مێژوو
Ir al canal en Telegram
82... t.me/HidenChat_Bot?start=8596859488
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
230
Suscriptores
Sin datos24 horas
+117 días
+1130 días
Archivo de publicaciones
230
Repost from N/a
امروز حس میکنم آخرین چراغِ شهرِ دلم هم خاموش شده؛ انگار کسی آرامآرام تمام ستارهها را از آسمانم چیده و حتی یک نور کوچک هم برایم نگذاشته است
من شبیه درختی شدهام که سالها منتظر بهار مانده، اما هر بار فقط زمستانی سردتر نصیبش شده است آدمها یکییکی از کنارم رد شدند؛ بعضی با قول ماندن، بعضی با لبخند، اما آخرش همه مرا وسط جادهای بیانتها تنها گذاشتند، انگار هیچوقت وجود نداشتم
محبتهایی که روزی پناهم بودند، حالا فقط خاطرهاند؛ خاطرههایی که هر شب مثل خنجر، آرام و بیصدا در قلبم فرو میروند
گاهی فکر میکنم اگر یک روز ناگهان ناپدید شوم، شاید فقط اتاقم متوجه نبودنم شود؛ همان اتاقی که هر شب اشکهایم را بیصدا تماشا میکند
دلم شبیه شهری متروکه است؛ پنجرههایش شکسته، خیابانهایش خالی، و باد فقط نام کسانی را زمزمه میکند که روزی گفتند «کنارت میمانیم.»
دیگر حتی با خودم هم غریبه شدهام؛ آینه کسی را نشانم میدهد که لبخندش مدتهاست زیر آوارِ سکوت دفن شده است
خستهام... آنقدر خسته که حتی امید هم راه خانهی دلم را گم کرده و انگار دیگر قصد برگشتن ندارداگر تنهایی رنگ داشت، تمام آسمانِ من همان رنگ میشد؛ اگر صدا داشت، هر شب اسم مرا آرام صدا میزدو من هنوز ایستادهام؛ میان ویرانههای قلبی که روزی پر از زندگی بود، اما حالا فقط سکوت در آن نفس میکشد.
