𝐏𝐢𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐆𝐫𝐚𝐜𝐞
Ir al canal en Telegram
مکانی برای آسیب روحی رایگان با طعم پای ✨ دفتر ثبت بحران های وجودی و جنایات احساسی و دریافت پایِ رایگان : @TheEmptyInboxbot ᴵ'ᵐ ᵍʳᵃᶜᵉ @Tabestonebarfi ᵃⁿᵈ ˢʰᵉ ⁱˢ ᵖⁱᵉ @Yunelately
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
233
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-330 días
Archivo de publicaciones
Repost from 𝅄 𝆬 𝗗ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢
درود، این دومین چالش هتلِ شیطانه🛎
در صورت تمایل این پیامو فور کنید و چیزی که این روزا بیشتر از همه آزارتون میده رو در حد چند خط توضیح بدین.
دوست داشتم از زبون خودم بنویسم ولی چون چالش ها فندومیه، یکی از کارکتر های موردعلاقتونو از هر یونیورسی (حتما اسم فیلم یا سریالشو بگین چون ممکنه نشناسم) انتخاب کنید تا اون از زبون خودش تلاش بکنه تا شمارو اروم کنه.
در ادامه من تلاش میکنم بر اساس اطلاعاتم شخصیتتون رو هم تا حدی تحلیل کنم، و حدس بزنم آیا طرحواره ای هم دارین یا نه.
توی چنل جوین باشین و تا پایان چالش این پیام رو پاک نکنید.
ظرفیت تا زمانی که این پیام خط بخوره.برای دریافت نتیجه صبور باشید.
قابلیت اینو دارم از دین ۱۹۴۴ و کستیل ۱۹۰۱ یه هشتگ جدید به وجود بیارم.
#GraceAndPie #Cas #Dean #GraceFrames
𝑪𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑶𝒏 𝑺𝒎𝒊𝒍𝒊𝒏𝒈
شبتون با رندوم ترین کلیپ جنسن و میشا بخیر.
#GraceAndPie #Jensen #Misha #PieBreak
𝑪𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑶𝒏 𝑺𝒎𝒊𝒍𝒊𝒏𝒈
یه لوسیفر کور ببینید تا ببینم چه خاکی به سرم بریزم.
#PieBreak #Lusifer
𝑪𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑶𝒏 𝑺𝒎𝒊𝒍𝒊𝒏𝒈
+9
...
#TraumaWithPie #Dean #Sammy #Cas #Babby #Crowley #Gabriel #Rowena #John #Jo #Ruby
𝑪𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑶𝒏 𝑺𝒎𝒊𝒍𝒊𝒏𝒈
دوستان یه نکتهای..
وقتی شما میگید بیا عضو چنلم شو و بعد که شدم بلافاصله لف میدید من خر نیستم و متوجه میشم. خواستم اینو یادآوری کنم
+3
S1 E1
#WinchesterDamage #Sammy #Dean #Jessica #EmotionalSupportPie
𝑪𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑶𝒏 𝑺𝒎𝒊𝒍𝒊𝒏𝒈
چیزی که من بیشتر از همه دوست داشتم این بود که شعر اصلا دربارهی ماه نیست. دربارهی حضور داشتنه. اینکه گاهی یه نفر باعث میشه چیزایی رو ببینی که تمام عمر جلوی چشمت بودن.
نه چون اونا عوض شدن. بلکه چون شیوهی نگاه کردنِ تو عوض شده و به نظرم آخرین جمله، بعد از تمام اون سکوت، یجور یادآوریه : تماشای جهان قشنگه، اما یادت نره آدمی که کنارت ایستاده هم بخشی از همون جهانه.
