کُنجِ دِلِ مَن
Ir al canal en Telegram
"به هیچ وجه از زندگی خوشم نمیآید." - فروغ فرخزاد 📬https://t.me/HarfChatBot?start=bf10c7aa01aa
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
224
Suscriptores
-224 horas
+317 días
+3430 días
Archivo de publicaciones
من توی این زندگی هرکاری کردم، با تمام قلبم انجامش دادم؛
هر کاری که دلم گفت. چه وقتی کسی رو دوست داشتم،
چه وقتی با کسی رفاقت کردم، چه وقتی پای کاری ایستادم،
هیچ وقت حساب و کتاب نکردم و دنبال منفعت خودم نبودم.
بلد نبودم از پشت به کسی خنجر بزنم یا دورش بزنم.
اونایی که صداقت و بی ریایی منو نقطه ضعفم میدونستن، سخت در اشتباه بودن. آره، شاید به خاطر همین بارها دلم شکست، خیلی زخم خوردم و فرسوده شدم؛
اما آخر هر روز، وقتی توی آینه به خودم نگاه میکنم، وجدانم راحته.
من توی این زندگی هرکاری کردم، با تمام قلبم انجامش دادم؛
هر کاری که دلم گفت. چه وقتی کسی رو دوست داشتم،
چه وقتی با کسی رفاقت کردم، چه وقتی پای کاری ایستادم،
هیچ وقت حساب و کتاب نکردم و دنبال منفعت خودم نبودم.
بلد نبودم از پشت به کسی خنجر بزنم یا دورش بزنم.
اونایی که صداقت و بی ریایی منو نقطه ضعفم میدونستن، سخت در اشتباه بودن. آره، شاید به خاطر همین بارها دلم شکست، خیلی زخم خوردم و فرسوده شدم؛
اما آخر هر روز، وقتی توی آینه به خودم نگاه میکنم، وجدانم راحته.
-و برای همیشه متعلق به گوشه تخت خواب
و زل زدن به آسمون تاریک
و فکر های موندگار تو سرم میمونم…
بهترین کاری که تاحالا تو عمرم کردم،
این بود که از گفتن جریانات زندگیم
به بقیه دست کشیدم
بهترین کاری که تاحالا تو عمرم کردم،
این بود که از گفتن جریانات زندگیم
به بقیه دست کشیدم
بعضی وقتا آدم نه انتظار هدیه داره، نه سورپرایز خاصی، نه حتی یه اتفاق بزرگ… فقط دلش میخواد یکی یادش باشه. یه تبریک ساده، یه جملهی کوتاه، یه نشونهی کوچیک که بفهمه از یاد بقیه نرفته.
ولی وقتی یه روز خاص میرسه و میبینی هیچکس یادش نیست، حتی یه تبریک خشک و خالی هم نمیشنوی، یه حس عجیبی بهت دست میده. نه اینکه بخوای از کسی گله کنی یا خودتو مهمتر از بقیه بدونی، فقط با خودت فکر میکنی مگه میشد یکی هم یادش بیفته؟
شاید ناراحتکنندهترین قسمتش همین باشه که تو همیشه تاریخها رو یادت میمونه، مناسبتها رو فراموش نمیکنی و سعی میکنی با یه جملهی ساده دل کسی رو خوشحال کنی، اما وقتی نوبت به خودت میرسه، همهچیز ساکته… انگار اون روز هیچ اتفاقی نیفتاده.
و تو میمونی و یه دلخوری کوچیک که شاید برای بقیه اصلاً قابلدرک نباشه، ولی برای خودت خیلی حرفها پشتشه. چون گاهی آدم فقط دلش میخواد بدون اینکه چیزی بگه یا چیزی بخواد، یکی خودش یادش بیفته… همین، فقط همین
خالق
وقتی بدترین دورانِ زندگیت رو،
تنهایی پشت سر گذاشتی،
دیگه واقعا برات مهم نیست؛
چه کسی توی زندگیت میمونه
و چه کسی میره.
باید خورده باشه توی ذوقت
که بفهمی چی میگم.
