رباعیات ایرج زبردست
Ir al canal en Telegram
در این کانال می توانید تمام رباعیات ایرج زبردست را / بخوانید
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
364
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
+2430 días
Archivo de publicaciones
دل ، عشقِ پُر از رنگ و ریا دوست نداشت
یک لحظه تو را ز من جدا دوست نداشت
ای آینه دارِ خلوتم باور کن
اندازه من کسی تو را دوست نداشت
💠 رباعیات ایرج زبردست
چون غربتِ آفتاب خونین کفنم
با سرخ ترینِ واژه ها هم سخنم
این شعر تمامِ حرفهایم را گفت :
دلتنگ ترین شاعرِ این شهر منم
💠 رباعیات ایرج زبردست
من با تو صدایِ عصمتِ هابیلم
دور از حسد و شقاوتِ قابیلم
پیغمبرِ سر نهاده بر شانه وحی
خنجر بکشی هزار اسماعیلم
💠 رباعیات ایرج زبردست
عریانیِ باغ و بادِ آشفته تبار
بر شانه باد می وَزد برگ هزار
می بازد و دارد سرِ بازیِ دگر
پاییز زنی ست برگ در برگ قمار
💠 رباعیات ایرج زبردست
پاییز ... درخت ... باد ... بی برگ و بری
شب ... صاعقه ... مِه ... پرنده و دربدری
کابوس چنان است که در باغِ زمان
هر شاخه به دستِ خویش دارد تبری
💠 رباعیات ایرج زبردست
ای مثلِ غرورِ ساده آینه فاش
کاری نکنی شکستگی آید و کاش
دیدارِ تو با آینه حرفی دارد
هم با همه باش و هم جدا از همه باش
💠 رباعیات ایرج زبردست
پیراهنِ خیسِ ابر ، تن پوشِ من است
صد باغِ تبر خورده در آغوشِ من است
این زندگیِ کبود ... این تلخِ بنفش ...
زخمی ست که سالهاست بر دوشِ من است
💠 رباعیات ایرج زبردست
در حنجره ام شورِ صدا نیست رفیق
یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
بگذار که قصه را به پایان ببرم
آخر غمِ من یکی دو تا نیست رفیق
💠 رباعیات ایرج زبردست
در کفرِ من آوازِ پرستیدنِ توست
نادانیِ من صدایِ فهمیدنِ توست
ای آن که به دنبالِ خودت می گردی
من آینه ام دیدنِ من دیدنِ توست
💠 رباعیات ایرج زبردست
خورشید ، نشانی ز چراغم نگرفت
باران ، خبری از دلِ داغم نگرفت
عمری به دلم وعده رفتن دادم
افسوس که مرگ هم سراغم نگرفت
💠 رباعیات ایرج زبردست
دیریست که آتش از تنم می ریزد
صد حنجره خون از سخنم می ریزد
با بارِ غمی که رویِ دوشم مانده ست
بر کوه اگر تکیه زنم می ریزد
💠 رباعیات ایرج زبردست
با جمله رندانِ جهان هم کیشم
خیامِ ترانه هایِ پُر تشویشم
انگار شراب از آسمان می بارد
وقتی که به چشمانِ تو می اندیشم
💠 رباعیات ایرج زبردست
با خویش همیشه دشمنی ای دل من
چون سایه به دنبال منی ای دل من
هر چند که از سنگ تو را ساخته اند
یک روز تو هم می شکنی ای دل من
💠 رباعیات ایرج زبردست
ای کاش حدیثِ کوچ باور می شد
دیواره هر قفس پُر از در می شد
من مانده ام و خیالِ پروازی سبز
ای کاش دلم شبی کبوتر می شد
💠 رباعیات ایرج زبردست
شد کوچه به کوچه جست و جو عاشق او
شد با شب و گریه رو به رو عاشق او
پایانِ حکایتم شنیدن دارد
من عاشقِ او بودم و او عاشقِ او ...
💠 رباعیات ایرج زبردست
روحِ سحری ، نازِ دمیدن داری
مثلِ غزلی تازه ، شنیدن داری
ای قصه روزهایِ من بودم و تو
آنقدر ندیدمت که دیدن داری
💠 رباعیات ایرج زبردست
از قامتِ واژه طرحِ فردا انداخت
پیراهنِ کهنه را به دریا انداخت
هر پنجره ای گوش به افسانه سپرد
هر کوه مرا به یادِ نیما انداخت
💠 رباعیات ایرج زبردست
به : نیما یوشیج
درویشِ همیشه بی نیاز آینه است
صدقایِ سرودِ شهر راز آینه است
با سنگ دلانِ سنگ در دست بگو
آیینه اگر شکست ، باز آینه است
💠 رباعیات ایرج زبردست
به : همایون شجریان
می کرد سماع ، آفرینش سرمست
مبهوتِ صدایِ دلکشش نیست و هست
تا زمزمه شورِ همایون برخاست
در عرش ، خدا چرخ زنان می زد دست
💠 رباعیات ایرج زبردست
به : استاد محمدرضا شجریان
دستِ نَفَست ستاره ها را چیده ست
شب ، با دفِ ماه ، تا سحر رقصیده ست
هم چون سحر از عطرِ اذان سرشاری
انگار لبِ تو را خدا بوسیده ست
💠 رباعیات ایرج زبردست