تحلیل شعر میشاتوی این شعر، میشا بیشتر از اینکه دربارهی عشق بنویسه، دربارهی توجه نوشته. توی بخش اول شعر گفته : " پنج بچه رو بین خانهی خواهرت و برادرت تقسیم کرده بودیم.. " این مصرع اصلا عاشقانه نیست. بچهها.. خانواده.. سفر.. اقامتگاه کوچیک.. انگار میشا میخواد بگه زندگی واقعی پر از شلوغی و مسئولیت است. این دو نفر بالاخره بعد از همهی اون شلوغیها، برای یه شب تنها موندن. این مقدمه مهمه چون سکوتی که بعدش میاد، ارزش پیدا میکنه. بخش بعدی شعر گفته " منو ببوس " شاید کوتاهترین مصرع شعر باشه اما در واقع مرکزشه است. طرف مقابل فقط یه چیز میخواد: " من رو ببوس. " اما چون شاعر ذهنش جای دیگهایه انجامش نمیده و این اتفاقیه که برای خیلی از آدما میوفته. جسمشون کنار کسیه که دوستش دارن ولی ذهنشون جای دیگهای سرگردانه. بخش سوم راجب ماه حرف میزنه و بنظرم این بخش زیباترین قسمت شعره. طرف مقابل به جای اینکه ناراحت بشه یا دوباره اصرار کنه سکوت میکنه و بعد هر دو به ماه نگاه میکنن و حس میکنن ماه انگار خیلی سریع حرکت میکنه. ولی واقعیت این نیست. ماه تقریبا همون جاست و این زمینه که زیر پاشون میچرخه. این استعارهی ظریفه که ما معمولا فکر میکنیم دنیا ثابته تا وقتی که یه اتفاق ساده باعث بشه حرکتشو ببینیم. بخش بعدی میشا میگه : " من تا حالا حرکت ماه رو ندیده بودم. " این جمله کنایه از اینه که گاهی آدم سالها زیر یک آسمان زندگی میکنه اما هیچوقت واقعا بهش نگاه نکرده. همچیز همیشه جلوی چشمش بوده، ولی هیچوقت ندیده. و حالا میرسیم به مهم ترین جملهی شعر "I said nothing, but I thought a response..." " چیزی نگفتم. اما در ذهنم جواب دادم. " این جمله خیلی میشاست چون توی مصاحبه هاش زیاد دیدیم که دربارهی این حرف میزنه که همیشه بخشی از ذهنش دارد مستقل از گفتوگوی بیرونی کار میکنه و میگه مکالمههاش معمولا دو نفره نیست. سه نفرهست: خودش، طرف مقابل و صدای داخل سرش. برای همینم میگه که نیمی از گفتوگو با توئه و نیمی با صدای درونم. بخش بعدی میشا با خودش فکر میکنه " منم هیچوقت ندیده بودم ماه پشت یه درخت ناپدید بشه " این فقط دربارهی ماه نیست. بلکه میشا داره میگه چطور ممکنه چیزی که هزار بار دیدم، امشب برای اولین بار انقدر تازه و جدید به نظر برسه؟ و در پایان.. بعد از اون سکوت و فکرها و فلسفهها، طرف مقابل فقط میگه : "How about that kiss?" " حالا.. اون بوسه چی؟ " در واقع شعر نمیذاره در فلسفه غرق بشی و یادت میندازه که زندگی فقط کشفهای بزرگ نیست و گاهی بعد از اینکه با هم ماه رو تماشا کردید هنوز باید همدیگرو ببوسید.
#HunterTheory #Misha
𝑪𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑶𝒏 𝑺𝒎𝒊𝒍𝒊𝒏𝒈
بوسهخورده از ماه
آخرهای جولای بود.
برای دیدن خانوادهات به جزیرهای در واشنگتن آمده بودیم.
پنج بچه را بین گاراژ خواهرت و خانهی برادرت تقسیم کرده بودیم، و خودمان، تنها، در یک خانهی کوچک اجارهای مانده بودیم؛
آنقدر نزدیک باند فرودگاه «فرایدی هاربر» که میشد با پرتاب یک میوهی کاج به آن رسید.
دیشب، در سکوت تخت، سرت روی سینهام بود.
گفتی: منو ببوس
اما من غرق تماشای پنجره بودم، گم در فکر.
تو چیزی نگفتی. فقط صبر کردی.
بعد، ماه را پیدا کردی، آن سوی شیشه.
ماه با شتاب از آسمان میگذشت؛
لحظهای بالای باند فرودگاه بود،
لحظهای پشت شاخههای یک درخت گم شد،
و لحظهای بعد دوباره، درخشان، پدیدار شد.
همهچیز چه زود اتفاق میافتاد.
با شگفتی گفتی:
نمیدونستم اینقدر سریع داریم میچرخیم.
هیچوقت حرکت ماه را ندیده بودم.
من چیزی نگفتم.
اما در ذهنم، مثل همیشه، جوابی شکل گرفت.
از آن جوابهایی که نیمی را با تو میگویم و نیم دیگر را برای صدایی نگه میدارم که همیشه در سرم زندگی میکند.
فکر کردم:
«من هم..
در تمام این سالها،
هیچوقت ندیده بودم
ماه پشت یک درخت
ناپدید شود.»
لبخند زدی.
نور ماه روی صورتت افتاده بود.
و گفتی:
حالا.. اون بوسه چطور؟
#AngelReports #Misha
𝑪𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑶𝒏 𝑺𝒎𝒊𝒍𝒊𝒏𝒈
