نوراَختر
Ir al canal en Telegram
𓈒ْevery dream searches for a light to become.࿐𓈒ْ 𓈒ْ⊹ @LightonBlossombot 𓈒ْ
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
504
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
504
اما من میدانستم نور است و شاید تمام چیزی که آن روز فهمیدم همین بود که بعضی چیزها بازنمیگردند اما نبودنشان هم نمیتواند جهان را کاملا تاریک کند. گاهی کافیست بیدی کنار آب بماند، با شاخههایی که هنوز به سوی زمین خم شدهاند، و ریشههایی که در تاریکی هنوز راه نور را به خاطر دارند.
504
"ریشه" گویی به همین دلیل بود که بیدها با آن همه اندوه هنوز سبز میشدند. نور از لابهلای شاخههایشان عبور میکرد و روی آب میافتاد؛ کمرنگ، شکسته و لرزان. آنقدر ظریف که اگر حواست نبود، فکر میکردی فقط انعکاس آسمان است.
504
عصر که میشد، بیدها بیشتر خم میشدند.
هیچکس نمیدانست چرا. شاید سالها ایستادن در برابر باد، شانههایشان را خسته کرده بود، یا شاید درخت هم، مثل آدمها، گاهی چیزی را آنقدر به خاطر میآورد که دیگر توان راست ایستادن نداشت.
کنار آب میایستادم و به شاخههایی نگاه میکردم که تا سطح رودخانه پایین آمده بودند. تصویرشان روی آب میلرزید؛ هر بار که نسیمی میوزید، بیدها در آب تکهتکه میشدند و دوباره شکل میگرفتند. انگار حتی انعکاسشان هم نمیتوانست یک خاطره را سالم نگه دارد.
مدتها فکر میکردم درختها چیزی را فراموش نمیکنند؛ بعد فهمیدم اشتباه میکردم.
آنها فراموش میکنند، برگهایشان را رها میکنند، شاخههای خشک را به زمستان میسپارند و میگذارند آب، تصویر دیروز را با خودش ببرد. با این حال، در جایی عمیقتر از آنچه چشم میبیند، چیزی باقی میماند.
