪𝘮𝘦𝘳. #𝘚𝘩𝘢𝘥𝘰𝘸

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
Mensaje de video00:19

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
1998.mp33.33 MB

Repost from N/a
من باز هم افتادم اما اینبار در اغوش مرگ، تنها برای بار آخر همراه او چرخیدم و تکرار زندگی هفتاد ساله‌ام پشت پلکان سنگین شده‌ام، خاکستر قلبم را در فضا پخش کرد. صدای دست زدن تنهایی در سالن تئاتر زندگی پیچید و مرا باز به رقص در اغوش سرد مرگ تشویق میکرد.. و زمانی نبرد تا زهر شیرینیِ آن ظاهر خوبش را ویران کند. تنها یک شب برایم کافی بود تا بفهمم حتی مرگ نیز مرا طرد کرده، همان که ابدیت را سرلوحه ی سرنوشت میدانست، حال به روح خاکستریِ آرمیده‌ و شناورم بر روی اقیانوس پوچی پوزخند میزند و تنهایی ابدی را بر پای برگه ی اخر زندگی‌ام مهر میزند. وجودم مطلقا به هیچ مکان و زمانی تعلق نداشت ، گویی در اغاز تولد مرگ را چشیده بودم.