خانوم شیرین
Ir al canal en Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
391
Suscriptores
-324 horas
-87 días
-3930 días
Archivo de publicaciones
391
خواب نمیبرد مرا
یار نمیخرد مرا
مرگ نمیدرد مرا
آه چه بیبها شدم...
عباس معروفی
391
سخت نگیر رفیق محتاط رفتار کردن و دیر جواب بدم یا بذار اول اون پیام بده و... چیه؟
مگه ادم چند بار زندگی میکنه که کسی که دوسش داره رو توی عشقش غرق نکنه؟
391
ای اخرین شمع روشن خلوتگاه قلب تاریک من!
من میان این همه تردید و بی اعتمادی به این جهان ناپایدار، خالصانه به تو ایمان دارم.
391
نیازی به انتقام یا حسرت نیست، دوست من!
از دست دادن کسی مثل تو، خودش انتقامیه که زندگی براش رقم زده.
391
دلتنگی، زمان و مکان نمیشناسد، عزیزِ دلم.
گاهی میانِ ازدحام جمعیت، گاهی در سکوت مطلق یک اتاق؛
چنان بر قلبت سنگینی میکند که گویی آسمان بر سینهات آوار شده است.
391
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد
391
اهمیتی نداره که کی ازت خوشش میاد کی نمیاد، من به جای تمام کسایی که دوستت ندارن هم دوستت دارم.
