es
Feedback
vampie 's club

vampie 's club

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
582
Suscriptores
+324 horas
+247 días
+7530 días
Archivo de publicaciones
Repost from ㅤcatharsıs
ㅤㅤㅤ‌ㅤ‌ 𝖼𝗁𝟫 : 𝗍𝗁𝖾 𝖼𝖺𝗋.

Repost from ㅤcatharsıs
‌ ‌ ‌ 𝖱𝖾𝖽 ’𝗇 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 ‌ # 𝗒𝖾𝗈𝗇𝗀𝗒𝗎 : 𝗌𝖼𝗁𝗈𝗈𝗅 𝗅𝗂𝖿𝖾 . - توی چشم‌های مو مشکی دیگه اون مهربونیِ گذشته نبود؛
‌         ‌    ‌       𝖱𝖾𝖽 ’𝗇 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 ‌        # 𝗒𝖾𝗈𝗇𝗀𝗒𝗎 : 𝗌𝖼𝗁𝗈𝗈𝗅 𝗅𝗂𝖿𝖾 .
- توی چشم‌های مو مشکی دیگه اون مهربونیِ گذشته نبود؛ چشم‌های پسر فقط کدر بودن، کدر و سیاه.

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
‌
آن پاکےِ زلال را نـخستین‌بار در چشمانت دیدم؛ پاکیِ آرام و بی‌انتهایی که گویی هیچ‌گاه غباری بر آن ننشسته بود. چشمانت انعکاسی از دریایی بودند که دلِ من تمام عمر بی‌آن‌که بداند در جست‌وجویش سرگردان بود؛ دریایی آرام، عمیق و بی‌انتها. به خاطر داری؟ آن نخلِ کهنسال را می‌گویم؛ همان درختِ قدیمی در قلبِ جزیره شاهدِ خاموشِ تمامِ روزهایی که نمی‌دانستیم به خاطره بدل‌ خواهند شد. زیر سایه‌ی برگ‌های بلندش نخستین بوسه‌مان را با جهان قسمت کردیم؛ آن‌جا که نسیم آرام از میان شاخه‌ها می‌گذشت و سایه‌ی برگ‌ها را بر پوستِ روشن تو به رقص درمی‌آورد. لب‌هایت. لب‌هایی که با تلاطمی شیرین بر لبانم می‌نشستند؛ مثل موجی که آرام به ساحل نزدیک می‌شود. در آن لحظه‌ها جهان برای من به اندازه‌ی فاصله‌ی میان نفس‌هایمان کوچک می‌شد و هیچ‌چیز جز حضور تو معنایی نداشت. پسرِ دریا.. چه کسی جز این می‌توانست تو را بنامد؟ تو از جنسِ همان آرامشِ فریبنده‌ای بودی که پیش از هر طوفانی بر پهنه‌ی آب می‌نشیند؛ گاهی آن‌قدر آرام که تمامِ خستگی‌های جهان در آغوشت آرام‌آرام رنگ می‌باختند و گاهی آن‌قدر عمیق که هرچه بیشتر در تو پیش می‌رفتم ساحلی برای بازگشت نمی‌یافتم. و نور. آن انبوهِ طلاییِ خورشید را به یاد داری؟ غروب‌هایی که آسمان و دریا را در رنگی گرم و رؤیایی غرق می‌کردند و تو در میان آن همه طلایی شبیه رؤیایی بودی که دلم هرگز نمی‌خواست از آن بیدار شود. عزیزِ من، آیا وعده‌مان را به خاطر داری؟ آن وعده‌ی کوچک و خاموش را، زیر سایه‌ی همان نخلِ پیر؟ آیا هنوز صدای مرا به یاد داری؟ سال‌هاست که زیر سایه‌ی همان درخت به انتظار نشسته‌ام. فصل‌ها آمده‌اند و رفته‌اند. بادها مسیرشان را عوض کرده‌اند. موج‌ها هزاران‌بار خود را بر ساحل کوبیده‌اند و من هنوز اینجا مانده‌ام. گاهی به این فکر میکنم که از زادگاهت راهیِ کدام سوی جهان شدی؟ کدام ساحل تو را از من ربود؟ کدام افق نام مرا از خاطرت شست؟ هرکس چیزی می‌گوید. یکی می‌گوید رفته‌ای، دیگری می‌گوید بازنمی‌گردی. یکی از دوردست‌ها سخن می‌گوید و دیگری از فراموشی. اما هیچ‌یک نمی‌دانند که من به حرف‌هایشان ایمان ندارم. چگونه می‌توانم باور کنم که تو رفته‌ای، وقتی هنوز دریا نامت را با موج‌هایش برایم زمزمه می‌کند؟ چگونه باور کنم که بازنمی‌گردی، وقتی هر غروب سایه‌ی آن نخلِ پیر مرا وامی‌دارد سر برآورم و چشم به دوردست بدوزم؟ بگذار دریا مرا پیر کند. بگذار آفتاب تمامِ روزهای جوانی‌ام را از من بگیرد. بگذار فصل‌ها یکی‌یکی از کنارم بگذرند و نامم را به فراموشی بسپارند. من منتظرت می‌مانم و یقین دارم روزی صدای قدم‌هایت دوباره بر شن‌های این ساحل خواهد نشست؛ با نورِ خورشید بر شانه‌هایت و دریا در پشتِ سرت. و آن‌گاه گویی تمامِ سال‌های دوری تنها فاصله‌ای کوتاه میانِ دو نگاه بوده‌اند.
صفحـه‌ای از میـانِ فصل‌هایِ انتظـار، لـے هـیسونگ. ‌

Repost from N/a
photo content
+4

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a

sticker.webp0.00 KB

اخ بمیرم برات

sticker.webp0.00 KB

وایی اسلی که کار شماست دورت بگردم😭🤏🏻🤏🏻

sticker.webp0.00 KB

Work project Part2:As an omega, the boy preferred staying within his safe zone to venturing out into a dangerous society.
Work project
Part2:As an omega, the boy preferred staying within his safe zone to venturing out into a dangerous society.

sticker.webp0.00 KB

‌‌ ‌ ‌ ‌ fuck 'em all but us 🌟 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #yunki

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ f‌uck 'em all but us✨ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #jakehoon

‌ ‌ ‌ ‌ fuck 'em all but us 🐈‍⬛ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #sunki