es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

اتاق ۵۰۱

اتاق ۵۰۱

Ir al canal en Telegram

باهم رشد کنیم ✨✨ کاراموز وکالت ، کانون وکلا t.me/BluChtBot?start=67a2ad07b9dbad8a8949

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
343
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+4130 días
Archivo de publicaciones
امروز وکیل سرپرستم عصاب نداره 🙂‍↔️🙂‍↔️

وکیل سرپرست : وقتی تصمیم می‌گیری به هر دلیلی یک پرونده رو قبول نکنی (مثلاً چون طرفین همشهری‌ات هستن و نمی‌خوای وارد ماجرا بشی)، همین‌جا تموم کن و هیچ‌وقت وکیل دیگه‌ای رو بهشون معرفی نکن. چرا؟ چون هر اتفاقی توی اون پرونده بیفته، خوب یا بد، مسئولیتش تهش میفته گردن تو و اعتبارت آسیب می‌بینه. مراجعین معمولاً ناکامی توی پرونده رو از چشم کسی می‌بینن که وکیل رو بهشون معرفی کرده. پس فقط بگو «نمی‌توانم پرونده را قبول کنم» و تمام.

#همیشه_خلاق راهنمای روزانه

sticker.webp0.02 KB

این پیامو فور بزن فولدر بزنم 🦕 اینجا جوین باش چک میشه

نکته خوب واسه کارآموزان بگم : در خصوص مطالعه پرونده اولا اگر وکالت میگیرید حتما فقط موضوع وکالت در مطالعه پرونده باش و وقتی اعلام وکالت میکنید هم زمان در لایحه بگید" مطالعه پرونده ". دوم خودکار قرمز ببرید مخصوصا در پروندهای کیفری . سوم به تعداد صفحات دقت کنید اگه شمارش صفحات اشتباه سریعا اعلام کنید . چهارم اگه برگه همراه دارید سربرگ خودتون ببرید . ⚖️🌿

اخه شما قلب مهربونی دارید 🥹💖

sticker.webp0.18 KB

• یکشنبه توی دفتر، وکیل سرپرستم خیلی از پرونده های که داشته حرف میزنه . و هر دفعه یه نکته بهمون آموزش میده این دفعه «شناخت عرف و فرهنگ منطقه». داستان برمی‌گرده به ۱۵ سال پیش، توی یکی از شهرهای استان خودمون. یه دادگاه شلوغ، یه قاضی غیربومی که هنوز با روحیات مردم اون منطقه آشنا نبوده و یه متهم: پیرمردی ۷۰ ساله که اصلا بهش نمیخورد پیر باشه چهارشونه و راست قامت حرف های که رد و بدل می‌شد: — قاضی: «میگن بدون اجازه رفتی تو زمین مردم؟» — پیرمرد: «نه به قرآن آقای قاضی!» — قاضی: «یعنی نرفتی و محصول بقیه رو خراب نکردی؟» — پیرمرد: «نه به حضرت عباس! من اصلاً اونجا نبودم.» — قاضی: «پیرمرد، شاهد هست که اونجا بودی. دزدی هم کردی؟» — پیرمرد: «نه به پیر و پیغمبر! دروغ میگن.» قاضی کلافه شده بود و پیرمرد پشت‌سرهم به مقدسات قسم می‌خورد. این وسط، وکیل سرپرست من که تو اتاق پیش قاضی بود، اون فرهنگ منطقه رو خوب‌ می‌شناخت. آروم رفت جلو و به قاضی گفت: «بهش بگو بگه به جون تو!» قاضی با تعجب نگاهش کرد. یعنی چی؟ این همه قسم جلاله رو رد کرده، حالا به «جون تو» اعتراف می‌کنه؟ اما تیر آخر رو شلیک کرد: — قاضی: «بگو به جون تو من این کارو نکردم.» سکوت سنگینی دادگاه رو گرفت. پیرمرد انگار خشکش زد. — پیرمرد: «نه... اینو نمیگم!» — قاضی: «تا نگی، من رأی صادر نمی‌کنم. بگو به جون تو!» هر کاری کردن، پیرمرد این دو کلمه رو به زبون نیاورد. زبانش چرخید به همه چیز قسم بخوره، اما خط قرمزش «جونِ» طرف مقابلش بود. بالاخره قاضی بر اساس شواهد، حکم محکومیت نقدی صادر کرد (آن زمان کلاً ۸۰ هزار تومن!). وقتی دادگاه تمام شد، قاضی صداش زد: «پیرمرد ، حالا که حکم صادر شد، راستش رو بگو. کار تو بود؟» پیرمرد با لحن عجیبی گفت: «آره... راستش همه اون کارها رو من کردم. قدیما حتی دزدی هم می‌کردم، ولی توبه کردم... اما قسم به جونِ تو، تو مرام و ناموس ما نیست. ما به هر چی بخوایم قسم دروغ می‌خوریم، اما پای جونِ کسی که وسط باشه، نمیتونیم بازی کنیم پ.ن وکیل سرپرستم با قاضی چون کار داشته تو اتاق بوده و کلا بی طرف بوده

sticker.webp0.03 KB

«صورتم را به شانه‌اش گذاشتم و گفتم: دوست دارم ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچ‌کس از عشق ما باخبر نشود. آدم‌ها حسود‌ند، زمان بخیل است و دنیا عاشق کش.»
سال بلوا / عباس معروفی

اگه امروز تعطیل نبود این موقع سر جلسه رسیدگی بودم

sticker.webp0.02 KB

‏رازش اینه اصلا وقت نداشته باشی فکر کنی.

سووشون
سووشون

11-13✔️ 15-16✔️ 18-20 21-23

بریم امروز رو مفید کنیم ✨

sticker.webp0.02 KB

درست است که آدم رانده شد از بهشت‌. اما چه غم که حوا خودش بهشت هست!؟
خاطرات آدم و حوا، مارک تواین

sticker.webp0.19 KB