اتاق ۵۰۱
Ir al canal en Telegram
باهم رشد کنیم ✨✨ کاراموز وکالت ، کانون وکلا t.me/BluChtBot?start=67a2ad07b9dbad8a8949
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
344
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+4130 días
Archivo de publicaciones
344
چند وقت پیش، یک آقای مسن با حالی کاملاً درهمریخته وارد دفتر ما شد. صورتش پر از نگرانی بود. با صدایی لرزان گفت: «حاجآقا، به دادم برسید!»
همه ما بیصبرانه منتظر بودیم ببینیم چه اتفاقی افتاده که این پیرمرد را اینقدر آشفته کرده. آرام آرام شروع به تعریف کرد:
«من ۴۰ سال پیش، زن اولم را خیلی دوست داشتم. اما رفتارش طوری بود که چارهای ندیدم جز طلاقش بدم. از ایشون دو تا پسر دارم. بعدش رفتم و زن دوم گرفتم و از اون هم دو تا بچه دارم. سالها گذشت، ولی هیچکس تونست جای زن اولم رو برام پر کنه. چند سالی هست که ایشون فوت کردن...»
تا اینجا داستان غمانگیزی بود، اما تازه به اصل ماجرا رسیدیم.
پیرمرد ادامه داد: «من تو شهر دو تا خونه دارم. یکی شون رو پسر بزرگم (پسر زن اولم) با زن اولش زندگی میکنه. خبر دارید که تصمیم گرفته بودم که اون خونه رو به نام پسر بزرگم بزنم.(وکیل سرپرستم وکیلش بود)
امروز رفتم خونهشون، در باز بود، وارد شدم که چشمم به یه صحنه وحشتناک افتاد!»
گفت و نفسش برید. بعد با چشمانی گرد شده از ترس گفت: «خالهپسرم، زن پسرم و خود پسرم رو دیدم که دور هم جمع شدن و نقشه قتل من رو میکشیدن! عروسم قرار بود تو چایم یه داروی مهلک بریزه!»
همین که فهمیدم یواش از خونه زدم بیرون نفهمن اونجا بودم و با حالی پریشان از اونجا فرار کردم و مستقیم اومدم پیش شما. هیچی به ذهنم نمیرسید. واقعاً میترسیدم...»
و اینجا بود که سکوت سنگینی در دفتر حاکم شد. همه منتظر حرف وکیل سرپرست مون بودیم.
وکیل با خونسردی پرسید: «شما گفتی که میخوای خونه رو به اسم پسرت بزنی؟ کسی از این موضوع خبر داشت؟»
پیرمرد گفت: «نه، به هیچکس نگفته بودم.»
وکیل لبخندی زد و گفت: «پس خواهر زن اولت توی گوش پسره داشته زمزمه میکنه که ارث بهت کم میرسه یا……
! برو به پسرت بگو میخوام خونه رو به اسمت بزنم، بعد ببین قضیه چی میشه...»
و امروز، اتفاقی که هیچکس انتظارش رو نداشت، رخ داد!
دوباره پیرمرد اومد دفتر، ولی این بار با یه جعبه شیرینی بزرگ، چهرهای خندان . پرسیدیم: «چی شد؟»
با خوشحالی گفت: «همین که پسرم فهمید میخوام خونه رو به اسمش بزنم، کلی خجالتزده شد! گفته خونه رو نمیخوام و با شرمندگی کامل وسایلش هم از خونه جمع کرده و رفته!
344
نوشته بود!
بعضى زنان از فولاد، ناز و قهر ساخته شدهاند،
و بعضى زنان از كتاب، شعر، موسيقى و گل؛
نادر ترين آنها از هر دو.
344
Repost from بین خطوط قانون⚖️🌿|پرستو
وقتی بهعنوان متهم در دادسرا یا دادگاه حاضر میشوید:
تفهیم اتهام اولین گام است.
مقام قضایی موظف است:
+جزئیات اتهام را تفکیک و توضیح دهد. +دلایل اتهامی را به شما نشان دهد. +شهود، تحقیقات محلی، یا وسایل کشفشده را معرفی کندتا بتوانید از خود دفاع کنید. به یاد داشته باشید: محکمترین دلیل علیه شما، اقراری است که خودتان انجام میدهید. *
در جلساتی که در کارگاه شرکت کردم بیان شد که گاهی اعتراف شما هم میتونه شمارو نجات بده همیشه اینجوری نیست که سکوت کردن باعث بشه شما نجات پیدا کنید⚖️🌿
344
Repost from دمــی اَزْ موتِ فرضي🫁
به قول دکتر نوبهاری:
«یکسری چیزها را تجربه کردیم که برای یک قرن هم کافیه…»
